₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
1 2 ... 27 28 29 30 31 32 33 ... 35 36

بدون عکس

@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • Life Dream

    هاچو هاچو,
    مهدي جان اگه نميبيني، روو لينك زير كليك كن، درست ميشه!!

    اينجا كليك كن تا درست بشه!


  • hosseinhn82

    بازم اومدم :10:

    بعد از چندین سال رانندگی اولین باری بود که در این زمینه سوتی میدادم :18:

    چند روز پیش وقتی پشت چراغ قرمز بودم از اونجایی که زمان زیادی مونده بود تا چراغ سبز شه طبق معمول دنده رو خلاص کردم و پام رو روی ترمز گذاشتم
    که یهو به فکر فرو رفتم :d-_-b:
    تا به خودم اومدم فهمیدم که چراغ سبز شده :40: هر چی کلاچ رو بالا می اوردم و گاز میدادم ماشین از جاش تکون نمی خورد :28: 2-3 بار این کار رو انجام دادم و نتیجه نداد :25: از اونجایی هم که استعداد خاصی در عمل کلاچ دارم :16: و اونجا هم چون سربالایی بود (ماشین اصلا عقب نرفت :75: ) نا خدا آگاه یه جمله از دهن ام بیرون پرید :9: باعث شد بفهمم , که ای دل غافل ! ماشین تو دنده نیست :83:


  • هاچو هاچو

    نقل قول: Life Dream
    مهدي جان اگه نميبيني، روو لينك زير كليك كن، درست ميشه!!

    مرسی مازی جون :6: میشه بگی چی کار کردی تا من خودم من بعد درستش کنم؟ :5:


  • نخبه

    نقل قول: hosseinhn82
    نا خدا آگاه یه جمله از دهن ام بیرون پرید :9:

    چه جمله ای؟ :7:


  • boof divoone

    نقل قول: دیااکو
    اینو گفتم پر رو نشید هی گیر بدید که بریم یه سری به سوراخ محقر دیااکو بزنیم ها.

    نقل قول: دیااکو
    اینو گفتم پر رو نشید هی گیر بدید که بریم یه سری به سوراخ محقر دیااکو بزنیم ها.

    مراقب باش توی سایت قزوینی زیاده :23:

    احمق کسی است که یک اشتباه را تکرار میکند و هر بار انتظار نتیجه متفاوت تر از قبل دارد

  • hosseinhn82

    نقل قول: نخبه
    چه جمله ای؟ :7:


    :9: :9:
    زن و بچه رد میشه , نمیشه گفت :4:

    نمایش یا پنهان متنجایزه ما رو نمی خوای بدی ؟ :4:


  • The one

    ها من اومدم به پیشنهاد داداش مازی ، خاطرات دشولی از خودم در وکنم :4:
    نمایش یا پنهان متن1.
    اوایل که تازه این کار جدیدمو شروع کرده بودم میخواستم برم ملاقات مستر .. اح عزیز.. :4:
    بعدش معمولا تو هر طبقه دو تا دستشوییه هر دو تاشم اشغال بود رفتم طبقه ی بالا که خلوتتره دو تاش خالی بود چون معمولا در وقت مناسب این ملاقاتو انجام میدم وقت داشتم ببینم کدومش اب و هوای بهتری داره خلاصه اونیکه پنجره داشتو انتخاب کردم و توکل کردم به خدا پنجره رو باز کردم و همونجور که داشتم از زندگی لذت میبردم یهو صدای قدمهایی رو پشت در شنیدم..

    گفتم به من چه اون یکی دستشویی خالیه میره اون تو و همچنان به لذت بردن از زندگی ادامه دادم که دیدم نه خیر یارو سمجه همینجور پشت در وایساده .. و از اونجایی که گوشهام خیلی تیزه مطمئن بودم که دستشویی بغل خالیه و این یارو همچنان منتظره من بیام بیرون..
    با اینکه فضا دلباز بود و اینها دیگه از رو رفتم و اومدم بیرون و چپ چپ نگاهش کردم که خیلی پررویی... بعد که درو بست دیدم روی در با رنگ خیلی روشن علامت مردونه زدن از این فلش کجها و رو اون یکی علامت زنونه که مثبته رو زده بودن ولی خیلی کمرنگ بود!!
    ولی خیلی خجالت کشیدم گفتم خاک بر سر پرروت کنن که هم توالت مردونه شونو گرفته بودی هم طلبکار بودی :23: :23: ولی خدا رو شکر دیگه اون بالا نرفتم و یارو رو ندیدم :23:
    ***
    2. این خاطره مربوط میشه به اون موقع که تازه اومده بودم اینجا و حتما باید موقع دستشویی رفتن از آب برا ی شست و شو استفاده مینمودم... نه که الان کثیف شده باشما :4: ولی خب ادم عادت می کنه که دیگه مثل خودشون روزی دوبار بره حموم وقتی ناچار باشه از توالت بیرون استفاده کنه...خلاصه

    دیگه تو دانشگاه بودم و اون بطری ابم رو که برای شستو شو ازش استفاده میکردم و یادم رفته بود با خودم ببرم..
    بعد موندم چیکار کنم ...
    گفتم اب معدنی بخرم دیدم حیفه ابشو بریزم تو دستشویی :23:
    بعد رفتم از رستوران دانشگاه یه لیوان یه بار مصرف گرفتم و دیگه با خیال راحت قضای حاجت و مستحبات بعدش انجام شد ... :23:
    داشتم دستامو میشستم که یکی از بچه های دنیش بعد من رفت دستشویی بعد شنیدم با صدا ی بلند میگه اه اه کی این تو اب خورده؟ عجب آدمهایی پیدا میشن ؟ یعنی اینقدر تشنش بوده!! بعد دوستشم از خنده داشت میمرد... :23:
    منم زود دستهامو شستم رفتم بیرون و خدا رو شکر کردم که کسی منو موقع خارج شدن از اون دستشویی شوم ندیده بود :23: و گرنه سوژه ی دانشگاه میشدم.. :23: :23:


  • هاچو هاچو

    The one,
    :83: یعنی از هر انگشتت یک سوتی میریزه :4: در همه زمینه ها هم سوتی داری :4:
    خب منم حالا که اصرار میکنین یکی بگم البته ریا نباشه یه وقت 806 :
    یه روز داشتم نماز میخوندم محمد (داداشم) اومد با خودش آروم میگفت نمیدونم فلانی امروز میاد خونمون یا نه؟منم همینطور که نماز میخوندم گفتم نه بعد بقیه نمازو ادامه دادم بعد یه مدت دیگه نتوستم تحمل کنم دو تاییمون زدیم زیره خنده :23:


  • The one

    نقل قول: هاچو هاچو
    یعنی از هر انگشتت یک سوتی میریزه در همه زمینه ها هم سوتی داری

    اختیار دارید پیش کسوتید :4: :10: :4:

    نقل قول: هاچو هاچو
    یه روز داشتم نماز میخوندم محمد (داداشم) اومد با خودش آروم میگفت نمیدونم فلانی امروز میاد خونمون یا نه؟منم همینطور که نماز میخوندم گفتم نه بعد بقیه نمازو ادامه دادم بعد یه مدت دیگه نتوستم تحمل کنم دو تاییمون زدیم زیره خنده

    :23:

    اووو اینقدر من تو نماز روش خودمو دارم که پسرم میدونه :4: یه بار خونه ی مامان موقع نماز اومد ازم چیزی پرسید که اجازه داره یا نه مامانم گفت بذار مامی نمازشو تموم کنه بعد... ولی برگشت بهش گفت نه الان یه جوری جوابمو میده شما نمیدونی.. منم با اشاره بهش گفتم اوکی :23:


  • هاچو هاچو

    نقل قول: The one
    نه الان یه جوری جوابمو میده شما نمیدونی.. منم با اشاره بهش گفتم اوکی :23:

    :23: یعنی هلاکه اون نماز خوندنتم :83:


  • The one

    نقل قول: هاچو هاچو
    یعنی هلاکه اون نماز خوندنتم

    خدا نکنه :4:


  • نخبه

    نقل قول: hosseinhn82
    جایزه ما رو نمی خوای بدی ؟

    چرا .. یه چند تا سوتی توپ دیگه تعریف کنی جایزه رو بردی :56:

    نقل قول: هاچو هاچو
    یعنی هلاکه اون نماز خوندنتم :83:

    نماز خوندن پدر ارش رو ببینی میترکی از خنده.. انگار دکلمه میخونه دقیقا هم ادای دکلمه رو در میاره یه جاهایی هم این کارو میکنه :53: کلا سوژه خندس نماز خوندش.. نخونه سنگین تره :4:


  • gilas

    نقل قول: The one
    یعنی اینقدر تشنش بوده!!

    یعنی واقعا اینقدر تشنت بود 453

    نمایش یا پنهان متن:23: :23:


    نمایش یا پنهان متنمیرفتی در میزدی به دختره میگفتنی ببخشید لیوانمو میشه بدی :23: :23:


  • ژنرال

    The one,
    حالا نکنه تشنه ات :4: بوده و همونجا لیوان آبو رفتی بالا :86:

    هاچو هاچو,
    The one,
    بین رکعت اول و دوم میتونین بنزین هم بزنین :83:

    نقل قول: نخبه
    نماز خوندن پدر ارش رو ببینی میترکی از خنده.. انگار دکلمه میخونه دقیقا هم ادای دکلمه رو در میاره یه جاهایی هم این کارو میکنه :53: کلا سوژه خندس نماز خوندش.. نخونه سنگین تره :4:

    خودتم سوژه ای رفتی با سوژه ها هم وصلت کردی :4:


  • نخبه

    نقل قول: Gabriel
    خودتم سوژه ای رفتی با سوژه ها هم وصلت کردی :4:

    :4: وای اگه بدونی وقتی خونه ارش اینا هستیم همه دور همن چقدر میخندیم ....همش سوتی تعریف میکنن داداش بزرگشون هم استاد جک تعریف کردنه.. ارش هم فقط سوتی های باباشو تعریف میکنه :4:

    دیروز البوم بچگیهامون نوجوانی و جوانی رو نگاه میکردیم وای اونقدر سر عکسها خندیدم که نگو .. من که اونقدر خندیدم همینجور اشکام میاومد .. عکسها هم سوژس واسه خودش فکر کن بچه که بودیم یه ژستهایی واسه عکس گرفتن میگرفتیم :23: الان ادم میبینه اب میشه از خجالت


  • هاچو هاچو

    نقل قول: Gabriel
    بین رکعت اول و دوم میتونین بنزین هم بزنین :83:

    خب یکم داری بدی به ما ؟ :15: آخرین بار سر نماز شب بنزین تموم کردم :4:


  • Life Dream

    نقل قول: هاچو هاچو
    مرسی مازی جون میشه بگی چی کار کردی تا من خودم من بعد درستش کنم؟

    واي ببخش دير متوجه شدم! :10:
    هيچي آخر لينك علامت سوال گذاشتم و شما رووش كليك كردي! اين كار باعث Recache بشه مرورگرت!! اين كار براي صفحات ديگر اينترنت هم صادق هست! :1:
    نقل قول: The one
    2. این خاطره مربوط میشه به اون موقع که تازه اومده بودم اینجا و حتما باید موقع دستشویی رفتن از آب برا ی شست و شو استفاده مینمودم... نه که الان کثیف شده باشما ولی خب ادم عادت می کنه که دیگه مثل خودشون روزی دوبار بره حموم وقتی ناچار باشه از توالت بیرون استفاده کنه...خلاصه

    دیگه تو دانشگاه بودم و اون بطری ابم رو که برای شستو شو ازش استفاده میکردم و یادم رفته بود با خودم ببرم..
    بعد موندم چیکار کنم ...
    گفتم اب معدنی بخرم دیدم حیفه ابشو بریزم تو دستشویی
    بعد رفتم از رستوران دانشگاه یه لیوان یه بار مصرف گرفتم و دیگه با خیال راحت قضای حاجت و مستحبات بعدش انجام شد ...
    داشتم دستامو میشستم که یکی از بچه های دنیش بعد من رفت دستشویی بعد شنیدم با صدا ی بلند میگه اه اه کی این تو اب خورده؟ عجب آدمهایی پیدا میشن ؟ یعنی اینقدر تشنش بوده!! بعد دوستشم از خنده داشت میمرد...
    منم زود دستهامو شستم رفتم بیرون و خدا رو شکر کردم که کسی منو موقع خارج شدن از اون دستشویی شوم ندیده بود و گرنه سوژه ی دانشگاه میشدم..

    اين يكي جديد بود! :23: ولي خودمونيم ها، واقعاً توالت رفتن توو خارج از كشور مكافاته! اولند اكثرشون بدون ديوار كنار دست هم هستند و بايد جلو چشم بقيه كارتو انجام بدي!! دومندش آب هم كه ندارن و بايد از دستمال توالت استفاده مني!! واقعاً ادم چندشش ميشه، به خاطر همين توالت هست نميام خارج! :4:
    نقل قول: هاچو هاچو
    همینطور که نماز میخوندم گفتم نه بعد بقیه نمازو ادامه دادم

    واقعاً خسته نباشي هاچو جان! حالا خنديدي كه اشكالي نداره بازم نمازتو ادامه ميدادي!! :23: :23:
    نقل قول: The one
    منم با اشاره بهش گفتم اوکی

    اين سر منم اومده، يه بار براي درس رياضي رفته بوديم خونه يكي از دوستام، چند نفر ديگه هم قرار بود بيان، خلاصه درس رو تموم كرديم و داشت نماز مغربم قضا ميشد كه زود رفتم وضوو گرفتم تا نمازمو بخونم، بعد دوستان يكي يكي خدا حافظي كردند و رفتند، يكيشون كه خيلي زبل و شيطون بود اومد روبه روم ايستاد و منم در حال خوندن نماز... بهم گفت مازيار خدا حافظ... و همينطوري منتظر ايستاده بود تا جوابشو بدم!!! بازم تكرار كردو منم ديگه داشت يواش يواش خندم ميگرفت و اونم باز تكرار كرد، ول كن نبود :83: منم فقط با چشم جوابشو دادم تا نمازم باطل نشه! اونم گفت باشه و هرهر خنديد و رفت :83:
    نقل قول: نخبه
    نماز خوندن پدر ارش رو ببینی میترکی از خنده.. انگار دکلمه میخونه دقیقا هم ادای دکلمه رو در میاره یه جاهایی هم این کارو میکنه کلا سوژه خندس نماز خوندش.. نخونه سنگین تره

    اولندش آدم پشت سر پدرش غيبت نميكنه بده نخبه خانم :53: ولي جدا از اين موضوع آره منم ديدم اين جور آدما رو!!! خيلي بدم مياد صداشونو عمداً ميبرن بالا تا بقيه بشنون، خوب اين ريايي ميشه ديگه! تازه نماز رو هم باطل ميكنه اگرم نكنه نمازو سبك ميكنه. :87:
    نقل قول: gilas
    میرفتی در میزدی به دختره میگفتنی ببخشید لیوانمو میشه بدی

    احتمالاً از شدت عصبانيت يه دستمال كاغذي هم مينداخت توو ليوان! :23:


  • The one

    نقل قول: gilas
    میرفتی در میزدی به دختره میگفتنی ببخشید لیوانمو میشه بدی

    :23: وای اگه بدونی چه حالی داشتم اون موقع چقدر خودمو فحش دادم :23:

    نقل قول: Gabriel
    حالا نکنه تشنه ات بوده و همونجا لیوان آبو رفتی بالا

    نقل قول: Gabriel
    بین رکعت اول و دوم میتونین بنزین هم بزنین

    :23: یاد این جوکه افتادم که میگه تشنم بودا :83:

    نقل قول: هاچو هاچو
    آخرین بار سر نماز شب بنزین تموم کردم

    تو نماز شبم میخونی فسقلی؟ :4:


  • gilas

    نقل قول: Life Dream
    احتمالاً از شدت عصبانيت يه دستمال كاغذي هم مينداخت توو ليوان!

    فکر کن :23:

    نقل قول: The one
    وای اگه بدونی چه حالی داشتم اون موقع چقدر خودمو فحش دادم

    خوب تشنت بوده فحش دادن نداره که :23: :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: