امروز یه سری خاطرات خوب و بد، از سال گذشته دارن توی ذهنم رژه میرن فرشها،ملحفه ها، لباس هاو..... شسته و تمیز منتظرن که من حسشو پیدا کنم، مبلارو بکشم کنار، سرامیکارو دستمال بکشم، قاب عکس هارو تمیز کنم، فرش هارو پهن کنم، بعد رختخواب هارو ملحفه کنم، لباس هارو اتو کنم و بقیه وسایل رو بچینم سرجاشون..... ولی امان از اون حسه که نمیاد دو هفتست که دارم روی کاناپه می خوابم. غروبا که میرسم به خونه، درو که باز میکنم، یه دنیا فکر و خیال و تنهایی میاد به استقبالم و محکم بغلم میکنه خیلی وقته که نتونستم برم استخر، استخر خیلی خوبه، می تونی هرچقدر دلت می خواد گریه کنی بدون اینکه کسی بو ببره.... دلم استخر می خواد دلتنگ کسی هستم که نمی دونم کیه، انگار یکی تو گذشته های من گم شده که فقط می تونم حضور گاه به گاهش ش رو حس کنم.
امروز یه سری خاطرات خوب و بد، از سال گذشته دارن توی ذهنم رژه میرن فرشها،ملحفه ها، لباس هاو..... شسته و تمیز منتظرن که من حسشو پیدا کنم، مبلارو بکشم کنار، سرامیکارو دستمال بکشم، قاب عکس هارو تمیز کنم، فرش هارو پهن کنم، بعد رختخواب هارو ملحفه کنم، لباس هارو اتو کنم و بقیه وسایل رو بچینم سرجاشون..... ولی امان از اون حسه که نمیاد دو هفتست که دارم روی کاناپه می خوابم. غروبا که میرسم به خونه، درو که باز میکنم، یه دنیا فکر و خیال و تنهایی میاد به استقبالم و محکم بغلم میکنه خیلی وقته که نتونستم برم استخر، استخر خیلی خوبه، می تونی هرچقدر دلت می خواد گریه کنی بدون اینکه کسی بو ببره.... دلم استخر می خواد دلتنگ کسی هستم که نمی دونم کیه، انگار یکی تو گذشته های من گم شده که فقط می تونم حضور گاه به گاهش رو حس کنم.
بیشتر کارای عید و خونه تکونی رو انجام دادم دو سه تا کار خیلی کوچیک مونده که اونم تو روزهای اتی انجام میدم ولی.. راهرو خونه یکم کار داره و باید کاغذ دیواری بشه همش میترسم هر چی تمیز کردم کثیف بشه دوباره..یه سری وسایلمو عوض کردم ..هنوز وسایل قبلی تو خونه اس خونه شلوغ پلوغ شده منتظرم برن خونه مثل همیشه تمیز و مرتب دیده بشه..میخام پرده بخرم هنوز خودمم نمیدونم چی میخام البته مقداری از پارچه اش رو خریدم ولی هنوز نمیدونم اون یکی رنگش رو چه رنگی و چه جنسی بخرم که ست بشه.. هنوز وقت نکردیم برا خرید عید بریم..بیرون هم که میریم دنیز دچار وحش میشه خیلی شلوغ میکنه و شیطونی ..از در و دیوار بالا میره.. همچنان کسی نیست بچمو نگه داره من با خیال اسوده برم خرید.. واسه همین همش فک میکنم کارام عقب مونده با اینکه بیشتر کارامو انجام دادم ولی سر در گمم هنوز..کاش زودتر خریدامو بکنم خیالم راحت بشه استیرز دارم تازشم هنوز موهامم رنگ نکردم
نخبه, از شر خونه تکونی خوب راحت شدم والا خب من خیلی خوبم..نمی دونم چرا همه می گن تا شش ماه اول افسرده ای.خب آره یه وقتایی گریه می کنم.دلم تنگ میشه ولی فکر نکنم افسرده شده باشم..می ترسم مریض باشم دیروز بالاخره مدرسه پسرم شروع شد.از ساعت 8:30 تا 15:30 خیلی خوبه.به کارام می رسم.دیروز رفتم دنبالش که بیارمش خونه.حسابی اینجوری شده بود کلا معلماش فرانسه صحبت می کردند واین طفل معصوم 7 ساعت فقط نگاشون کرده ترسیده بود..جزوه هاشو گرفتم و دیشب باهاش کلی کار کردم.خیلی براش خوشحالم.هر چقدر هم دوری برام سخت باشه می مونم تا نتیجه بگیرم. یه چیز خنده دار هم بگم.. دیروز می گفت : مامان ! یه جمله ای می گفتند وحشتناک..نمی تونم ازت بپرسم ازت از اونجا که زبان فرانسه پر از کلمات وحشتناک به زبون ما هست نمی تونستم حدس بزنم چی بوده..گفتم خب بپرس دیگه..فردا دوباره میگن نمی فهمی چی می گن.. گفت کِس کُسه ینی چی؟ خدایا اینقدر خندیدم که اشکام جاری شده بود.. می گفت یکی از دخترها که ظاهرا دوماه زودتر اومده چپ و راست این جمله رو تکرار می کرد.. قیافه ش خیلی خنده دار شده بود کلا دیروز نمایش یا پنهان متنqu'est ce que c'est ینی این چیه..
هاچو هاچو
فقط یه آدمی که قبلا خودش مشکوک میزده میتونه اینو بفهمه!
gilas
مبارکه
هاچو هاچو
gilas
درگوشت رو بیار
نمایش یا پنهان متن
دفترچه بعد هم عروسیهاچو هاچو
اصلا منظورت رو نمیفهمم گیلی
هاچو هاچو
مستانه
امروز یه سری خاطرات خوب و بد، از سال گذشته دارن توی ذهنم رژه میرن
فرشها،ملحفه ها، لباس هاو..... شسته و تمیز منتظرن که من حسشو پیدا کنم، مبلارو بکشم کنار، سرامیکارو دستمال بکشم، قاب عکس هارو تمیز کنم، فرش هارو پهن کنم، بعد رختخواب هارو ملحفه کنم، لباس هارو اتو کنم و بقیه وسایل رو بچینم سرجاشون..... ولی امان از اون حسه که نمیاد
خیلی وقته که نتونستم برم استخر، استخر خیلی خوبه، می تونی هرچقدر دلت می خواد گریه کنی بدون اینکه کسی بو ببره....
دلم استخر می خواد
دلتنگ کسی هستم که نمی دونم کیه، انگار یکی تو گذشته های من گم شده که فقط می تونم حضور گاه به گاهش ش رو حس کنم.
مستانه
امروز یه سری خاطرات خوب و بد، از سال گذشته دارن توی ذهنم رژه میرن
فرشها،ملحفه ها، لباس هاو..... شسته و تمیز منتظرن که من حسشو پیدا کنم، مبلارو بکشم کنار، سرامیکارو دستمال بکشم، قاب عکس هارو تمیز کنم، فرش هارو پهن کنم، بعد رختخواب هارو ملحفه کنم، لباس هارو اتو کنم و بقیه وسایل رو بچینم سرجاشون..... ولی امان از اون حسه که نمیاد
خیلی وقته که نتونستم برم استخر، استخر خیلی خوبه، می تونی هرچقدر دلت می خواد گریه کنی بدون اینکه کسی بو ببره....
دلم استخر می خواد
دلتنگ کسی هستم که نمی دونم کیه، انگار یکی تو گذشته های من گم شده که فقط می تونم حضور گاه به گاهش رو حس کنم.
نخبه
بیشتر کارای عید و خونه تکونی رو انجام دادم دو سه تا کار خیلی کوچیک مونده که اونم تو روزهای اتی انجام میدم ولی.. راهرو خونه یکم کار داره و باید کاغذ دیواری بشه همش میترسم هر چی تمیز کردم کثیف بشه دوباره..یه سری وسایلمو عوض کردم ..هنوز وسایل قبلی تو خونه اس خونه شلوغ پلوغ شده منتظرم برن خونه مثل همیشه تمیز و مرتب دیده بشه..میخام پرده بخرم هنوز خودمم نمیدونم چی میخام البته مقداری از پارچه اش رو خریدم ولی هنوز نمیدونم اون یکی رنگش رو چه رنگی و چه جنسی بخرم که ست بشه.. هنوز وقت نکردیم برا خرید عید بریم..بیرون هم که میریم دنیز دچار وحش میشه خیلی شلوغ میکنه و شیطونی ..از در و دیوار بالا میره.. همچنان کسی نیست بچمو نگه داره من با خیال اسوده برم خرید.. واسه همین همش فک میکنم کارام عقب مونده با اینکه بیشتر کارامو انجام دادم ولی سر در گمم هنوز..کاش زودتر خریدامو بکنم خیالم راحت بشه
تازشم هنوز موهامم رنگ نکردم
ماهی
از شر خونه تکونی خوب راحت شدم والا
خب من خیلی خوبم..نمی دونم چرا همه می گن تا شش ماه اول افسرده ای.خب آره یه وقتایی گریه می کنم.دلم تنگ میشه ولی فکر نکنم افسرده شده باشم..می ترسم مریض باشم
دیروز بالاخره مدرسه پسرم شروع شد.از ساعت 8:30 تا 15:30
خیلی خوبه.به کارام می رسم.دیروز رفتم دنبالش که بیارمش خونه.حسابی اینجوری شده بود
یه چیز خنده دار هم بگم..
دیروز می گفت : مامان ! یه جمله ای می گفتند وحشتناک..نمی تونم ازت بپرسم ازت
گفت کِس کُسه ینی چی؟
می گفت یکی از دخترها که ظاهرا دوماه زودتر اومده چپ و راست این جمله رو تکرار می کرد..
قیافه ش خیلی خنده دار شده بود کلا دیروز
نمایش یا پنهان متن
qu'est ce que c'est ینی این چیه..zrnznn
ژنرال
همیشه منتظریم و کسی نمی آید
صفای گمشده آیا
بر این زمین تهی مانده باز می گردد ؟
اگر زمانه به این گونه
ــ پیشرفت این است
مرا به رجعت تا غار
ــ مسکن اجداد
مدد کنید
که امدادتان گرامی باد
همیشه دلهره با من
همیشه بیمی هست
که آن نشانه ی صدق از زمانه برخیزد
و آفتاب صداقت ز شرق بگریزد
همیشه می گفتم:
چقدر مردن خوب است
چقدر مردن
ــ در این زمانه که نیکی
حقیر و مغلوب است ــ
خوب است
*******
و چه روياهايي !
كه تبه گشت و گذشت .
و چه پيوند صميميتها،
كه به آساني يك رشته گسست .
چه اميدي، چه اميد ؟
چه نهالي كه نشاندم من و بي بر گرديد .
دل من مي سوزد،
كه قناريها را پر بستند .
كه پر پاك پرستوها را بشكستند .
و كبوترها را
- آه، كبوترها را ...
و چه اميد عظيمي به عبث انجاميد.
"حمید مصدق"
ماهی
ولی دلم تنگه..دیشب خواب بابا رو می دیدم.سالم بود و می خندید.یه سوالی ازم پرسید و من جواب دادم..چیز مهمی نبود..الان یه بغضی دارم..کاش ...
هاچو هاچو
آدمایی مثل تو که شادن همیشه غمشون آدم رو میرنجونه..انشالله هر چه زودتر دلت شاد بشه مثل دلشاد
آخی..چه حس عجیبی..انشالله غریب الغربا اونجا نگهدارت باشه
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→