₪ انجمن بوف بوفی ₪ » جشنها و موضوعات اختصاصی کاربران » /*/ سورپرایز.. دیدار عمو محمود و جمعی از کاربران بوف بوفی در تهران /*
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » جشنها و موضوعات اختصاصی کاربران » /*/ سورپرایز.. دیدار عمو محمود و جمعی از کاربران بوف بوفی در تهران /*

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 10 11 12 13 14 15 16 ... 18 19


/*/ سورپرایز.. دیدار عمو محمود و جمعی از کاربران بوف بوفی در تهران /*

780 بازدید، 374 پست، نویسنده: نخبه

  • Mahboob

    یعنییییییییییییییی اساسییییییییییییییییییییییی جای منم خالی :29:

  • maryamlondon1

    من هم با سانازی موافقم ای بابا هلاک شدم 10 صفحه را خواندم کی این گذشتی شیرین جون :89: خلاصه از کامنت بچه ها خیلی خندیدم بلخصوص میرزا شیرین زبون :10: دست درد نکنه شیرین جان زحمت کشیدی گیلاسی عزیز شما همنطور وای حال وهوای سایت دوباره عوض شد وجون گرفت :93: خیلی خوشحالم خوشحالی بچه هار ا میبینم .ارزو قلبیم همیشه شاد وخندان باشید :8: دلم برا حسین ونیکو تنگ شده بود که بادیدنشون دلتنگیم رفع شد :8: ارش عزیز خیلی دنبال عکستون گشتم فکر کردم نیاامده بودی :2: ما شالله کمی خوش اندام شدی چربی های اضافی اب شدن:4: برا اولین بار قیافه هادی مهربون میبینم .ماشالله خیلی جوانی بابای یاسی عزیز :6: محمود جان که قبلا عکسش تو یا هو داشتم البته با کلاه وتو فیس بوک هم دیده بودمش :1: ماشالله امین عزیز رکورد شکونده ماشالله بنازم به این قد وقواره ات خدا شمارا برا خانواده ات نگهداره :6:
    اما شاپری عزیزم از همه قد بلند تره واقعا از بازوهاش ترسیدم :75: یادش به خیر جاش خیلی خالیه تو سایت :2: اما مستون ومژده از هیکلشون شناختم :4: خداوند همه شما عزیزان حافظ ونگهدار باشه :6:


  • hadi04

    نقل قول: نخبه
    راستی دقت کردین دوست هادی کپ کرده بود بیچاره با خودش میگفت اینا دیگه کین :23: صداش در نمیاومد..

    بنده خدا از قبل حسابي براش توضيح داده بودم منتظر ديدن اين صحنه ها بود كاملا آمادش كرده بودم
    ولي در كل آدم آروميه برعكس من خيلي با شخصيته خدايي البته اينو ديگه مثل من نه برعكس من :4:
    قرار كه تموم شد يه جمله به ياد موندني گفت كه اگه بگم كپ ميكني شيرين :86:
    بهم گفت كه دوستاي خيلي خوبي داري اينا رو از دست نده خدايي همينو گفت ،اولش گفت واقعا واسه يه قرار اينترنتي ميخواي اينهمه راه رو بري؟ منم گفتم خوب آره ،موقع برگشتن گفت خدايي اين بچه ها ارزش اينهمه راه اومدن رو داشتن منم بهش گفتم همينه ديگه حاجيت اشتباه نميكنه قناري :3: :4:
    نقل قول: maryamlondon1
    برا اولین بار قیافه هادی مهربون میبینم .ماشالله خیلی جوانی بابای یاسی عزیز :6:

    ممنون مامان مريم شما لطف داري مهربوني رو همه از شما آموختيم ،البته ظاهرا جووني هم بهاري بوده و بگذشته دوستان با كمال تعجب سن من رو داشتن حدس ميزدن يه 8 سالي بالا گفتن يه لحظه احساس كردم يه پيرمرد در جمع يه عده جوون نشسته :4:


  • hadi04

    راستي چرا ديدن اين تاپيك براي عموم آزاد است؟
    مگه نبايد عضو شويم بعد ببينيم اينكه بدون ورود به سايت ميشه ديدش؟ :37:


  • نخبه

    نقل قول: hadi04
    مگه نبايد عضو شويم بعد ببينيم اينكه بدون ورود به سايت ميشه ديدش

    والا منم نمیدونم دیروز تا حالا هی مهمون می اومد تو این تاپیک و میرفت :99:

    نقل قول: hadi04
    موقع برگشتن گفت خدايي اين بچه ها ارزش اينهمه راه اومدن رو داشتن منم بهش گفتم همينه ديگه حاجيت اشتباه نميكنه قناري

    اااااااااااااا پس بالاخره یکی از ما تعریف کرد :23:
    نمایش یا پنهان متنوالا موقع برگشتن که چه عرض کنم تو که نمیرفتی اخر به زور کتک و مشت زنی فرستادمت رفتی :4:


  • ماهی

    نقل قول: بچه مثبت
    :4: بزرگي از خودتونه :83:

    آخه چقدر بزرگی دیگه؟ :4:
    ماشالله به بزرگی شما نمیشه شد :4:
    ماشالله امین جان.خدا برا مامانت حفظت کنه داداشِ تنومندم :4:
    کاکو شیرازی ها هم بانمکنا :10:
    عمویی هم ریشه ی شیرازی داره که اینقدر به دل میشینه :15:
    سامانو هم فکر نمی کردم اینقدر کم سن و سال باشه.تقصیر آواتارته :4:
    خانوما رو هم که نمیشه دید :3: ولی حتما همگی خوشملن :82:
    قا حسین و نیکو خانوم هم توی ذهنم سمبل عشق و عاشقی ان1134 .آخی چقدرم حسین آقا مهربونه.اولین مثبت زندگیمو از نارنجی گرفتم :65:


  • gilas

    نقل قول: METALLICA
    گه نگفتین جام یه دسته گل گذاشتید ؟ پس کوووو ؟

    دست گل گذاشتیم دیگه اما این آرسام جو گیر شد برداشت رفت خواستگاری عمو :23: :23:
    مدارکش هم موجوده :74:

    نقل قول: Life Dream
    به به بازم يه قرار ديگه، انشالله كه حسابي خوش گذشته باشه و مطمعنم كه گذشته! هميشه در شادي و خوشي باشيد و لحظات به كامتون

    شما هم قرار بود زنگ بزنیا یادت رفت :2: 804

    نقل قول: SaMaN TaJ
    با اون عکس انداختنت من که حواسم نیست،یه خانومه هم پشت ما(من و عمو) وایساده

    خوب چکارش کنم هر چی منتظر شدم خیال تکون خوردن نداشت بعدم هی میگفتین زود باش زود باش کشتین منو :4:
    نقل قول: SaMaN TaJ
    دستات هم همش میلرزید...

    جدی میگی ؟؟؟؟ نه بابا نمیلرزید
    پی چرا خودم متوجه نشدم :2:

    نقل قول: نخبه
    ما هم گفتیم اگه پلیس بهمون گیر بده میگیم تازه ماشین خریدیم شنیدیم میگن با ماشین یه دور بزن ما هم تو رو در وایسی موندیم هی دور میزنیم

    پس خوشبحال خودم که نیومدم تجریش :4:
    هههههه صبح شیرین اس ام اس زده بهم کجای ما تجریشم منم خوشحال میگم خونه
    تازه داشتم صبحونه میخوردم :23: :23:

    نقل قول: SaMaN TaJ
    اختیار داری یکتا جون........تازه سر ایستگاه دو تا مسافر هم از یزد زدیم
    ژولی میخواست بشینه بغل من

    امین هم یه ساعت کنار کفش ملی وایساده بود تا ما بیایم بعد ما هی دور میدون رو میزدیم تا هادی رو پیدا کنیم آخ آخ چقدر خندیدیم

    یعنی همتون ته IQ بازی بودینا :23: :23:

    نقل قول: SaMaN TaJ
    تازه عمو محمود از همه یه دست خط لایت گرفت به عنوان مدرک......منم زیرش شماره کلانتری رو نوشتم

    ااااااااااا راست میگه یادمون رفته بود
    عمو یه عکس از اون دفتر بنداز بزار اینجا لفطا :93:

    نقل قول: maryamlondon1
    دست درد نکنه شیرین جان زحمت کشیدی گیلاسی عزیز شما همنطور وای حال وهوای سایت دوباره عوض شد

    کاری نکیردیم مریم گلم کاش شما هم بودم :11:
    زحمت های این سری بیشتر با شیرین و مهدی بود منم که رفتم سفر جامو سپردم به آمیرزا :4: کلی هم شب آخر که داشتم میرفتم بهش سفارش کردم یادت نره به بچه ها آدرس و بیدی گم بشم اینقدر گفتم گفت خوب برو دیگه حواسم هست :23: :23:

    نقل قول: hadi04
    بهم گفت كه دوستاي خيلي خوبي داري اينا رو از دست نده خدايي همينو گفت ،اولش گفت واقعا واسه يه قرار اينترنتي ميخواي اينهمه راه رو بري؟ منم گفتم خوب آره ،موقع برگشتن گفت خدايي اين بچه ها ارزش اينهمه راه اومدن رو داشتن منم بهش گفتم همينه ديگه حاجيت اشتباه نميكنه قناري

    824


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    ماشالله امین جان.خدا برا مامانت حفظت کنه داداشِ تنومندم :4:

    نگاه به این قدو هیکلش نکنید تو خالیه فوتش کنید می افته.. با بچه ها کمک کردن اقا بهروز رو ببرن بالا بعد که اومده بود پایین قرمز شده بود یه نفس نفسی میزد از خستگی :23: اسمشو گذاشتیم پهلوان پنبه :4:


  • نخبه

    نمایش یا پنهان متن
    نقل قول: maryamlondon1
    دست درد نکنه شیرین جان زحمت کشیدی گیلاسی عزیز شما همنطور وای حال وهوای سایت دوباره عوض شد وجون گرفت

    خواهش میکنم دست همگی درد نکنه مخصوصا اقا مهدی که خیلی خیلی زیاد زحمت کشیدن و بیشتر زحمتها رو دوش ایشون بود


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    گاه به این قدو هیکلش نکنید تو خالیه فوتش کنید می افته.. با بچه ها کمک کردن اقا بهروز رو ببرن بالا بعد که اومده بود پایین قرمز شده بود یه نفس نفسی میزد از خستگی :23: اسمشو گذاشتیم پهلوان پنبه :4:

    این ترفندش بوده می خواسته چشش نکنید شیرین جون334.حتما مامانش یادش داده.مامانا هم که فریفته ی پسراشوننننننننن 247


  • carlos

    بههههههههههههه چه عکس های قشنگی :93:
    خوش بحالتون :92:
    میشه دوباره بچه ها رو معرفی کنی . از راست به چپ :4:
    جای خالیه من کاملن احساس میشد مگه نه ؟؟؟؟ :65:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    یعنی همتون ته IQ بازی بودینا

    اوه اوه نمیدونی از دست اینا من چه کشیدم.. فکر کن شب قبلش من دارم شام میپزم همزمان پنج نفر اس ام اس میدن باید جواب بدم .. فکر کن به پرستو ادرس کرج رو میدادم متوجه نمیشد به ساناز هم ادرس تهران اونم میگفت بلد نیستم ولنجک رو .. فکر کن به پرستو گفتم کرج فلان جا وایسا میام دنبالت به سیب هم گفتم بیا تجریش امین هم بلد نبود قرار شد تجریش بیاد .. حالا صبح مرجان به بچه ها گفته بود زنگ بزنید بیدارم کنین.. نزدیک تجریش که شدیم به مرجان اس دادم کجائی میگه من تازه بیدار شدم تازه میخام دوش بگیم وای خدا حالا چی بپوشم موهام رو چه جوری شینیون کنم:23: مردم از خنده ولی شوخی میکرد تو راه بود اونم بعد از یک ربع رسید تجریش ما بچه های کرج یه جای مشخص قرار گذاشته بودیم خیلی راحت همو پیدا کردیم و زودتر از بقیه و به موقع هم تجریش بودیم در جستجوی هادی ادامه دارد........


  • بهونه

    نقل قول: نخبه
    در جستجوی هادی ادامه دارد........

    شیرین جون منو یادت رفت تو داستانت بیاری ها:4:منم جلو باغ گیلاس کاشته بودید 245


  • نخبه

    هادی گفت نزدیک کاخ سعد اباد وایساده میخاد کاخ رو معامله کنه :42: زنگ زدیم به حسین و خانومشون نیکو اونا هم تو پاساژ بودن در حال خرید کفش :23: فکر کن اینهمه ادمو باید هر کدوم رو از یه گوشه تجریش پیدا میکردیم :23: تجریش که در حال دور زدن دور میدون بودیم و هی این میرزا دعا میخوند و حاجت میخاست یهو دیدم یه خانوم با مانتو سبز ایستاده شناختم که سانازیه و بعد هم مرجان کنارش ایستاد ما هم از ماشین پیاده شدیم با بقیه دخترا رفتیم سمت ایستگاه دربند که میرزا هم رفت امین رو از کفش ملی بکشه بیرون اخه امین میخاست برای هممون کفش ملی بخره :23: نیکو جون و اقا حسین هم که زودتر ملاقات کرده بودیم و اونا هم موقع دور زدن دور میدون تجریش تو ماشین بودن و بسی ثواب بردن :83: همگی نزدیک ایستگاه در بند همو دیدیم و سوار ماشینا شدیم و راه افتادیم سمت ولنجک در راه مشغول گپ و گفتگو بودیم یهو دیدیم یه ماشین کنارمون داره بوق میزنه( بوق ماشین عروس) نگاه کردیم ببینیم عروس کیه یهو دیدیم اواااااااااااااااااااااااا عمو محموده :83: همراه مهدی و گیلاسی .. سامان و هادی هم جو گیر شدن هی بوق میزدن .. خلاصه که کل تهران ما رو شناختن :23:

  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    این ترفندش بوده می خواسته چشش نکنید شیرین جون334.حتما مامانش یادش داده.مامانا هم که فریفته ی پسراشوننننننننن

    اخه کی میاد این موج منفی کچل مو فرفری رو چشم کنه :4:


  • نخبه

    نقل قول: بهونه
    شیرین جون منو یادت رفت تو داستانت بیاری ها:4:منم جلو باغ گیلاس کاشته بودید 245

    اره اره بهونه وحیدی هم زنگ زدن به آ میرزا گفتن جلوی باغ گیلاس ایستادن و در حال چیدن گیلاسهای باغ هستن و صاحب باغ دنبالشون گذاشته با یه چوب و بهونه در حال فرار.. صاحب باغ بدو وحید بدو :23: خلاصه رسیدیم اونجا و پا در میونی کردیم و بهونه وحیدی هم بخشیده شد متین جون هم خودشون رستوران رو میشناختن و خودشون اومدن .... تازه رسیدیم جلوی درب باغ گیلاس اینا شروع کردن همون جلو در حدس بزنن کی به کیه :23: عمو منو سریع شناخت فکر کنم از رو عکسی که تاپیک کاشان گذاشته بودم تقلب کردن و شناختن .... متین جون هم تا رسید به گیلاسی گفت شما شیرین هستی بعد که گفتیم نه یه نگاه انداخت و منو نشون داد :9:

    وحید هم فکر کنم درست حدس زد البته منو.. یادم نیست بقیه رو هم درست گفتن یا نه

    ارسام هم با کلی تقلب بچه ها رو شناسایی کردن


  • نخبه

    نقل قول: carlos
    بههههههههههههه چه عکس های قشنگی :93:
    خوش بحالتون :92:
    میشه دوباره بچه ها رو معرفی کنی . از راست به چپ :4:

    د نه دیگه این بار از چپ به راست که سرمون گیج نره :4:

    نقل قول: carlos
    جای خالیه من کاملن احساس میشد مگه نه ؟؟؟

    نه :4:

    شما چرا عکسهای مشهد رو نمیزارید ما ببینیم .. خب بگید کجا رفتین خسیسا :94: چرا قایم میکنین :94:


  • gilas

    نقل قول: carlos
    میشه دوباره بچه ها رو معرفی کنی . از راست به چپ

    نه از راست به چپ نمیشه خوب 824 فقط چپ برو :23:

    نقل قول: carlos
    جای خالیه من کاملن احساس میشد مگه نه ؟؟؟؟

    :100: :10:

    نقل قول: بهونه
    شیرین جون منو یادت رفت تو داستانت بیاری هامنم جلو باغ گیلاس کاشته بودید

    آره جلو در وایساده بود من داشتم میرفتم تو بگم آقا تختمون رو بدید ما یه جا بشینیم :23:
    به میرزا گفتم دریاب یه دونه بهونه سایتو :4:

    نقل قول: نخبه
    یه ماشین کنارمون داره بوق میزنه( بوق ماشین عروس) نگاه کردیم ببینیم عروس کیه یهو دیدیم اواااااااااااااااااااااااا عمو محموده همراه مهدی و گیلاسی .. سامان و هادی هم جو گیر شدن هی بوق میزدن .. خلاصه که کل تهران ما رو شناختن

    ههههههههه آره
    داشتیم هی دنبال ماشین آرسام میگشتیم
    گفتم 206 سفید دیدی خودشه بزن بهش :23: :23:

    نقل قول: نخبه
    . تازه رسیدیم جلوی درب باغ گیلاس اینا شروع کردن همون جلو در حدس بزنن کی به کیه عمو منو سریع شناخت فکر کنم از رو عکسی که تاپیک کاشان گذاشته بودم تقلب کردن و شناختن .... متین جون هم تا رسید به گیلاسی گفت شما شیرین هستی بعد که گفتیم نه یه نگاه انداخت و منو نشون داد

    فکر کنم با اون شلوغ کاری که ما راه انداختیم تا یکسال آینده نباید از اون طرفا رد بشم :23: :23:
    فکر کن 1 ساعت جلو در داریم جیغ و داد میکنیم که اینا حدس بزنن
    بعد التماس میکنیم آقا تورو خدا بیاین تو دم در بدِ :23: :23:
    خداحافظی هم همین طور 6 ساعت خدافظی داشتیم میکردیم باهم بعد میگن آقا خدافظی نکن الان می خوایم بریم یه جا دیگه باهم :23: :23:
    دوباره از اول این از اون میپرسه تو هم میای اون از این میپرسه تو هم میای :23: :23:

    نقل قول: نخبه
    ارسام هم با کلی تقلب بچه ها رو شناسایی کردن

    تقلب رسوندن خیلی حال میده خدای :93:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    فکر کنم با اون شلوغ کاری که ما راه انداختیم تا یکسال آینده نباید از اون طرفا رد بشم

    :23: اره همش نگامون میکردن هممون شناسایی شدیم عمرن تا اخر عمرشون یادشون بره ما رو

    راستی عکس اول یادته مرجان به امین چی گفت؟ مدل نشستن امین رو نگاه کنید .. مرجان یه چیز باحال بهش گفت:23: امین هم گفت خب چیکار کنم جا نیست راحت بشینم ... فکر کن اگه امین راحت مینشست دیگه جا برای هیچ کسی نبود:23:


  • ماهی

    نقل قول: نخبه
    اخه کی میاد این موج منفی کچل مو فرفری رو چشم کنه

    اینم حرفیه.... :4:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: