ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
mamas-ali
hadi04
Life Dream,
ممنون از احساس پامت داداش مازيار خدا ميدونه كه اين مدت شرمنده و سياه روي پيشگاه همتون شدم خيلي ناراحتم از اينكه باعث ناراحتيتون شدم ميگي چرا نگفتي و گله داري بهت حق ميدم شما هم توقع داري ولي دوست نداشتم ناراحتتون كنم تنها براي همين بود كه نگفتم اين مشكل از حدود 4 ماه پيش تشديد شد درسته به خاطر يه مسموميت شيميايي بوده به گفته دكتر اين مسموميت حدودا دو سال پيش برام اتفاق افتاد وقتي به خاطر نصب اشتباهي فيلتر ماسك وارد محيطي شدم كه باعث پر شدن شديد حجم ريه هام با آرگون شد و يك ساعت كامل خفگي بهم دست داد بعد از يه ساعت با هلي كوپتر اعزام شدم و ريكاوري شدم خدا رو شكر برگشتم ولي دكتر ميگفت آسيب از اونجا استارت خورده البته اوايل دكترا فكر ميكردن بيماري سل هست چون در منطقه شايع شده به خاطر ريز گردهاي عربي ولي بعد از دوماه به اين نتيجه رسيدن كه نه سرطانه
اطلاعاتي كه ديروز از دكتر گرفتم رو ميگم تا دوستان ناراحت نشن به گفته دكتر بيماري در ابتداي راه هست و جاي نگراني نيست من الان سه روزه كه تقريبا هر دو ساعت يه بار به بنده خداي دكترم زنگ ميزنم تا اينكه ديروز از دستم عصباني شد و گفت چيه اينهمه استرس داري بيماري تو زياد حاد نيست چند تا مريض قبل از تو داشتم مثل تو و حتي بدتر از تو الان دارن زندگي عاديشون رو ميكنن حتي چند بار از شركت درخواست اعزام به خارج از كشور كردم و اون بنده خداها هم پيگير بودن و باز دكتر مخالفت كرد و گفت اصلا نيازي نيست اينقدر هزينه كنيم همينجا ميشه درستش كرد وگرنه قبل از اينكه پيشنهاد بشه خودشون اقدام ميكردن واسه اعزام
به هر حال فقط يه چيزي منو خيلي اذيت ميكنه داداشي اونم اينكه باعث ناراحتي خاطر شما شدم ميدونم و برام ثابت شده مثل برادر و فرزندتون منو دوست داشتيد و داريد ولي تو رو خدا حلالم كنيد ديروز مامان مريم بهم زنگ زد از يه بابت خيلي خوشحال بودم كه صداي مهربونش رو شنيدم از يه بابت كه گريه ميكرد دلم كباب شد داشتم دق ميكردم تو رو خدا گريه نكنيد هر چي خواست خدا باشه همون ميشه خدا خودش افسار زندگي منو دستش گرفته اينو خيلي وقته بهم ثابت كرده باور كنيد سرنوشتم دست خودم نبوده و نيست همش رو خود خدا داره رقم ميزنه و من فقط مجري هستم همين هر چي اون بگه همون ميشه پس خواست خدا ناراحتي نداره جون من گريه نكنيد ايشالا درست ميشه راستي بابت تاپيكت خيلي ممنونم واقعا زحمت كشيدي در مورد عمل جراحي بارها طي سه روز گذشته كه با دكتر تماس ميگرفتم ازش پرسيدم تا اينكه ديروز ميگفت عمل جراحي خيلي كوچيكيه و اصلا نيازي به عمل باز نيست فقط چون ريه هست يه كم ريسك داره كه اونم دكتر خيلي خبره اي هست فارق التحصيل آمريكاست خيلي وقت هم نيست اومده دائم هم در حال رفت و آمده سنش هم بالاست همه موهاش سفيده بنده خدا (تو آسياب كه سفيد نكرده حتما درس خونده
baron jon,
ممنون از لطف شما
ali41,
قربونت برم علي آقا از اينكه قراره قابلمون بدوني و برگردي خيلي خوشحالم ايشالا بعد از سلامتي چمدون ببند بايد با برو بچ بريم ماداگاسكار چند روز از اون چهل روز رو از دست داديم بايد جبران كنيما
حورا,
الهي من فدات شم آبجي تو رو خدا گريه نكن ممنون كه دعام ميكنيد ايشالا خدا همتون رو سلامت نگه داره و توي زندگيتون سربلند باشيد
ميگم نكنه دكتره تو هستي علي قراره توي اتاق عمل سورپرايزم كني؟
قربون اون پارتي مهربونت برم ايشالا بيام پابوسش ميدونم پارتي منم ميشه
mamas-ali,
فدات شم داداش مسعود راستي رسيدنت بخير
چکاوک
▧ تصویر در دسترس نیست
Life Dream
منم يه ماه به طور مستقيم بخار ضد يخ تنفس كردم، ترسيدم هادي
پس اونطور كه معلومه هنوز نميشه اسم سرطان هم رووش گذاشت كه اينقدر راحته! ظاهراض تازه ميخواد تخم گذاري كنه، بزن تخماشو بشكن جوجه نشن كار دستت بده، از همون نطفه خفش كن
منظر سلامتيت هستيم ها
maryamlondon1
mz56mz
بهونه
الهام
داداش آرسام حتما خوب میشی.
میتونم بپرسم علائم اولیت چی بود که متوجه نشده بودی؟
برو بیا میخام عروسی دعوتت کنم
یه چیزی برات مینویسم همیشه به یادت باشه:آنگاه که دوس داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که همیشه به یاد توام. از طرف بهترین دوست تو خدا(سوره بقره آیه 152)
Life Dream
الهي مامان مريمي
خيلي باحال بود داداش محمود، اگه بهش اجازه بدن يه عكس از اونجا بگيره دكترشم با اون دريل و مته و بيل و كلنگ توو عكس بيوفته، حتماً جايزه رو برده!!
hadi04
قربون دل مهربونت برم آبجی قشنگم(من شکلکم کار نمیکنه شاید خیری توشه
پس اونطور كه معلومه هنوز نميشه اسم سرطان هم رووش گذاشت كه اينقدر راحته! ظاهراض تازه ميخواد تخم گذاري كنه، بزن تخماشو بشكن جوجه نشن كار دستت بده، از همون نطفه خفش كن
منظر سلامتيت هستيم ها
خیالت تخت تخمشو میکشم
الهی من فدات بشم مامان مریم تو رو خدا گریه نکن به خدا اینطوری خوب نیست کاش... ولش کن هیچی ... گریه نکن چشمات درد میگیره قولمیدم خوبه خوب بشم خدا بزرگه
ها کاکو میخوام برم فتح اتاق عمل ببینم هوای اونجا چطوریه
بهونه,
قربون داداش وحید
hadi04
ممنون الهام جان شما لطف داری ایشالا که همینطوره خوب میشم ایشالا
متوجه نشده بودم؟والا دکتر گفت برعکس خیلی زود متوجه شدی از خارش گلو و سرفه های خونی و تنگی نفس و اینا شروع شد ابتدا به خاطر ریزگردها تصور میکردن که حساسیت یا بیماری سل باشه دو ماهی علاف بودم و دائم در این مورد آزمایش میدادم ولی بعد از دوماه و تکرار بعضی آزمایشها گفتن که سل نیست سرطانه و در ابتدای راهه خدا رو شکر
حالا واسه چی پرسیدی خدای نکرده کسی که چیزیش نیست؟
مامان مریمم فرشته آسمونه ،جونمه ،البته خود مامان مریم هم میدونه دلیل محکممون چیه میخواد شوهرشون رو بفرسته با ما بریم
آره تو اون بساط و اوضاع بگم ببخشید دکتر قبل از بیهوشی میتونم با عکس بوف بوفی اینجا یه عکس بندازم
hadi04
اوه خدای من اینو ندیدم منو مجبور نکنید با این حالم اینقده برقصم
گل به سر عروس یالا داماد و ببوس یالا
Life Dream
واي چه بي حياتي شد! من گفتم بزن تخم رو بشكن تو ميگي ميكَني، نخواستيم بابا فقط نزار جوجه بشه!
واي خدا چه زن فداكاري، الهي
فكرشو بكن، يارو فكر ميكنه اخر لحظه اي خل هم شدي!! ولي يه چيزي بگم خيلي كيف ميده تو هم حتماض امتحان كن خيلي حال ميده:
وقتي رفته بودم براي عمل لوزم، براي واين بار بود اتاق عمل و اين جور چيزا رو ميديدم، ولي يه چيز برام جالب بود، هميشه با خودم فكر ميكردم كه من اگه بخوام ميتونم در مقابل داروي بيهوشي مقاومت كنم و بيهوش نشم!!! اخه اعتماد به نفسم بالاست خير سرم
چقدر زود تاثير كرد دكتر، اونم پاسخ داد بله معلومه زود تاثير ميكنه، بعد احساس شل شدن پيدا كردم و ديگه تموم!!! بعد با يه احساس تكون چشمامو باز كردم، بي انصافا انگار داشتن هندوانه پرت ميكردن، جوري پرتم كردن روو تخت اتاقم كه دوباره به هوش اومدم
شما هم امتحان كن بين چقدر ميتوني تحمل كني و ببين ميتوني اون لحظه كه از هوش ميري رو تشخيص بدي؟! چون از هر كي عمل كرده پرسيدم ميگن نه هيچ چيز يادمون نمياد فقط يهو برقا رفت!
اوه راستي يه اعترافي هم بكنم، چون ميبايست ناشتا ميبودم و هيچ چيزي نخورده بودم، حدود 12 ساعت! روو تخت كه دراز كشيدم و براي اولين بار اون صحنه هاي عجيب غريب رو ميديدم فشارم افتاد، و كامپيوتري كه بهم وصل بود تشخيص داد، بي انصافا بهم گفتن ترسيدي؟! گفتن پـ نـ پـ نه دارم حال ميكنم
تازه من تا 10 روز نتونستم به غير از آب و شير و اب ميوه چيزي بخورم، دردش مثل برق آدمو ميگرفت،
هادي بعداً همه خاطرات بيهوشي تا عمل و بعد عمل رو جز به جز بايد بگي ها! من اون تاپيك رو ميخوام حالا خود داني!
mati
راستی عمو ما که میمیریم از انتظار تا شما بیای بهمون خبر بدی
تازه وقتی بیای اینطوری پرتت میکنیم بالا
Life Dream
نه بابا حداقل بزاريد يه هفته بگذره يكم استراحت كنه، با اون حال كجا پرتش ميكنيد آخه يه شكاف كوشمولو كه فكر كنم جاي تير عشق باشه روو سينش هست
hadi04
من یه بار بی هوشی رو تجربه کردم توی اتاق عمل
چند سال پیش بود تازه عضو بوف بوفی هم بودم
گفتی یه مدت از دست گزارش دادن به رییسمون راحتیما ولی مثل اینکه من باید تو یتموم رمحله های زندگیم گزارش کار بنویسم
hadi04
راستی عمو ما که میمیریم از انتظار تا شما بیای بهمون خبر بدی یه جوری یکی از بچه ها که شماره تماس داره بگو به هممون خبر بده خوب شدی که تا برسی جشن بگیریم واست
تازه وقتی بیای اینطوری پرتت میکنیم بالا میگیم آرسام آرسام
قربونت برم عزیز عمو دخمل درسخونم
با خاله مژده هماهنگ میکنم یه جوری بیخبر نمیذارمتون ایشالا مژده خبرتون میکنه
Life Dream
چند سال پیش بود تازه عضو بوف بوفی هم بودم
نه اين قبول نيست، بايد لحظه بيهوشي خودتو احساس كني! اين مهمه كه نشون ميده روو جسم و روح خودت تمركز داري
نخيرم بزرگش نكن، تو بعد عمل راحت ميشي، مشكلي هم نداري، ولي من تا ده روز هيچي نتونستم بخورم، آب هم قطره اي ميخوردم خدا چه دردي داشت! الان يادم اومد مورمورم شد
آره خوب پس چي! ميخوايي خودت تنهايي بري اونجا فيض ببري!! تازه با اون پرستاراي خوشملشون
روز بعد همون پرستاره برگشت يه استامنوفن شياف دستش بود، يه پرستار ديگه هم همراش بود، فهميدم ماجرا چيه گفتم نامرد حالا چرا نيروي كمكي همراه خودت اوردي!! ازش گرفتم و گفتم خودمون بلديم شما بفرماييد بيرون
مال شما به احتمال زياد مينويسه 90% خفگي! اخه همه ميريزن روو سرت كه ماچت كنن
hadi04
Life Dream
خيال كردن ما از اونا زرنگتريم
ياد فيلمي از پرويز پرستويي افتادم كه ميبايست طرف خلافكارو پشت خط تلفن معطل ميكرد تا رديابيش ميكردن!
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→