₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
1 2 3 4 5 6 7 8

بدون عکس

๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑

6741 بازدید، 158 پست، نویسنده: maryamlondon1

  • نغمه

    سلام دوستای گل بازم سال نو مبارک ایشالا که تااینجا براتون خاطرات خوبی باقی مونده باشه

    روز اول سال ما به طور فجیعی غریبانه گذشت :2: من هیچ وقت خونه خودم سفره هفت سین نمیچیدم چون لحظه تحویل سال که منزل پدری بودیم بعد هم میرفتیم مسافرت و یه جورایی باید بگم اول هفت سین زندگی مشترکم بعد از سه سال در سال 91 بود. :9:

    اما شب عید یعنی همون شبی که شام سبزی پلو با ماهی رو میخورن اون شب خیلی خیلی خوش گذشت مهمون یکی از دوستای گلمون بودیم که که جای همه شما خالی سبزی پلو با ماهی خوردیم در حدی تیم ملی :85:

    هفته اول عید که برای ما هیچ فرقی نمیکرد و کلا فراموش کرده بودیم که سال نو شده چون هیچ نشانه ای از سال نو و عید نداشتیم جز همون هفت سین و وقتی به دوستامون سال نو رو تبریک میگفتیم با کمی مکث تازه به یاد می آوردن که سال نو شده :10:

    اما تا رسیدیم به هفته دوم که برای سفر آماده شدیم البته اینجا تعطیلات عید ندارند و ما در واقع برای شرکت در یک کنفرانس راهی سفر شدیم اول به فرانکفورت که واقعا حال و هوای ما رو بهاری کرد البته به مدت چند ساعت و بعد هم رسیدن به مقصد که پراگ پایتخت جمهوری چک بود که هوای اینجا هم خیلی عالیه در اوقات فراغت از کنفرانس به گشت و گذار رفتیم شهر پراگ واقعا زیباست و جاذبه های توریستی زیادی داره الان هم من از اتاق هتل دارم این خاطره رو مینویسم و از اینترنت فیری استفاده میکنم :4: تا شنبه هستم و بعد دوباره بازگشت به فنلاند البته باز چند ساعتی هم در فرانکفورت میگذره که برای اون چند ساعت هم برنامه ریزی کردیم :5: هاااان یه چیزه دیگه اینکه ما قبل از سال نو هم برای سیزده بدر :13: منزل یکی از دوستان دعوت شدیم میبینید ما چیییییییقده باحالیم برای 13 از دو هفته قبل برنامه ریزی کردیم 245 غربت دیگه ذوق مرگ میشیم از این جور برنامه هاااا :93:

    ببخشید اگه خسته تون کردم ایشالا به همه خوش بگذره دوستتون دارم مامان مریم سپاس از زحمات شما :8:

    7 سپاس: garfild، هاچو هاچو، mojde، zrnznn، mz56mz، ماهی، maryamlondon1

  • shaparak64

    منم میخوام خواطرم رو تعریف کنم ( خواطر جمع خاطره است 453 ) :4:
    خاطره ای به نام "در حسرت دیدار یک دستشویی " :4:

    یکی بود 370 یکی نبود1019
    نــــه! من بودم 370اون نبود 1148 671
    با خانواده ی دوستم 1246 یکشنبه 28 اسفند، ساعت 7 صبح راه افتادیم 1144 البته بگذریم که بیل انداختن زیرمون تا بیدار شدیم 989 چون مای خررررس همش 3 ساعت خوابیده بودیم 391
    ماها هم آی کیو 349 به خیال اینکه هوا خوبه 1172 بدون اینکه اطلاعات راهها رو بدونیم 1160 زدیم به جاده 352 رفتیم دیدیم به به! جاده هراز بسته س 1161و برادران مشغول باز کردن جاده هستن 1159 برگشتیم که از فیروزکوه بریم 286 حدودای 10 رفتیم صبحانه خوردیم 322 خیلی چسبید 1252 اما بعدش! وااای ترافیک شدیــــــــــــــــد 1165 یعنی 5 کیلومتر تو یه ساعت 314 حالا من و خاله م، گلاب به روتون 213 داشتیم میترکیدیم 1217 داشتیم میپیچیدیم به خودمون975 و فحش نثار همه میکردیم802 که دو تا دستشویی و رستوران تو این جاده ی وامونده نیست 368 منم که نامرد:86: هی چرت و پرت میگفتم :74: خاله م فحشم میداد که منو نخندون، میریزه 493
    البته آقایون که جاده رو منور کردن 804 از بس برف و بوران بود 1198 نامردا نمیرفتن اون دور مورا که 351 همون کنار جاده زیپ شلوارو میکشیدن پایین 451 203
    خلااااااصه! حدودای ساعت 4 بود، که تابلوی بزرگ " مسجد 500 متر " رو دیدیم 1205 از شادی در کلیه و مثانه ی خود نمیگنجیدیم :93: حالا خنده دار بود صحنه هایی که میدیدیم 728 ماشینا که حرکت نمیکردن ، ملت هم همه تو فشار 1217 خیلی فجیع و مضحک از ماشینا پیاده میشدن و میدوییدن تا 500 مترو رد کنن و برسن به مسجد 351
    ما اولش گفتیم 500 متر خیلیه :4: کجا بریم تو این برف! 410 بعد دیدیم حالا حالاها ماشین نمیرسه که 314 شال و کلاه کردیم و رفتیم تو برف :411:
    بخاطر برف شدید، شعاع زیادی دیده نمیشد702 کلی رفتیم دیدیم حتی یه تیرآهن و دو تا آجر هم نیست، چه برسه به مسجد 299 فکر کنید تو اون وضعیت، سرما هم خورد بهمون 391 داشتیم میترکیدیم دیگه 610 تنها چیزی که دیدیم 4 تا دستشویی بهم چسبیده بود، که معلوم نبود چجوری توش از برف پر شده بود 696 یعنی هیچیش معلوم نبود :83: ملت هم میرفتن رو برف ها ، کارشونو میکردن :30: بلکه برفه رو آب کنن :23:
    بالاخره ما هم به یه روشی رفتیم عملیاتو موفقیت آمیز انجام دادیم 1212
    سرانجام ساعت 9 شب رسیدیم آمل 1211 خسته و گرسنه 397
    رفتیم ناهار و شاممونو یه جا خوردیم و ساعت 10:30 هم رسیدیم خونه 1244 یه راه نهایتا 4 ساعته رو، 15 ساعته رفتیم 372 بقیه ی همسفرامون روز بعد 4 ساعته اومدن :83: هنوزم دارم فحش میدم به نصاب اون تابلو که یه ملتو گذاشته بود سر کار 368

    نمایش یا پنهان متنبازم ببخشید از تعریف این خاطره ی دستشویی ایی :4:
    قصد نوشتن نداشتم، مییخواستم بعد از دو خط اول بگم بقیه ش سانسوریه :56: اما یهو ادامه دادم 823:46:
    راستی 824 ببخشید طولانیه :10: باید تشریح میشد تا درک کنید :4:

    12 سپاس: garfild، mojde، هاچو هاچو، نغمه، zrnznn، mz56mz، levrone، ژنرال، gilas، ماهی، maryamlondon1، نخبه

  • maryamlondon1

    نقل قول: نغمه
    در اوقات فراغت از کنفرانس به گشت و گذار رفتیم شهر پراگ واقعا زیباست و جاذبه های توریستی زیادی داره

    نغمه جون خاطر ه ات خیلی زیبا است .اگه وقت کردی چند تا عکس هم بگیر تا تو مسابقه عکاسی شرکت کنی یا اینکه عکسای سفر تو تاپیک کنی :11: :8:
    نقل قول: shaparak64
    ز شادی در کلیه و مثانه ی خود نمیگنجیدیم حالا خنده دار بود صحنه هایی که میدیدیم ماشینا که حرکت نمیکردن ، ملت هم همه تو فشار خیلی فجیع و مضحک از ماشینا پیاده میشدن و میدوییدن تا 500 مترو رد کنن و برسن به مسجد

    وای شاپرک مردم از خنده :23: :23: :23: من از مسافرتهای زمینی به خاطر همین بدم میاد :1:

    1 سپاس: shaparak64

  • هاچو هاچو

    چه روزای پر حادثه ای داشتی مامی :4: از طرف من به آقا پسرتون تبریک بگو 826
    نقل قول: maryamlondon1
    مهدی خاطره ات بنویس بهانه نیار 1179 ( بهونه خودمون نست ها) :56:

    :40: خب مامان چی کار کنم خاطره ندارم خب هنوز 806 رفتم سر کار برگشتم خونه همین :28: :1:
    نغمه,
    عجب روزای پر باری داشتی :110: خوب خشک گذشته بهت آبجی :15:

    3 سپاس: نغمه، shaparak64، maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    shaparak64,
    بله دیگه حقته :4: وقتی فقط موقعی که بووووقت میگیره میری مسجد همینم حقته :15:
    :83:در کل باحال تعریف کردی :4:

    3 سپاس: نغمه، shaparak64، maryamlondon1

  • maryamlondon1

    نقل قول: هاچو هاچو
    چه روزای پر حادثه ای داشتی مامی از طرف من به آقا پسرتون تبریک بگو

    خانواده پر جمعیت همین دیگه هر روز وهر دقیقه یک حادثه یک خبر ویک اتفاق :83: ..ممنون بابت تبریک :6:
    نقل قول: هاچو هاچو
    خب مامان چی کار کنم خاطره ندارم خب هنوز رفتم سر کار برگشتم خونه همین

    بلا ایران تا چهار روز عید تعطیله :1: .یعنی هیچ جا نرفتی عمه عمو خاله دائی :2: ..یک خاطره کوچلو ..سر کار هیچ خاطره نداری :2: ؟؟؟؟؟

    1 سپاس: هاچو هاچو

  • هاچو هاچو

    نقل قول: maryamlondon1
    خانواده پر جمعیت همین دیگه هر روز وهر دقیقه یک حادثه یک خبر ویک اتفاق :83: ..ممنون بابت تبریک :6:

    انشالله همیشه شاد و سلامت کنار هم باشید 287
    نقل قول: maryamlondon1
    بلا ایران تا چهار روز عید تعطیله :1: .یعنی هیچ جا نرفتی عمه عمو خاله دائی :2: ..یک خاطره کوچلو ..سر کار هیچ خاطره نداری ؟؟؟؟؟ :2:

    من که فقط دو روز تعطیل بودم اون دو روز هم خوابیدم :10: باور کن مامی فقط رفتم خونه عمم :1: اتفاق خواستی هم اونجا نیفتاد بخوام تعریف کنم 391 ببخشید خودمم ازین زندگی یکنواخت خسته شدم 391 قول میدم یه خاطره درست کنم بیام بگم 803

    2 سپاس: shaparak64، maryamlondon1

  • maryamlondon1

    نقل قول: هاچو هاچو
    من که فقط دو روز تعطیل بودم اون دو روز هم خوابیدم باور کن مامی فقط رفتم خونه عمم اتفاق خواستی هم اونجا نیفتاد بخوام تعریف کنم ببخشید خودمم ازین زندگی یکنواخت خسته شدم قول میدم یه خاطره درست کنم بیام بگم

    اها حتما همین کار بکن دیگه فرصت نداریم :2:

    2 سپاس: هاچو هاچو، shaparak64

  • هاچو هاچو

    نقل قول: maryamlondon1
    اها حتما همین کار بکن دیگه فرصت نداریم :2:

    چشم مامان مریم 805

    1 سپاس: maryamlondon1

  • zrnznn

    نقل قول: هاچو هاچو
    zrnznn,
    خیلی ساده و خوب بود

    مرسی داداشی :9:

    پری سا,
    بندری,
    maryamlondon1,
    نغمه,
    Life Dream,
    خاطره هاتون خیلی جالبه......
    نقل قول: maryamlondon1
    حتما دیدی خانم شدی. وعیدی مال بچه ها

    مامان مریم..آره همینطوره که شما میگی ولی من عیدی دوست دارم کلاً هدیه گرفتن دوس دارم 241


    shaparak64,
    چه خاطره باحالی.....از اینا من خیلی زیاد دارم :4:
    چقدر باحال تعریفش کردی :11:

    3 سپاس: هاچو هاچو، shaparak64، maryamlondon1

  • shaparak64

    نقل قول: هاچو هاچو
    بله دیگه حقته وقتی فقط موقعی که بووووقت میگیره میری مسجد همینم حقته

    برو بابا 388 پررررروووووووووووووو 804
    نقل قول: zrnznn
    چه خاطره باحالی.....از اینا من خیلی زیاد دارم

    :56: قربونت برم 786

    1 سپاس: maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    2 سپاس: shaparak64، maryamlondon1

  • بندری

    روز يك يك نود و يك :82: . دلها پر از اضطراب و نگراني :40: . قلب ها :90: در حال طپش فراوان و ساعت :29: يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي :98: چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي :80: . سعات و تاريخ رو داشته باشين :72:
    8 سپاس: garfild، maryamlondon1، shaparak64، هاچو هاچو، نغمه، ماهی، zrnznn، نخبه

  • بندری

    روز 8 فروردين به اتفاق تعدادي از مهموناي نوروزي رفتيم دريا . با اجازه تون مهمونامون هوس قايق سواري كردن منم از اونجايي كه هيچ پولي دستم نبود و فقط كارت بانكي همراهم بود خودمو جلو ننداختم واسه قايق سواري و گفتم بزار مهمونام برن بعد خودشون هم حساب كنن . خلاصه يه هفت نفري رفتن سوار قايق شدن و يه 10 دقيقه اي قايق سواري كردند . (داشته باش نفري 2000 تومان ) موقع پياده شدن شون باز جو گرفتشون و دوباره رفتند سوار قايق شدند و اصرار كه شما هم بياين از اونا اصرار و از ما انكار خلاصه به زور ما رو بردند سوار قايق حالا شديم 10 نفر . همه سرخوش از قايق سواري و من ناخوش از اينكه پولي دستم نيست و پول دو دورشون رو بايد حساب كنم چون مهمون من بودند . خلاصه با خانومم هماهنگ شدم ديدم ايشون پول همراهشون دارند ولي بازم تو كيفشون تو ماشينه حالا ماشين كجاست 500 متر اونطرف تر . خلاصه با ناخدا صحبت يواشكي كرديم كه تو رو خدا بيا و با ما راه بيا يه دقيقه صبر كن من برم پول بيارم و شما از مهمونا نگير . من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن :4:
    10 سپاس: garfild، mz56mz، maryamlondon1، shaparak64، ژنرال، ماهی، arash52، نغمه، zrnznn، نخبه

  • maryamlondon1

    نقل قول: بندری
    روز يك يك نود و يك . دلها پر از اضطراب و نگراني . قلب ها در حال طپش فراوان و ساعت يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي . سعات و تاريخ رو داشته باشين


    قدم نورسیده مبارکه .انشالله عروسیش ببینید .ولی عجب تاریخ وساعت دقیق به دنیا امد :89:
    نقل قول: بندری
    من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن

    وای خدا مردم از خنده :23: اشکال نداره دادش خسرو 362 سال دیگه خودت پیشدستی کن وبه شهر اونا سفر کن وتلافی کن :4: خاطرات خیلی با حاله :6:


  • maryamlondon1

    نقل قول: zrnznn
    مامان مریم..آره همینطوره که شما میگی ولی من عیدی دوست دارم کلاً هدیه گرفتن دوس دارم

    :11: خودت نراحت نکن :11: :6:

    1 سپاس: بندری

  • shaparak64

    نقل قول: بندری
    من بيچاره واسه قايق سواري 34000 پياده شدم . شانسو ميبيني . روز عيدمون رو خراب كردن

    :83: چقدر حرص خوردی 362 ولی به زور میخندیدی و میگفتی چقدر داره بهت خوش میگذره:23:
    نقل قول: بندری
    روز يك يك نود و يك . دلها پر از اضطراب و نگراني . قلب ها در حال طپش فراوان و ساعت يك بعد از ظهر دختر زيبا رويي به نام الاي چشم به جهان گشود كه نسبتش با من بچه داداشمه . روزي پر از شادي . سعات و تاريخ رو داشته باشين

    ای جااااان قدمش مبارک :46: چشمتون روشن :5:

    2 سپاس: maryamlondon1، بندری

  • levrone

    shaparak64,
    ولی تو اون شرایط موقع اتمام عملیات تخلیه چه لذتی نصیب آدم میشه. خیلی باحال بدن شل میشه ...
    من اون حالو با هیچ چی عوض نمیکنم!

    سال نوت با دیش شروع شد ولی امیدوارم دیشی نباشه!

    3 سپاس: shaparak64، maryamlondon1، ژنرال

  • shaparak64

    نقل قول: levrone
    ولی تو اون شرایط موقع اتمام عملیات تخلیه چه لذتی نصیب آدم میشه. خیلی باحال بدن شل میشه ...
    من اون حالو با هیچ چی عوض نمیکنم!

    :23: آره ولی این حس برای شرایط عادیه، نه وقتی که تا وسط ساق بری تو برف :83: به ماشین نرسیده آدم دوباره دیشش میگیره :23::10:
    نقل قول: levrone
    سال نوت با دیش شروع شد ولی امیدوارم دیشی نباشه!

    :83: قربونت :83:

    2 سپاس: levrone، maryamlondon1

  • maryamlondon1

    نقل قول: levrone
    ولی تو اون شرایط موقع اتمام عملیات تخلیه چه لذتی نصیب آدم میشه. خیلی باحال بدن شل میشه ...

    بهروز جون ابجی بیا یک خاطره تعریف من :58:

    تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: levrone
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: