ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
/*/ سورپرایز.. دیدار عمو محمود و جمعی از کاربران بوف بوفی در تهران /*
Mahboob
maryamlondon1
اما شاپری عزیزم از همه قد بلند تره واقعا از بازوهاش ترسیدم
hadi04
بنده خدا از قبل حسابي براش توضيح داده بودم منتظر ديدن اين صحنه ها بود كاملا آمادش كرده بودم
ولي در كل آدم آروميه برعكس من خيلي با شخصيته خدايي البته اينو ديگه مثل من نه برعكس من
قرار كه تموم شد يه جمله به ياد موندني گفت كه اگه بگم كپ ميكني شيرين
بهم گفت كه دوستاي خيلي خوبي داري اينا رو از دست نده خدايي همينو گفت ،اولش گفت واقعا واسه يه قرار اينترنتي ميخواي اينهمه راه رو بري؟ منم گفتم خوب آره ،موقع برگشتن گفت خدايي اين بچه ها ارزش اينهمه راه اومدن رو داشتن منم بهش گفتم همينه ديگه حاجيت اشتباه نميكنه قناري
ممنون مامان مريم شما لطف داري مهربوني رو همه از شما آموختيم ،البته ظاهرا جووني هم بهاري بوده و بگذشته دوستان با كمال تعجب سن من رو داشتن حدس ميزدن يه 8 سالي بالا گفتن يه لحظه احساس كردم يه پيرمرد در جمع يه عده جوون نشسته
hadi04
مگه نبايد عضو شويم بعد ببينيم اينكه بدون ورود به سايت ميشه ديدش؟
نخبه
والا منم نمیدونم دیروز تا حالا هی مهمون می اومد تو این تاپیک و میرفت
اااااااااااااا پس بالاخره یکی از ما تعریف کرد
نمایش یا پنهان متن
والا موقع برگشتن که چه عرض کنم تو که نمیرفتی اخر به زور کتک و مشت زنی فرستادمت رفتیماهی
آخه چقدر بزرگی دیگه؟
ماشالله به بزرگی شما نمیشه شد
ماشالله امین جان.خدا برا مامانت حفظت کنه داداشِ تنومندم
کاکو شیرازی ها هم بانمکنا
عمویی هم ریشه ی شیرازی داره که اینقدر به دل میشینه
سامانو هم فکر نمی کردم اینقدر کم سن و سال باشه.تقصیر آواتارته
خانوما رو هم که نمیشه دید
قا حسین و نیکو خانوم هم توی ذهنم سمبل عشق و عاشقی ان
gilas
دست گل گذاشتیم دیگه اما این آرسام جو گیر شد برداشت رفت خواستگاری عمو
مدارکش هم موجوده
شما هم قرار بود زنگ بزنیا یادت رفت
خوب چکارش کنم هر چی منتظر شدم خیال تکون خوردن نداشت بعدم هی میگفتین زود باش زود باش کشتین منو
جدی میگی ؟؟؟؟ نه بابا نمیلرزید
پی چرا خودم متوجه نشدم
پس خوشبحال خودم که نیومدم تجریش
هههههه صبح شیرین اس ام اس زده بهم کجای ما تجریشم منم خوشحال میگم خونه
تازه داشتم صبحونه میخوردم
ژولی میخواست بشینه بغل من
امین هم یه ساعت کنار کفش ملی وایساده بود تا ما بیایم بعد ما هی دور میدون رو میزدیم تا هادی رو پیدا کنیم آخ آخ چقدر خندیدیم
یعنی همتون ته IQ بازی بودینا
ااااااااااا راست میگه یادمون رفته بود
عمو یه عکس از اون دفتر بنداز بزار اینجا لفطا
کاری نکیردیم مریم گلم کاش شما هم بودم
زحمت های این سری بیشتر با شیرین و مهدی بود منم که رفتم سفر جامو سپردم به آمیرزا
نخبه
نگاه به این قدو هیکلش نکنید تو خالیه فوتش کنید می افته.. با بچه ها کمک کردن اقا بهروز رو ببرن بالا بعد که اومده بود پایین قرمز شده بود یه نفس نفسی میزد از خستگی
نخبه
نمایش یا پنهان متن
خواهش میکنم دست همگی درد نکنه مخصوصا اقا مهدی که خیلی خیلی زیاد زحمت کشیدن و بیشتر زحمتها رو دوش ایشون بود
ماهی
این ترفندش بوده می خواسته چشش نکنید شیرین جون
carlos
خوش بحالتون
میشه دوباره بچه ها رو معرفی کنی . از راست به چپ
جای خالیه من کاملن احساس میشد مگه نه ؟؟؟؟
نخبه
اوه اوه نمیدونی از دست اینا من چه کشیدم.. فکر کن شب قبلش من دارم شام میپزم همزمان پنج نفر اس ام اس میدن باید جواب بدم .. فکر کن به پرستو ادرس کرج رو میدادم متوجه نمیشد به ساناز هم ادرس تهران اونم میگفت بلد نیستم ولنجک رو .. فکر کن به پرستو گفتم کرج فلان جا وایسا میام دنبالت به سیب هم گفتم بیا تجریش امین هم بلد نبود قرار شد تجریش بیاد .. حالا صبح مرجان به بچه ها گفته بود زنگ بزنید بیدارم کنین.. نزدیک تجریش که شدیم به مرجان اس دادم کجائی میگه من تازه بیدار شدم تازه میخام دوش بگیم وای خدا حالا چی بپوشم موهام رو چه جوری شینیون کنم
بهونه
شیرین جون منو یادت رفت تو داستانت بیاری ها
نخبه
نخبه
اخه کی میاد این موج منفی کچل مو فرفری رو چشم کنه
نخبه
اره اره بهونه وحیدی هم زنگ زدن به آ میرزا گفتن جلوی باغ گیلاس ایستادن و در حال چیدن گیلاسهای باغ هستن و صاحب باغ دنبالشون گذاشته با یه چوب و بهونه در حال فرار.. صاحب باغ بدو وحید بدو
وحید هم فکر کنم درست حدس زد البته منو.. یادم نیست بقیه رو هم درست گفتن یا نه
ارسام هم با کلی تقلب بچه ها رو شناسایی کردن
نخبه
خوش بحالتون
میشه دوباره بچه ها رو معرفی کنی . از راست به چپ
د نه دیگه این بار از چپ به راست که سرمون گیج نره
نه
شما چرا عکسهای مشهد رو نمیزارید ما ببینیم .. خب بگید کجا رفتین خسیسا
gilas
نه از راست به چپ نمیشه خوب
آره جلو در وایساده بود من داشتم میرفتم تو بگم آقا تختمون رو بدید ما یه جا بشینیم
به میرزا گفتم دریاب یه دونه بهونه سایتو
ههههههههه آره
داشتیم هی دنبال ماشین آرسام میگشتیم
گفتم 206 سفید دیدی خودشه بزن بهش
فکر کنم با اون شلوغ کاری که ما راه انداختیم تا یکسال آینده نباید از اون طرفا رد بشم
فکر کن 1 ساعت جلو در داریم جیغ و داد میکنیم که اینا حدس بزنن
بعد التماس میکنیم آقا تورو خدا بیاین تو دم در بدِ
خداحافظی هم همین طور 6 ساعت خدافظی داشتیم میکردیم باهم بعد میگن آقا خدافظی نکن الان می خوایم بریم یه جا دیگه باهم
دوباره از اول این از اون میپرسه تو هم میای اون از این میپرسه تو هم میای
تقلب رسوندن خیلی حال میده خدای
نخبه
راستی عکس اول یادته مرجان به امین چی گفت؟ مدل نشستن امین رو نگاه کنید .. مرجان یه چیز باحال بهش گفت
ماهی
اینم حرفیه....
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→