₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
₪ انجمن بوف بوفی ₪ » مسابقات سایت و پیش بینی ها » ๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑
1 2 3 4 5 6 7 8

بدون عکس

๑۩۞۩๑ مسابقه خاطره نویسی نوروزی๑۩۞۩ ๑

6741 بازدید، 158 پست، نویسنده: maryamlondon1

  • نغمه

    سلاااااااااااااام شیرین جان به سلامتی برگشتی سفر خوش گذشته بهت حسابی خدا رو شکر ایشالا سالت به خوشی و خرمی باشه و فندق خوشملتو هم بغل بگیری :8:
    2 سپاس: maryamlondon1، نخبه

  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    ارش گفت نه بزارش روی زمین شیرین میخاد بشکونه

    :23:
    نقل قول: نخبه
    بعد از عید دیدنی خونه مامی ارش رفتیم خونه اقوام ارش و نهار و شام رو هم خونه مامی ارش نوش جان فرمودیم و اخر شب برگشتیم خونه خودمون

    خسته نباشی. :4:
    نقل قول: نخبه
    حالا اون بچه مگه ول میکرد هی ناز میکرد و میگفت دلتو ببینم نی نی کو

    :83:
    نقل قول: نخبه
    وای که چقده کوشولو و ناز بود این بار دیگه کاملا شبیه بچه بود ستون فقراتش دستاش و پاهاش همه چیش معلوم بود و یه قلب کوچولو هم داشت

    نازی :8:
    نقل قول: نخبه
    همه خانومها اونجا جمع بودن حرف میزدیم خاطره از گذشته تعریف میکردن یه عده هم سوتیهایی که اطرافیان داده بودن رو میگفتن و میخندیدیم شب خیلی خوبی بود

    خوش به حالت :1:
    نقل قول: نخبه
    م شب هم رفتیم شهر بچه مثبت اتراق کردیم( انزلی)

    یعنی خونه امین اینا رفتی؟؟؟ :4:
    نقل قول: gilas
    میام میگم البته با سانسور

    :2:

    3 سپاس: بندری، نخبه، gilas

  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    مریم میگفت بیا بزاریمش سر راه بریم تا مادرش باشه اینو پیش ما نزاره

    :23:
    نقل قول: نخبه
    بابا خب اینو خوب بهم نزدین نمیخوره

    افرین شیرین جان شیشه شیر بلد نیستی درست کنی بچه ات د نیا بیاد میخواهی :23: چکار کنی

    3 سپاس: بندری، نخبه، ماهی

  • sotude

    نقل قول: نخبه
    ابگرم سرئین

    فكر كنم سرعين درست تر باشه :4:

    نمایش یا پنهان متنشيرين جون خاطراتت خيلي جالب بودن :1:

    5 سپاس: maryamlondon1، نخبه، نغمه، ماهی، بندری

  • نخبه

    نقل قول: sotude
    فكر كنم سرعين درست تر باشه

    راست میگیا :9:

    نقل قول: maryamlondon1
    افرین شیرین جان شیشه شیر بلد نیستی درست کنی بچه ات د نیا بیاد میخواهی چکار کنی

    نیدونم والا:9: هر کی میرسید بچه اش رو میداد به من میگفت باید تمرین کنی از حالا .. منم میگفتم به من چه اول خودتون تمرین کنید من بچه کسی رو نگه نمیدارم:4:

    نقل قول: maryamlondon1
    یعنی خونه امین اینا رفتی؟؟؟

    نه بابا این امین خیلی خسیسه:4: بهش اس دادم گفتم شهرشون هستم گفت افرین اومدی شهر ما.. بعد هم گفت نیستم تهرانم.. بچه پرو رو میبینی خونه هم بود نمیگفت بیایید مهمون ما باشید :94:

    6 سپاس: maryamlondon1، بچه مثبت، نغمه، gilas، ماهی، بندری

  • نخبه

    اوا مریم جون خاطره شیر خشک درست کردن من کوش؟ توی همین صفحه نوشته بودم :99:
    3 سپاس: maryamlondon1، ماهی، بندری

  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    اوا مریم جون خاطره شیر خشک درست کردن من کوش؟ توی همین صفحه نوشته بودم

    وای خدا کی حذفش کرد :13: :62: : شیرین جون اگه میتونی دوباره بنویس :9: حیف شد خاطرات خیلی جالب بود :2:

    2 سپاس: نخبه، ماهی

  • بچه مثبت

    نقل قول: نخبه
    بعد هم گفت نیستم تهرانم.. بچه پرو رو میبینی خونه هم بود نمیگفت بیایید مهمون ما باشید
    خالی نبند! من کی گفتم تهرانم؟؟؟ گفتم حیف که تعطیلات تموم شده! :83:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    4 سپاس: maryamlondon1، نخبه، ماهی، بندری

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    خالی نبند! من کی گفتم تهرانم؟؟؟ گفتم حیف که تعطیلات تموم شده!

    پرو یعنی خونه بودی؟ خب گفتی تعطلات تموم شده یعنی برگشتی تهران

    اینجاست که باید بگم مرگ بر امریکا :94:
    گداااااااااااااااااااااااااای خسیس انزلی ندیده.. بهم میرسیم یه حالی از تو بگیرم من :102:

    نقل قول: maryamlondon1
    وای خدا کی حذفش کرد :13: :62: : شیرین جون اگه میتونی دوباره بنویس :9: حیف شد خاطرات خیلی جالب بود :2:

    اشکال نداره باز مینویسم

    4 سپاس: بچه مثبت، maryamlondon1، ماهی، بندری

  • نخبه

    14 فروردین که سرعین بودیم همه همراهان ما رفتن داخل ابگرم و یکیشون بچه 11 ماهش رو سپرد دست من و یکی دیگه از دوستان به نام مریم که داخل اب نرفتیم .. قرار شد سر یک ساعت مادر بچه برگرده.. ما هم گفتیم چه کنیم چه نکنیم بچه بغل شروع کردیم به قدم زدن و دید زدن مغازه ها و پاساژ این بچه هم برای خودش اواز میخوند دد دد بعد از نیم ساعت خسته شده بودیم کمی نشستیم تا مینشستیم این بچه شروع میکرد به ونگ زدن و مجبور بودیم سر پا بایستیم تا اقا گریه نفرمایند.. به مریم گفتم بیا بهش شیر بدیم شاید بخابه.. شیر خشکی که مادرش داده بود رو از کیفم در اوردم یهو مریم گفت کی باید بهش شیر بدیم گفتم نمیدونم حالا بیا بدیم شاید بخوره.. شیشه شیر رو مریم نگه داشته بود و منم با پیمانه شیر میریختم داخل شیشه هر کی هم رد میشد ما رو نگاه میکرد البته به من که یکی تو شکممه یکی تو بغلم :9: احتمالا تو دلشون میگفتن خانومه رو باش چه توانائیی داره:4:
    شیر خشک رو ریختیم تو شیشه مریم گفت حالا چیکار کنیم گفتم خب باید هم بزنیم حالا هی این شیشه رو تکون میدیم شیرا ازش پرت میشه بیرون ما هم هر هر میخندیدیم به این صحنه شیر که اماده شد هر چی میزاشتیم دهن بچه .. پرو نمیخورد هی به زور فشار میدادیم دهنش نمیخورد و جیغ میزد.. مریم گفت بیا بزاریمش سر راه تا دیگه مادرش اینو پیش ما نزاره:4: خلاصه هر کاری کردیم اون شیری که با زحمت درست کرده بودیم بچه پرو نخورد بعد از یک ساعت و نیم که مادر بچه اومد بهش گفتیم که چیکارا کردیم و وقتی مادرش شیر رو نگاه کرد گفت خوب بهم نزدین که نمیخوره:9:
    امان از دست بچه های قرتی این دوره زمونه.. پرو شیر به اون خوبی رو میل نکرد :51:

    11 سپاس: بچه مثبت، mz56mz، maryamlondon1، بهونه، shaparak64، نغمه، ماهی، arash52، بندری، zrnznn، حورا

  • بچه مثبت

    نقل قول: نخبه
    بهم میرسیم یه حالی از تو بگیرم من
    :83:
    من ازت پرسیدم کجایید؟ تو گفتی نمیدونم! میخواستم بیام ازت عیدیمو بگیرم + مالیات حضور در شهر! ایشالا دفعه بعد جبران میکنی :4:
    تصور کن دعوتتون میکردم خونمون! بعد بابام میگفت اینا کین؟ من میگفتم این نخبه‌ست تو صندوقشم فندق داره :23:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم
    8 سپاس: mz56mz، maryamlondon1، shaparak64، نغمه، ماهی، نخبه، بندری، بهونه

  • gilas

    maryamlondon1,
    برا شما بی سانسور میگم خوب 824

    2 سپاس: maryamlondon1، shaparak64

  • mz56mz

    نقل قول: ماهی
    به اضافه سفره ی هفت سین و میوه و شیرینی که هر کدوم رو در یک سینی که بهش می گن معجومه


    تصویر در دسترس نیست


    نقل قول: ماهی
    معجومه ( نمی دونم املا یا تلفظش رو دریست می گم یا نه )

    معجومه (سينى مسى لبه دار)
    تصویر در دسترس نیست

    10 سپاس: maryamlondon1، shaparak64، نغمه، ماهی، نخبه، arash52، gilas، بندری، zrnznn، حورا

  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    اشکال نداره باز مینویسم

    وای قربونت برم من وقتی دیدم پستت حذف شده حالم گرفته شد :2: خیلی حوشحال شد م دوباره نوشتی :11: :6:
    نقل قول: gilas
    برا شما بی سانسور میگم خوب

    گیلاس جون تو نصف عمرم کردی :62: فقط میای امپول مسکن میزنی ومیری 1092 بیا ببینیم این خاطرت چه هست بابا جون اگه زن حامله بود تا الان فارغ شده بود :62: بیا بنویس وراحتمون کن اون چیزهاش خودم میدونم چه هست ننویس بنویس یارو گفت و.یارو نگفت :23:
    نقل قول: بچه مثبت
    تصور کن دعوتتون میکردم خونمون! بعد بابام میگفت اینا کین؟ من میگفتم این نخبه‌ست تو صندوقشم فندق داره

    :4:
    نقل قول: mz56mz
    معجومه (سينى مسى لبه دار)

    چه جالبه :1:

    6 سپاس: shaparak64، نغمه، ماهی، gilas، بندری، حورا

  • shaparak64

    دیااکو,
    :23: به خاطر یه دستشویی چه انگایی که بهتون نزدنا :23:
    نخبه,
    :10: باحال بود. خدا رو شکر که خوش گذشته :11:
    نقل قول: gilas
    مثل اینکه نمیشه باید بیام خاطره تعریف کنم

    بدو دبگه 1244

    4 سپاس: maryamlondon1، ماهی، gilas، بندری

  • ماهی

    نقل قول: mz56mz
    معجومه (سينى مسى لبه دار)

    مرسی عمو جون...از عکسا ممنون. :8:
    خاطرات بچه ها خیلی جالب بود :83:

    2 سپاس: maryamlondon1، بندری

  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    من ازت پرسیدم کجایید؟ تو گفتی نمیدونم

    پرو بعد از اینکه گفتی ببخشید نمیتونم در خدمتتون باشم پرسیدی کجاییم منم گفتم نمیدونم دقیقا کجاست فقط میدونم ویلایی که گرفتیم لب دریاست:4:
    نقل قول: بچه مثبت
    میخواستم بیام ازت عیدیمو بگیرم + مالیات حضور در شهر! ایشالا دفعه بعد جبران میکنی

    عیدیت هم اماده بود611

    نقل قول: بچه مثبت
    تصور کن دعوتتون میکردم خونمون! بعد بابام میگفت اینا کین؟ من میگفتم این نخبه‌ست تو صندوقشم فندق داره

    خب میگفتی چی میشد مگه؟ تازشم خوش به حالتون میشد که یه نخبه دیدین:4:

    3 سپاس: بچه مثبت، maryamlondon1، بندری

  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    پرو بعد از اینکه گفتی ببخشید نمیتونم در خدمتتون باشم

    نننننننننننننه شیرین جان یعنی امین راست وپوست کنده به شما گفت نمیتونه در خدمت شما باشه من که باور نمیکنم :13:
    نقل قول: نخبه
    تازشم خوش به حالتون میشد که یه نخبه دیدین

    اره بابا کلی هم افتخار میکردن شیرین قدم رنجه فرمودن :56:
    نقل قول: نخبه
    عیدیت هم اماده بود611

    حالا چرا با هفت تیر میزنی با این بزن 1143 امین 1030

    4 سپاس: نخبه، gilas، بچه مثبت، بندری

  • نخبه

    نقل قول: maryamlondon1
    نننننننننننننه شیرین جان یعنی امین راست وپوست کنده به شما گفت نمیتونه در خدمت شما باشه من که باور نمیکنم

    اره مامان مریم این امین پرو بار اولش نیست.. من سالی چند بار میرم انزلی.. یعنی مسیرم از انزلی میگذره هی به این پرو میگم شهرتون هستم این خودش رو میزنه به اون راه611 بشر به این خسیسی ندیده بودیم والا :94:

    4 سپاس: gilas، بچه مثبت، بندری، maryamlondon1

  • هاچو هاچو

    806 اجازه هست :29: دیدم نمیشه که شرکت نکنم :100: واسه همین دیروز رفتم بیرون شهر که هم داستانشو بیام اینجا بگم و هم عکساشو تو تاپیک مسابقه عکسا بذارم :5: شاید زیاد جذابیت نداشته باشه مامی ولی خب این تنها اتفاقی بود که تو این ایام برام افتاده بود 370
    صبح جمعه ساعت 5:30 از خونه زدم بیرون 351 بماند که تازه 1:30 شب اومده بودم خونه :50:
    قرار بود با 4-5 تا از رفیقای دانشگاهم بریم بیرون شهر با انضمام یک گروه کوهنوردی خلاصه همه که جمع شدن جمعیتمون شد حدود 100 نفر 852 راه افتادیم رفتیم سمت حوالی کلات محلی به نام چهچه 716 مسیر خیلی طولانی بود ولی خب منو رفیقام با برنامه هایی که اجرا کردیم این سختی رو برای همسفرامون به حداقل رسوندیم (به گند کشیدیم اونجارو از بس مسخره بازی در آوردیم :23: ) ساعت 10:30 تازه رسیدیم به محل مورد نظر :43: واقعا زیبا بود مناظرش،دشت سبز همراه با کوههای بلند هوا هم که عااااااااالی همراه با نسیم بهاری (جاتون خالی،عکسا شو میذارم تو تاپیک عکسا ) :65: به رفیقم گفته بودم اگر کوهنودری زیاد داره من نمیام چون از کوهنوردی متنفرم :30: آخه یه بار تو کوه گیر کردم بابام تشریف آوردن جلوی چشمام اونم گفت نه رفیق همش پیاده روییه نشون به اون نشون که به یه جایی رسیدم که یک قدم پامونو اونطرف تر میذاشتیم چنان سقوط میکردیم تو دره که 1 روز طول میکشید که برسیم به زمین :4: خلاصه بماند که چه فحشایی به رفیقم دادم :15: بگذریم کلی راه رفتیمو تشنه هم بودیم اونجا هم متاسفانه آب نداشت و کسی هم فکر اینجاشو نکرده بود طوری که همه واسه یه قطره آب آدم میکشتن 364 و همه زامبی شده بودن 365 خلاصه به زور خودمونو رسوندیم به یک امام زاده :24: که تو دره بود یک تانکر آب داشت خدا رو شکر نجات پیدا کردیم :58: بعدش هم یکم استراحت کردیم و دوباره بعد یه عالمه طی طریق خودمونو رسوندیم به وسایل نقلیه و برگشتیم 967 ولی خب انصافا خیلی خوش گذشت و خاطره خوبی شد ، همین دیگه :9: 351

    نمایش یا پنهان متن1244خوشحالم که بالاخره منم تو این مسابقه شرکت کردم 1244 خوشحالییه اصلیم وقتییه که بفهمم اول هم شدم 1244

    9 سپاس: gilas، نخبه، بندری، maryamlondon1، zrnznn، mz56mz، shaparak64، mojde، نغمه
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: