ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
Life Dream
مهدي جان اگه نميبيني، روو لينك زير كليك كن، درست ميشه!!
اينجا كليك كن تا درست بشه!
hosseinhn82
بعد از چندین سال رانندگی اولین باری بود که در این زمینه سوتی میدادم
چند روز پیش وقتی پشت چراغ قرمز بودم از اونجایی که زمان زیادی مونده بود تا چراغ سبز شه طبق معمول دنده رو خلاص کردم و پام رو روی ترمز گذاشتم
که یهو به فکر فرو رفتم
تا به خودم اومدم فهمیدم که چراغ سبز شده
هاچو هاچو
مرسی مازی جون
نخبه
چه جمله ای؟
boof divoone
مراقب باش توی سایت قزوینی زیاده
hosseinhn82
زن و بچه رد میشه , نمیشه گفت
نمایش یا پنهان متن
جایزه ما رو نمی خوای بدی ؟The one
نمایش یا پنهان متن
1.اوایل که تازه این کار جدیدمو شروع کرده بودم میخواستم برم ملاقات مستر .. اح عزیز..
بعدش معمولا تو هر طبقه دو تا دستشوییه هر دو تاشم اشغال بود رفتم طبقه ی بالا که خلوتتره دو تاش خالی بود چون معمولا در وقت مناسب این ملاقاتو انجام میدم وقت داشتم ببینم کدومش اب و هوای بهتری داره خلاصه اونیکه پنجره داشتو انتخاب کردم و توکل کردم به خدا پنجره رو باز کردم و همونجور که داشتم از زندگی لذت میبردم یهو صدای قدمهایی رو پشت در شنیدم..
گفتم به من چه اون یکی دستشویی خالیه میره اون تو و همچنان به لذت بردن از زندگی ادامه دادم که دیدم نه خیر یارو سمجه همینجور پشت در وایساده .. و از اونجایی که گوشهام خیلی تیزه مطمئن بودم که دستشویی بغل خالیه و این یارو همچنان منتظره من بیام بیرون..
با اینکه فضا دلباز بود و اینها دیگه از رو رفتم و اومدم بیرون و چپ چپ نگاهش کردم که خیلی پررویی... بعد که درو بست دیدم روی در با رنگ خیلی روشن علامت مردونه زدن از این فلش کجها و رو اون یکی علامت زنونه که مثبته رو زده بودن ولی خیلی کمرنگ بود!!
ولی خیلی خجالت کشیدم گفتم خاک بر سر پرروت کنن که هم توالت مردونه شونو گرفته بودی هم طلبکار بودی
***
2. این خاطره مربوط میشه به اون موقع که تازه اومده بودم اینجا و حتما باید موقع دستشویی رفتن از آب برا ی شست و شو استفاده مینمودم... نه که الان کثیف شده باشما
دیگه تو دانشگاه بودم و اون بطری ابم رو که برای شستو شو ازش استفاده میکردم و یادم رفته بود با خودم ببرم..
بعد موندم چیکار کنم ...
گفتم اب معدنی بخرم دیدم حیفه ابشو بریزم تو دستشویی
بعد رفتم از رستوران دانشگاه یه لیوان یه بار مصرف گرفتم و دیگه با خیال راحت قضای حاجت و مستحبات بعدش انجام شد ...
داشتم دستامو میشستم که یکی از بچه های دنیش بعد من رفت دستشویی بعد شنیدم با صدا ی بلند میگه اه اه کی این تو اب خورده؟ عجب آدمهایی پیدا میشن ؟ یعنی اینقدر تشنش بوده!! بعد دوستشم از خنده داشت میمرد...
منم زود دستهامو شستم رفتم بیرون و خدا رو شکر کردم که کسی منو موقع خارج شدن از اون دستشویی شوم ندیده بود
هاچو هاچو
خب منم حالا که اصرار میکنین یکی بگم البته ریا نباشه یه وقت
یه روز داشتم نماز میخوندم محمد (داداشم) اومد با خودش آروم میگفت نمیدونم فلانی امروز میاد خونمون یا نه؟منم همینطور که نماز میخوندم گفتم نه بعد بقیه نمازو ادامه دادم بعد یه مدت دیگه نتوستم تحمل کنم دو تاییمون زدیم زیره خنده
The one
اختیار دارید پیش کسوتید
اووو اینقدر من تو نماز روش خودمو دارم که پسرم میدونه
هاچو هاچو
The one
خدا نکنه
نخبه
چرا .. یه چند تا سوتی توپ دیگه تعریف کنی جایزه رو بردی
نماز خوندن پدر ارش رو ببینی میترکی از خنده.. انگار دکلمه میخونه دقیقا هم ادای دکلمه رو در میاره یه جاهایی هم این کارو میکنه
هاچو هاچو
gilas
یعنی واقعا اینقدر تشنت بود
نمایش یا پنهان متن
نمایش یا پنهان متن
میرفتی در میزدی به دختره میگفتنی ببخشید لیوانمو میشه بدیژنرال
حالا نکنه تشنه ات
هاچو هاچو,
The one,
بین رکعت اول و دوم میتونین بنزین هم بزنین
خودتم سوژه ای رفتی با سوژه ها هم وصلت کردی
نخبه
دیروز البوم بچگیهامون نوجوانی و جوانی رو نگاه میکردیم وای اونقدر سر عکسها خندیدم که نگو .. من که اونقدر خندیدم همینجور اشکام میاومد .. عکسها هم سوژس واسه خودش فکر کن بچه که بودیم یه ژستهایی واسه عکس گرفتن میگرفتیم
هاچو هاچو
خب یکم داری بدی به ما ؟
Life Dream
واي ببخش دير متوجه شدم!
هيچي آخر لينك علامت سوال گذاشتم و شما رووش كليك كردي! اين كار باعث Recache بشه مرورگرت!! اين كار براي صفحات ديگر اينترنت هم صادق هست!
دیگه تو دانشگاه بودم و اون بطری ابم رو که برای شستو شو ازش استفاده میکردم و یادم رفته بود با خودم ببرم..
بعد موندم چیکار کنم ...
گفتم اب معدنی بخرم دیدم حیفه ابشو بریزم تو دستشویی
بعد رفتم از رستوران دانشگاه یه لیوان یه بار مصرف گرفتم و دیگه با خیال راحت قضای حاجت و مستحبات بعدش انجام شد ...
داشتم دستامو میشستم که یکی از بچه های دنیش بعد من رفت دستشویی بعد شنیدم با صدا ی بلند میگه اه اه کی این تو اب خورده؟ عجب آدمهایی پیدا میشن ؟ یعنی اینقدر تشنش بوده!! بعد دوستشم از خنده داشت میمرد...
منم زود دستهامو شستم رفتم بیرون و خدا رو شکر کردم که کسی منو موقع خارج شدن از اون دستشویی شوم ندیده بود و گرنه سوژه ی دانشگاه میشدم..
اين يكي جديد بود!
واقعاً خسته نباشي هاچو جان! حالا خنديدي كه اشكالي نداره بازم نمازتو ادامه ميدادي!!
اين سر منم اومده، يه بار براي درس رياضي رفته بوديم خونه يكي از دوستام، چند نفر ديگه هم قرار بود بيان، خلاصه درس رو تموم كرديم و داشت نماز مغربم قضا ميشد كه زود رفتم وضوو گرفتم تا نمازمو بخونم، بعد دوستان يكي يكي خدا حافظي كردند و رفتند، يكيشون كه خيلي زبل و شيطون بود اومد روبه روم ايستاد و منم در حال خوندن نماز... بهم گفت مازيار خدا حافظ... و همينطوري منتظر ايستاده بود تا جوابشو بدم!!! بازم تكرار كردو منم ديگه داشت يواش يواش خندم ميگرفت و اونم باز تكرار كرد، ول كن نبود
اولندش آدم پشت سر پدرش غيبت نميكنه بده نخبه خانم
احتمالاً از شدت عصبانيت يه دستمال كاغذي هم مينداخت توو ليوان!
The one
تو نماز شبم میخونی فسقلی؟
gilas
فکر کن
خوب تشنت بوده فحش دادن نداره که
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→