سلام دوستای گل بازم سال نو مبارک ایشالا که تااینجا براتون خاطرات خوبی باقی مونده باشه
روز اول سال ما به طور فجیعی غریبانه گذشت من هیچ وقت خونه خودم سفره هفت سین نمیچیدم چون لحظه تحویل سال که منزل پدری بودیم بعد هم میرفتیم مسافرت و یه جورایی باید بگم اول هفت سین زندگی مشترکم بعد از سه سال در سال 91 بود.
اما شب عید یعنی همون شبی که شام سبزی پلو با ماهی رو میخورن اون شب خیلی خیلی خوش گذشت مهمون یکی از دوستای گلمون بودیم که که جای همه شما خالی سبزی پلو با ماهی خوردیم در حدی تیم ملی
هفته اول عید که برای ما هیچ فرقی نمیکرد و کلا فراموش کرده بودیم که سال نو شده چون هیچ نشانه ای از سال نو و عید نداشتیم جز همون هفت سین و وقتی به دوستامون سال نو رو تبریک میگفتیم با کمی مکث تازه به یاد می آوردن که سال نو شده
اما تا رسیدیم به هفته دوم که برای سفر آماده شدیم البته اینجا تعطیلات عید ندارند و ما در واقع برای شرکت در یک کنفرانس راهی سفر شدیم اول به فرانکفورت که واقعا حال و هوای ما رو بهاری کرد البته به مدت چند ساعت و بعد هم رسیدن به مقصد که پراگ پایتخت جمهوری چک بود که هوای اینجا هم خیلی عالیه در اوقات فراغت از کنفرانس به گشت و گذار رفتیم شهر پراگ واقعا زیباست و جاذبه های توریستی زیادی داره الان هم من از اتاق هتل دارم این خاطره رو مینویسم و از اینترنت فیری استفاده میکنم تا شنبه هستم و بعد دوباره بازگشت به فنلاند البته باز چند ساعتی هم در فرانکفورت میگذره که برای اون چند ساعت هم برنامه ریزی کردیم هاااان یه چیزه دیگه اینکه ما قبل از سال نو هم برای سیزده بدر منزل یکی از دوستان دعوت شدیم میبینید ما چیییییییقده باحالیم برای 13 از دو هفته قبل برنامه ریزی کردیم غربت دیگه ذوق مرگ میشیم از این جور برنامه هاااا
ببخشید اگه خسته تون کردم ایشالا به همه خوش بگذره دوستتون دارم مامان مریم سپاس از زحمات شما
منم میخوام خواطرم رو تعریف کنم ( خواطر جمع خاطره است ) خاطره ای به نام "در حسرت دیدار یک دستشویی "
یکی بود یکی نبود نــــه! من بودم اون نبود با خانواده ی دوستم یکشنبه 28 اسفند، ساعت 7 صبح راه افتادیم البته بگذریم که بیل انداختن زیرمون تا بیدار شدیم چون مای خررررس همش 3 ساعت خوابیده بودیم ماها هم آی کیو به خیال اینکه هوا خوبه بدون اینکه اطلاعات راهها رو بدونیم زدیم به جاده رفتیم دیدیم به به! جاده هراز بسته س و برادران مشغول باز کردن جاده هستن برگشتیم که از فیروزکوه بریم حدودای 10 رفتیم صبحانه خوردیم خیلی چسبید اما بعدش! وااای ترافیک شدیــــــــــــــــد یعنی 5 کیلومتر تو یه ساعت حالا من و خاله م، گلاب به روتون داشتیم میترکیدیم داشتیم میپیچیدیم به خودمون و فحش نثار همه میکردیم که دو تا دستشویی و رستوران تو این جاده ی وامونده نیست منم که نامرد هی چرت و پرت میگفتم خاله م فحشم میداد که منو نخندون، میریزه البته آقایون که جاده رو منور کردن از بس برف و بوران بود نامردا نمیرفتن اون دور مورا که همون کنار جاده زیپ شلوارو میکشیدن پایین خلااااااصه! حدودای ساعت 4 بود، که تابلوی بزرگ " مسجد 500 متر " رو دیدیم از شادی در کلیه و مثانه ی خود نمیگنجیدیم حالا خنده دار بود صحنه هایی که میدیدیم ماشینا که حرکت نمیکردن ، ملت هم همه تو فشار خیلی فجیع و مضحک از ماشینا پیاده میشدن و میدوییدن تا 500 مترو رد کنن و برسن به مسجد ما اولش گفتیم 500 متر خیلیه کجا بریم تو این برف! بعد دیدیم حالا حالاها ماشین نمیرسه که شال و کلاه کردیم و رفتیم تو برف بخاطر برف شدید، شعاع زیادی دیده نمیشد کلی رفتیم دیدیم حتی یه تیرآهن و دو تا آجر هم نیست، چه برسه به مسجد فکر کنید تو اون وضعیت، سرما هم خورد بهمون داشتیم میترکیدیم دیگه تنها چیزی که دیدیم 4 تا دستشویی بهم چسبیده بود، که معلوم نبود چجوری توش از برف پر شده بود یعنی هیچیش معلوم نبود ملت هم میرفتن رو برف ها ، کارشونو میکردن بلکه برفه رو آب کنن بالاخره ما هم به یه روشی رفتیم عملیاتو موفقیت آمیز انجام دادیم سرانجام ساعت 9 شب رسیدیم آمل خسته و گرسنه رفتیم ناهار و شاممونو یه جا خوردیم و ساعت 10:30 هم رسیدیم خونه یه راه نهایتا 4 ساعته رو، 15 ساعته رفتیم بقیه ی همسفرامون روز بعد 4 ساعته اومدن هنوزم دارم فحش میدم به نصاب اون تابلو که یه ملتو گذاشته بود سر کار
نمایش یا پنهان متنبازم ببخشید از تعریف این خاطره ی دستشویی ایی قصد نوشتن نداشتم، مییخواستم بعد از دو خط اول بگم بقیه ش سانسوریه اما یهو ادامه دادم راستی ببخشید طولانیه باید تشریح میشد تا درک کنید
در اوقات فراغت از کنفرانس به گشت و گذار رفتیم شهر پراگ واقعا زیباست و جاذبه های توریستی زیادی داره
نغمه جون خاطر ه ات خیلی زیبا است .اگه وقت کردی چند تا عکس هم بگیر تا تو مسابقه عکاسی شرکت کنی یا اینکه عکسای سفر تو تاپیک کنی
نقل قول: shaparak64
ز شادی در کلیه و مثانه ی خود نمیگنجیدیم حالا خنده دار بود صحنه هایی که میدیدیم ماشینا که حرکت نمیکردن ، ملت هم همه تو فشار خیلی فجیع و مضحک از ماشینا پیاده میشدن و میدوییدن تا 500 مترو رد کنن و برسن به مسجد
وای شاپرک مردم از خنده من از مسافرتهای زمینی به خاطر همین بدم میاد
خانواده پر جمعیت همین دیگه هر روز وهر دقیقه یک حادثه یک خبر ویک اتفاق ..ممنون بابت تبریک
انشالله همیشه شاد و سلامت کنار هم باشید
نقل قول: maryamlondon1
بلا ایران تا چهار روز عید تعطیله .یعنی هیچ جا نرفتی عمه عمو خاله دائی ..یک خاطره کوچلو ..سر کار هیچ خاطره نداری ؟؟؟؟؟
من که فقط دو روز تعطیل بودم اون دو روز هم خوابیدم باور کن مامی فقط رفتم خونه عمم اتفاق خواستی هم اونجا نیفتاد بخوام تعریف کنم ببخشید خودمم ازین زندگی یکنواخت خسته شدم قول میدم یه خاطره درست کنم بیام بگم
من که فقط دو روز تعطیل بودم اون دو روز هم خوابیدم باور کن مامی فقط رفتم خونه عمم اتفاق خواستی هم اونجا نیفتاد بخوام تعریف کنم ببخشید خودمم ازین زندگی یکنواخت خسته شدم قول میدم یه خاطره درست کنم بیام بگم
روز يك يك نود و يك . دلها پر از اضطراب و نگراني . قلب ها در حال طپش فراوان و ساعت يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي . سعات و تاريخ رو داشته باشين
روز 8 فروردين به اتفاق تعدادي از مهموناي نوروزي رفتيم دريا . با اجازه تون مهمونامون هوس قايق سواري كردن منم از اونجايي كه هيچ پولي دستم نبود و فقط كارت بانكي همراهم بود خودمو جلو ننداختم واسه قايق سواري و گفتم بزار مهمونام برن بعد خودشون هم حساب كنن . خلاصه يه هفت نفري رفتن سوار قايق شدن و يه 10 دقيقه اي قايق سواري كردند . (داشته باش نفري 2000 تومان ) موقع پياده شدن شون باز جو گرفتشون و دوباره رفتند سوار قايق شدند و اصرار كه شما هم بياين از اونا اصرار و از ما انكار خلاصه به زور ما رو بردند سوار قايق حالا شديم 10 نفر . همه سرخوش از قايق سواري و من ناخوش از اينكه پولي دستم نيست و پول دو دورشون رو بايد حساب كنم چون مهمون من بودند . خلاصه با خانومم هماهنگ شدم ديدم ايشون پول همراهشون دارند ولي بازم تو كيفشون تو ماشينه حالا ماشين كجاست 500 متر اونطرف تر . خلاصه با ناخدا صحبت يواشكي كرديم كه تو رو خدا بيا و با ما راه بيا يه دقيقه صبر كن من برم پول بيارم و شما از مهمونا نگير . من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن
روز يك يك نود و يك . دلها پر از اضطراب و نگراني . قلب ها در حال طپش فراوان و ساعت يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي . سعات و تاريخ رو داشته باشين
قدم نورسیده مبارکه .انشالله عروسیش ببینید .ولی عجب تاریخ وساعت دقیق به دنیا امد
نقل قول: بندری
من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن
وای خدا مردم از خنده اشکال نداره دادش خسرو سال دیگه خودت پیشدستی کن وبه شهر اونا سفر کن وتلافی کن خاطرات خیلی با حاله
من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن
چقدر حرص خوردی ولی به زور میخندیدی و میگفتی چقدر داره بهت خوش میگذره
نقل قول: بندری
روز يك يك نود و يك . دلها پر از اضطراب و نگراني . قلب ها در حال طپش فراوان و ساعت يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي . سعات و تاريخ رو داشته باشين
نغمه
روز اول سال ما به طور فجیعی غریبانه گذشت
اما شب عید یعنی همون شبی که شام سبزی پلو با ماهی رو میخورن اون شب خیلی خیلی خوش گذشت مهمون یکی از دوستای گلمون بودیم که که جای همه شما خالی سبزی پلو با ماهی خوردیم در حدی تیم ملی
هفته اول عید که برای ما هیچ فرقی نمیکرد و کلا فراموش کرده بودیم که سال نو شده چون هیچ نشانه ای از سال نو و عید نداشتیم جز همون هفت سین و وقتی به دوستامون سال نو رو تبریک میگفتیم با کمی مکث تازه به یاد می آوردن که سال نو شده
اما تا رسیدیم به هفته دوم که برای سفر آماده شدیم البته اینجا تعطیلات عید ندارند و ما در واقع برای شرکت در یک کنفرانس راهی سفر شدیم اول به فرانکفورت که واقعا حال و هوای ما رو بهاری کرد البته به مدت چند ساعت و بعد هم رسیدن به مقصد که پراگ پایتخت جمهوری چک بود که هوای اینجا هم خیلی عالیه در اوقات فراغت از کنفرانس به گشت و گذار رفتیم شهر پراگ واقعا زیباست و جاذبه های توریستی زیادی داره الان هم من از اتاق هتل دارم این خاطره رو مینویسم و از اینترنت فیری استفاده میکنم
ببخشید اگه خسته تون کردم ایشالا به همه خوش بگذره دوستتون دارم مامان مریم سپاس از زحمات شما
shaparak64
خاطره ای به نام "در حسرت دیدار یک دستشویی "
یکی بود
نــــه! من بودم
با خانواده ی دوستم
ماها هم آی کیو
البته آقایون که جاده رو منور کردن
خلااااااصه! حدودای ساعت 4 بود، که تابلوی بزرگ " مسجد 500 متر " رو دیدیم
ما اولش گفتیم 500 متر خیلیه
بخاطر برف شدید، شعاع زیادی دیده نمیشد
بالاخره ما هم به یه روشی رفتیم عملیاتو موفقیت آمیز انجام دادیم
سرانجام ساعت 9 شب رسیدیم آمل
رفتیم ناهار و شاممونو یه جا خوردیم و ساعت 10:30 هم رسیدیم خونه
نمایش یا پنهان متن
بازم ببخشید از تعریف این خاطره ی دستشویی اییقصد نوشتن نداشتم، مییخواستم بعد از دو خط اول بگم بقیه ش سانسوریه
راستی
maryamlondon1
نغمه جون خاطر ه ات خیلی زیبا است .اگه وقت کردی چند تا عکس هم بگیر تا تو مسابقه عکاسی شرکت کنی یا اینکه عکسای سفر تو تاپیک کنی
وای شاپرک مردم از خنده
هاچو هاچو
نغمه,
عجب روزای پر باری داشتی
هاچو هاچو
بله دیگه حقته
maryamlondon1
خانواده پر جمعیت همین دیگه هر روز وهر دقیقه یک حادثه یک خبر ویک اتفاق
بلا ایران تا چهار روز عید تعطیله
هاچو هاچو
انشالله همیشه شاد و سلامت کنار هم باشید
من که فقط دو روز تعطیل بودم اون دو روز هم خوابیدم
maryamlondon1
اها حتما همین کار بکن دیگه فرصت نداریم
هاچو هاچو
چشم مامان مریم
zrnznn
خیلی ساده و خوب بود
مرسی داداشی
پری سا,
بندری,
maryamlondon1,
نغمه,
Life Dream,
خاطره هاتون خیلی جالبه......
مامان مریم..آره همینطوره که شما میگی ولی من عیدی دوست دارم کلاً هدیه گرفتن دوس دارم
shaparak64,
چه خاطره باحالی.....از اینا من خیلی زیاد دارم
چقدر باحال تعریفش کردی
shaparak64
برو بابا
هاچو هاچو
بندری
بندری
maryamlondon1
قدم نورسیده مبارکه .انشالله عروسیش ببینید .ولی عجب تاریخ وساعت دقیق به دنیا امد
وای خدا مردم از خنده
maryamlondon1
shaparak64
ای جااااان قدمش مبارک
levrone
ولی تو اون شرایط موقع اتمام عملیات تخلیه چه لذتی نصیب آدم میشه. خیلی باحال بدن شل میشه ...
من اون حالو با هیچ چی عوض نمیکنم!
سال نوت با دیش شروع شد ولی امیدوارم دیشی نباشه!
shaparak64
من اون حالو با هیچ چی عوض نمیکنم!
maryamlondon1
بهروز جون ابجی بیا یک خاطره تعریف من
▧ تصویر در دسترس نیست
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→