₪ انجمن بوف بوفی ₪ » صفحات شخصی کاربران » صفحه شخصي hadi04
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.



یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 5 6 7 8 9 10 11 ... 27 28


صفحه شخصي hadi04

1697 بازدید، 558 پست، نویسنده: hadi04

  • mamas-ali

    خدا انشالله صحت وسلامتی و شفای عاجل عنایت بفرماید .
    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: دلشاد
    آرسام جان حداقل آدرس بده واست کمپوت گیلاس بیاریم بخوریم :4:

    :83: تو تا گيلاسي رو كمپوت نكني دست بردار نيستيا ناقلا
    Life Dream,
    ممنون از احساس پامت داداش مازيار خدا ميدونه كه اين مدت شرمنده و سياه روي پيشگاه همتون شدم خيلي ناراحتم از اينكه باعث ناراحتيتون شدم ميگي چرا نگفتي و گله داري بهت حق ميدم شما هم توقع داري ولي دوست نداشتم ناراحتتون كنم تنها براي همين بود كه نگفتم اين مشكل از حدود 4 ماه پيش تشديد شد درسته به خاطر يه مسموميت شيميايي بوده به گفته دكتر اين مسموميت حدودا دو سال پيش برام اتفاق افتاد وقتي به خاطر نصب اشتباهي فيلتر ماسك وارد محيطي شدم كه باعث پر شدن شديد حجم ريه هام با آرگون شد و يك ساعت كامل خفگي بهم دست داد بعد از يه ساعت با هلي كوپتر اعزام شدم و ريكاوري شدم خدا رو شكر برگشتم ولي دكتر ميگفت آسيب از اونجا استارت خورده البته اوايل دكترا فكر ميكردن بيماري سل هست چون در منطقه شايع شده به خاطر ريز گردهاي عربي ولي بعد از دوماه به اين نتيجه رسيدن كه نه سرطانه
    اطلاعاتي كه ديروز از دكتر گرفتم رو ميگم تا دوستان ناراحت نشن به گفته دكتر بيماري در ابتداي راه هست و جاي نگراني نيست من الان سه روزه كه تقريبا هر دو ساعت يه بار به بنده خداي دكترم زنگ ميزنم تا اينكه ديروز از دستم عصباني شد و گفت چيه اينهمه استرس داري بيماري تو زياد حاد نيست چند تا مريض قبل از تو داشتم مثل تو و حتي بدتر از تو الان دارن زندگي عاديشون رو ميكنن حتي چند بار از شركت درخواست اعزام به خارج از كشور كردم و اون بنده خداها هم پيگير بودن و باز دكتر مخالفت كرد و گفت اصلا نيازي نيست اينقدر هزينه كنيم همينجا ميشه درستش كرد وگرنه قبل از اينكه پيشنهاد بشه خودشون اقدام ميكردن واسه اعزام
    به هر حال فقط يه چيزي منو خيلي اذيت ميكنه داداشي اونم اينكه باعث ناراحتي خاطر شما شدم ميدونم و برام ثابت شده مثل برادر و فرزندتون منو دوست داشتيد و داريد ولي تو رو خدا حلالم كنيد ديروز مامان مريم بهم زنگ زد از يه بابت خيلي خوشحال بودم كه صداي مهربونش رو شنيدم از يه بابت كه گريه ميكرد دلم كباب شد داشتم دق ميكردم تو رو خدا گريه نكنيد هر چي خواست خدا باشه همون ميشه خدا خودش افسار زندگي منو دستش گرفته اينو خيلي وقته بهم ثابت كرده باور كنيد سرنوشتم دست خودم نبوده و نيست همش رو خود خدا داره رقم ميزنه و من فقط مجري هستم همين هر چي اون بگه همون ميشه پس خواست خدا ناراحتي نداره جون من گريه نكنيد ايشالا درست ميشه راستي بابت تاپيكت خيلي ممنونم واقعا زحمت كشيدي در مورد عمل جراحي بارها طي سه روز گذشته كه با دكتر تماس ميگرفتم ازش پرسيدم تا اينكه ديروز ميگفت عمل جراحي خيلي كوچيكيه و اصلا نيازي به عمل باز نيست فقط چون ريه هست يه كم ريسك داره كه اونم دكتر خيلي خبره اي هست فارق التحصيل آمريكاست خيلي وقت هم نيست اومده دائم هم در حال رفت و آمده سنش هم بالاست همه موهاش سفيده بنده خدا (تو آسياب كه سفيد نكرده حتما درس خونده :10: )خلاصه ميگفت با فرستادن يه تيو به داخل ريه كه ظاهرا دوربين وصله بهش ميتونن از طريق مجاري تنفسي توده رو خارج كنن خلاصه خيلي باهام حرف زد و آرومم كرد ولي اميدوارم فقط براي آروم كردنم نباشه اين حرفها چون گفت عملت كمتر از نيم ساعت كار داره چيزي نيست اين حرفش رو بيشتر به ماست مالي كردن تعبير كردم تا دلداري ولي خوب دكتر اونه همينطور كه من واسه خودم مهندسم :83: اونم حتما تو كارش حرفي واسه گفتن داره به هر حال توكل به خدا ايشالا هر چي كه قسمتم باشه ميشه :48:
    baron jon,
    ممنون از لطف شما :46:
    ali41,
    قربونت برم علي آقا از اينكه قراره قابلمون بدوني و برگردي خيلي خوشحالم ايشالا بعد از سلامتي چمدون ببند بايد با برو بچ بريم ماداگاسكار چند روز از اون چهل روز رو از دست داديم بايد جبران كنيما :83:
    حورا,
    الهي من فدات شم آبجي تو رو خدا گريه نكن ممنون كه دعام ميكنيد ايشالا خدا همتون رو سلامت نگه داره و توي زندگيتون سربلند باشيد :48:
    نقل قول: carlos
    آرسام من يقين دارم كه عمل جراحيت با موفقيت انجام ميشه :46: ( يقين 100% دارم دليلشم بعدن بهت ميگم)

    ميگم نكنه دكتره تو هستي علي قراره توي اتاق عمل سورپرايزم كني؟ :15:
    نقل قول: carlos
    اما برات دعا ميكنم . ( ميدوني كه ما اينجا تو مشهد پارتي داريم و اينا :50: دعامون بايد اجابت بشه :15: )

    قربون اون پارتي مهربونت برم ايشالا بيام پابوسش ميدونم پارتي منم ميشه :79:
    mamas-ali,
    فدات شم داداش مسعود راستي رسيدنت بخير :11:


  • چکاوک

    خدایا داداشی آرسام مهربونمو شفا بده :17:

    تصویر در دسترس نیست

    1 سپاس: hadi04

  • Life Dream

    hadi04,
    منم يه ماه به طور مستقيم بخار ضد يخ تنفس كردم، ترسيدم هادي :40:
    پس اونطور كه معلومه هنوز نميشه اسم سرطان هم رووش گذاشت كه اينقدر راحته! ظاهراض تازه ميخواد تخم گذاري كنه، بزن تخماشو بشكن جوجه نشن كار دستت بده، از همون نطفه خفش كن :94:
    منظر سلامتيت هستيم ها :8:

    1 سپاس: hadi04

  • maryamlondon1

    امیدوارم کردی ارسام نوشته هات خوندم . :1: انشالله همنجور که دکتر گفتن عملت اسان وبدون خطر .ما هم وسیله پیش خدا هستیم به جز دعا وتضرع کاری نمیتونیم به کنیم . ادعونی استجب لکم . من هر وقت میام سایت نمیتونم از اشکم جلو گیر کنم وتورا خدا این از من نخواه که گریه نکنم دست خودم نیست .دیشب از بسکه نراحت بودم وچشمام پف کرده بود شوهرم متوجه شد وجریان شمارا براش تعریف کردم خیلی نراحت شد وبغض کردن .اون هم براتون دعا کرد :2: از رحمت خداوند نا امید نیستم انشالله هر چه زودتر حالت خوب میشه ودوباره شوخی وخنده هات تو سایت میبینم .وعکس بزرگ شدن جکر گوشه ات به مراحل برامون بذاری تو سایت :8:
    1 سپاس: hadi04

  • mz56mz

    ها كاكو جان ميخواى برى اتاق عمل فتح كنى؟ 1153 توى مسابقه فتح شركت كنى و جايزه ببرى؟786
    1 سپاس: hadi04

  • الهام

    hadi04,
    داداش آرسام حتما خوب میشی. :1:
    میتونم بپرسم علائم اولیت چی بود که متوجه نشده بودی؟ :7:
    برو بیا میخام عروسی دعوتت کنم :4:
    یه چیزی برات مینویسم همیشه به یادت باشه:آنگاه که دوس داری همواره کسی به یادت باشد به یاد من باش که همیشه به یاد توام. از طرف بهترین دوست تو خدا(سوره بقره آیه 152) :46:

    1 سپاس: hadi04

  • Life Dream

    نقل قول: maryamlondon1
    امیدوارم کردی ارسام نوشته هات خوندم . :1: انشالله همنجور که دکتر گفتن عملت اسان وبدون خطر .ما هم وسیله پیش خدا هستیم به جز دعا وتضرع کاری نمیتونیم به کنیم . ادعونی استجب لکم . من هر وقت میام سایت نمیتونم از اشکم جلو گیر کنم وتورا خدا این از من نخواه که گریه نکنم دست خودم نیست .دیشب از بسکه نراحت بودم وچشمام پف کرده بود شوهرم متوجه شد وجریان شمارا براش تعریف کردم خیلی نراحت شد وبغض کردن .اون هم براتون دعا کرد :2: از رحمت خداوند نا امید نیستم انشالله هر چه زودتر حالت خوب میشه ودوباره شوخی وخنده هات تو سایت میبینم .وعکس بزرگ شدن جکر گوشه ات به مراحل برامون بذاری تو سایت :8:

    الهي مامان مريمي :8: :11: واقعاً كه لقب مامان مريم برازندته، چقدر شما دل نازك و قلب رئوف داريد آخه، چقدر مهربون و خوش قلب :8: به خاطر شما هم كه شده آرسام زود خوب ميشه، البته آرسام يه دليل محكم ديگه هم براي خوب شدن داره كه خودش ميدونه! :86:
    نقل قول: mz56mz
    ها كاكو جان ميخواى برى اتاق عمل فتح كنى؟ 1153 توى مسابقه فتح شركت كنى و جايزه ببرى؟786

    خيلي باحال بود داداش محمود، اگه بهش اجازه بدن يه عكس از اونجا بگيره دكترشم با اون دريل و مته و بيل و كلنگ توو عكس بيوفته، حتماً جايزه رو برده!! :83:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: چکاوک
    خدایا داداشی آرسام مهربونمو شفا بده

    قربون دل مهربونت برم آبجی قشنگم(من شکلکم کار نمیکنه شاید خیری توشه :4: نگین چرا کار نمیکنه این شکلکه از کجا اومد فقط کد همین یادمه:4:)
    نقل قول: Life Dream
    منم يه ماه به طور مستقيم بخار ضد يخ تنفس كردم، ترسيدم هادي
    پس اونطور كه معلومه هنوز نميشه اسم سرطان هم رووش گذاشت كه اينقدر راحته! ظاهراض تازه ميخواد تخم گذاري كنه، بزن تخماشو بشكن جوجه نشن كار دستت بده، از همون نطفه خفش كن
    منظر سلامتيت هستيم ها

    خیالت تخت تخمشو میکشم:4:بعنی میکنم:4:بدتر شد اصلا بی خیال تخمش بشیم بهتره
    نقل قول: maryamlondon1
    امیدوارم کردی ارسام نوشته هات خوندم . انشالله همنجور که دکتر گفتن عملت اسان وبدون خطر .ما هم وسیله پیش خدا هستیم به جز دعا وتضرع کاری نمیتونیم به کنیم . ادعونی استجب لکم . من هر وقت میام سایت نمیتونم از اشکم جلو گیر کنم وتورا خدا این از من نخواه که گریه نکنم دست خودم نیست .دیشب از بسکه نراحت بودم وچشمام پف کرده بود شوهرم متوجه شد وجریان شمارا براش تعریف کردم خیلی نراحت شد وبغض کردن .اون هم براتون دعا کرد از رحمت خداوند نا امید نیستم انشالله هر چه زودتر حالت خوب میشه ودوباره شوخی وخنده هات تو سایت میبینم .وعکس بزرگ شدن جکر گوشه ات به مراحل برامون بذاری تو سایت

    الهی من فدات بشم مامان مریم تو رو خدا گریه نکن به خدا اینطوری خوب نیست کاش... ولش کن هیچی ... گریه نکن چشمات درد میگیره قولمیدم خوبه خوب بشم خدا بزرگه
    نقل قول: mz56mz
    ها كاكو جان ميخواى برى اتاق عمل فتح كنى؟ توى مسابقه فتح شركت كنى و جايزه ببرى؟

    ها کاکو میخوام برم فتح اتاق عمل ببینم هوای اونجا چطوریه:4:
    بهونه,
    قربون داداش وحید


  • hadi04

    الهام,

    ممنون الهام جان شما لطف داری ایشالا که همینطوره خوب میشم ایشالا
    نقل قول: الهام
    میتونم بپرسم علائم اولیت چی بود که متوجه نشده بودی؟

    متوجه نشده بودم؟والا دکتر گفت برعکس خیلی زود متوجه شدی از خارش گلو و سرفه های خونی و تنگی نفس و اینا شروع شد ابتدا به خاطر ریزگردها تصور میکردن که حساسیت یا بیماری سل باشه دو ماهی علاف بودم و دائم در این مورد آزمایش میدادم ولی بعد از دوماه و تکرار بعضی آزمایشها گفتن که سل نیست سرطانه و در ابتدای راهه خدا رو شکر
    حالا واسه چی پرسیدی خدای نکرده کسی که چیزیش نیست؟
    نقل قول: Life Dream
    الهي مامان مريمي واقعاً كه لقب مامان مريم برازندته، چقدر شما دل نازك و قلب رئوف داريد آخه، چقدر مهربون و خوش قلب به خاطر شما هم كه شده آرسام زود خوب ميشه، البته آرسام يه دليل محكم ديگه هم براي خوب شدن داره كه خودش ميدونه!

    مامان مریمم فرشته آسمونه ،جونمه ،البته خود مامان مریم هم میدونه دلیل محکممون چیه میخواد شوهرشون رو بفرسته با ما بریم:4:
    نقل قول: Life Dream
    خيلي باحال بود داداش محمود، اگه بهش اجازه بدن يه عكس از اونجا بگيره دكترشم با اون دريل و مته و بيل و كلنگ توو عكس بيوفته، حتماً جايزه رو برده!!

    آره تو اون بساط و اوضاع بگم ببخشید دکتر قبل از بیهوشی میتونم با عکس بوف بوفی اینجا یه عکس بندازم:4: اونجاست که فکر کنم با توجه به پرونده سیاهم دکتره همونجا سوزن خلاصی رو بهم میزنه:4:


  • hadi04

    نقل قول: الهام
    برو بیا میخام عروسی دعوتت کنم

    اوه خدای من اینو ندیدم منو مجبور نکنید با این حالم اینقده برقصم
    گل به سر عروس یالا داماد و ببوس یالا :80:


  • Life Dream

    نقل قول: hadi04
    خیالت تخت تخمشو میکشم:4:بعنی میکنم:4:بدتر شد اصلا بی خیال تخمش بشیم بهتره

    واي چه بي حياتي شد! من گفتم بزن تخم رو بشكن تو ميگي ميكَني، نخواستيم بابا فقط نزار جوجه بشه! :83:
    نقل قول: hadi04
    مامان مریمم فرشته آسمونه ،جونمه ،البته خود مامان مریم هم میدونه دلیل محکممون چیه میخواد شوهرشون رو بفرسته با ما بریم:4:

    واي خدا چه زن فداكاري، الهي :6: تازه اون طور كه شنيدم ميخواد پسراشم همراش بفرسته براي دوره كاراموزي! :56: مامان مريم يه فكري هم به حال من بكن 391
    نقل قول: hadi04
    آره تو اون بساط و اوضاع بگم ببخشید دکتر قبل از بیهوشی میتونم با عکس بوف بوفی اینجا یه عکس بندازم:4: اونجاست که فکر کنم با توجه به پرونده سیاهم دکتره همونجا سوزن خلاصی رو بهم میزنه

    فكرشو بكن، يارو فكر ميكنه اخر لحظه اي خل هم شدي!! ولي يه چيزي بگم خيلي كيف ميده تو هم حتماض امتحان كن خيلي حال ميده:
    وقتي رفته بودم براي عمل لوزم، براي واين بار بود اتاق عمل و اين جور چيزا رو ميديدم، ولي يه چيز برام جالب بود، هميشه با خودم فكر ميكردم كه من اگه بخوام ميتونم در مقابل داروي بيهوشي مقاومت كنم و بيهوش نشم!!! اخه اعتماد به نفسم بالاست خير سرم :4: وقتي ماده بيهوشي رو وارد سرم كردن ديگه با خودم گفتم از حالا ببينم چقدر تحمل ميكنم، همه تمركزمو روو اين مساله كردم كه نه من بيهوش نميشم، ميخوام قدرت ذهنم بر بدنم غلبه كنه، تا 20 ثانيه همه چيز خوب و دلباز بود، بعد خيلي ناگهاني يه حس عجيب و جديد اومد سراغم، حالت جالبي بود، منظورم اين نيست كه حالت ناراحت كننده يا عذاب اور بود، نه فقط خيلي جديد بود! گفتم ااااااا نكنه دارم شكست ميخورم، همين طور كه دكي داشت باهام حرف ميزد تا از بيهوشيم مطمئن بشه، منم داشتم پاسخ ميدادم ديگه اون حس به اوجش رسيد و مفتخرم كه بگم حد اقل تونستم لحظه بيهوشي رو تشخيص بدم! آخرين جمله اي كه به دكتر گفتم اين بود:
    چقدر زود تاثير كرد دكتر، اونم پاسخ داد بله معلومه زود تاثير ميكنه، بعد احساس شل شدن پيدا كردم و ديگه تموم!!! بعد با يه احساس تكون چشمامو باز كردم، بي انصافا انگار داشتن هندوانه پرت ميكردن، جوري پرتم كردن روو تخت اتاقم كه دوباره به هوش اومدم :4: ولي بعد اون ديگه زياد خوش ايند نبود، اون حالت منگي يكم براي ادم ناخوش ايند هست تا يواش يواش اثر داروي بيهوشي كامل از بين ميره!
    شما هم امتحان كن بين چقدر ميتوني تحمل كني و ببين ميتوني اون لحظه كه از هوش ميري رو تشخيص بدي؟! چون از هر كي عمل كرده پرسيدم ميگن نه هيچ چيز يادمون نمياد فقط يهو برقا رفت! :83: ببين شما ميتوني درست اون لحظه رو احساس كني و بعداً تعريف كني! بعداً گزارش كار رو ازت ميخوام ها!! :83:

    اوه راستي يه اعترافي هم بكنم، چون ميبايست ناشتا ميبودم و هيچ چيزي نخورده بودم، حدود 12 ساعت! روو تخت كه دراز كشيدم و براي اولين بار اون صحنه هاي عجيب غريب رو ميديدم فشارم افتاد، و كامپيوتري كه بهم وصل بود تشخيص داد، بي انصافا بهم گفتن ترسيدي؟! گفتن پـ نـ پـ نه دارم حال ميكنم :75: ، خوب 12 ساعته هيچي نخوردم اونا هم يكم قند به سرمم اضافه كردن. اين بود انشاي من :4:
    تازه من تا 10 روز نتونستم به غير از آب و شير و اب ميوه چيزي بخورم، دردش مثل برق آدمو ميگرفت، :20: مال تو كه چيزي نيست! :35:

    هادي بعداً همه خاطرات بيهوشي تا عمل و بعد عمل رو جز به جز بايد بگي ها! من اون تاپيك رو ميخوام حالا خود داني! :56:

    1 سپاس: hadi04

  • mati

    عمو آرسام از دیروز که اومدم صفحه شخسیت رو خوندم کلی دعا و نذر ونیاز کردم خوب بشی ایشالا وقت خواب همش فکرم پیش شما بود خوابم که برد خوابای خوبی دیدم که به فال نیک گرفتمش که ایشالا دعاهای هممون مستجاب میشه :48:
    راستی عمو ما که میمیریم از انتظار تا شما بیای بهمون خبر بدی :17: یه جوری یکی از بچه ها که شماره تماس داره بگو به هممون خبر بده خوب شدی :93: که تا برسی جشن بگیریم واست 1244 1024
    تازه وقتی بیای اینطوری پرتت میکنیم بالا 337 میگیم آرسام آرسام :56:

    1 سپاس: hadi04

  • Life Dream

    نقل قول: mati
    تازه وقتی بیای اینطوری پرتت میکنیم بالا 337 میگیم آرسام آرسام :56:

    نه بابا حداقل بزاريد يه هفته بگذره يكم استراحت كنه، با اون حال كجا پرتش ميكنيد آخه يه شكاف كوشمولو كه فكر كنم جاي تير عشق باشه روو سينش هست :83: آبجي ما رو تازه ژنتيك هم قبول شده، شما كه همه مريضاتو ميكشي، ببخش منظورم اينه كه ذوق مرگ ميكني! :10:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    Life Dream,
    :83: خاطراتشو!!!
    من یه بار بی هوشی رو تجربه کردم توی اتاق عمل
    چند سال پیش بود تازه عضو بوف بوفی هم بودم :15: واسه آپاندیسم بود وقتی سر کار بودم درد گرفت و منو سریع بردن بیمارستان ولی اونموقع خیلی تو این قضیه نبودم اینقده درد داشتم که داشتم میمردم حالت تهوع و درد شدید زیر شکمم خیلی حس بدی بود اونموقع بیشتر منتظر بودم که کی این درد تموم میشه حتی حاضر بودم یکی با پتک بزنه تو سرم نجات بده :23: ولی خدایی یادم نمیره اونموقع فقط یادم به یه چیزی بود اونم این بود که بنده خدا خانومها وقت زایمان چه درد شدیدی رو باید تحمل کنن آخه احساس من همین طوری بود دیگه دل درد شدید خدایی خیلی سخت بود من دست همه خانومها رو با رعایت موازین شرعی میبوسم :10:
    نقل قول: Life Dream
    مال تو كه چيزي نيست!

    :37: خیلی هم خوب چیزیه 804 :83:
    نقل قول: Life Dream
    هادي بعداً همه خاطرات بيهوشي تا عمل و بعد عمل رو جز به جز بايد بگي ها! من اون تاپيك رو ميخوام حالا خود داني!

    گفتی یه مدت از دست گزارش دادن به رییسمون راحتیما ولی مثل اینکه من باید تو یتموم رمحله های زندگیم گزارش کار بنویسم :23:


  • hadi04

    نقل قول: mati
    عمو آرسام از دیروز که اومدم صفحه شخسیت رو خوندم کلی دعا و نذر ونیاز کردم خوب بشی ایشالا وقت خواب همش فکرم پیش شما بود خوابم که برد خوابای خوبی دیدم که به فال نیک گرفتمش که ایشالا دعاهای هممون مستجاب میشه
    راستی عمو ما که میمیریم از انتظار تا شما بیای بهمون خبر بدی یه جوری یکی از بچه ها که شماره تماس داره بگو به هممون خبر بده خوب شدی که تا برسی جشن بگیریم واست
    تازه وقتی بیای اینطوری پرتت میکنیم بالا میگیم آرسام آرسام

    قربونت برم عزیز عمو دخمل درسخونم :6: خانوم دکتر سایت :8:
    با خاله مژده هماهنگ میکنم یه جوری بیخبر نمیذارمتون ایشالا مژده خبرتون میکنه :1:
    نقل قول: Life Dream
    نه بابا حداقل بزاريد يه هفته بگذره يكم استراحت كنه، با اون حال كجا پرتش ميكنيد آخه يه شكاف كوشمولو كه فكر كنم جاي تير عشق باشه روو سينش هست آبجي ما رو تازه ژنتيك هم قبول شده، شما كه همه مريضاتو ميكشي، ببخش منظورم اينه كه ذوق مرگ ميكني!

    :83: حالا خوبه یه دفعه از دستتون بیفتم ضربه مغزی بشم بمیرم :23: مثل اون یارو که میفته تو آتیش بعد با بیل خاموشش میکنن اونوقت یارو میمیره پزشکی قانونی گزارش میده که علت مرگ 10 درصد سوختگی 90 درصد شکستگی :4: :23:


  • Life Dream

    نقل قول: hadi04
    من یه بار بی هوشی رو تجربه کردم توی اتاق عمل
    چند سال پیش بود تازه عضو بوف بوفی هم بودم :15: واسه آپاندیسم بود وقتی سر کار بودم درد گرفت و منو سریع بردن بیمارستان ولی اونموقع خیلی تو این قضیه نبودم اینقده درد داشتم که داشتم میمردم حالت تهوع و درد شدید زیر شکمم خیلی حس بدی بود اونموقع بیشتر منتظر بودم که کی این درد تموم میشه حتی حاضر بودم یکی با پتک بزنه تو سرم نجات بده :23: ولی خدایی یادم نمیره اونموقع فقط یادم به یه چیزی بود اونم این بود که بنده خدا خانومها وقت زایمان چه درد شدیدی رو باید تحمل کنن آخه احساس من همین طوری بود دیگه دل درد شدید خدایی خیلی سخت بود من دست همه خانومها رو با رعایت موازین شرعی میبوسم

    نه اين قبول نيست، بايد لحظه بيهوشي خودتو احساس كني! اين مهمه كه نشون ميده روو جسم و روح خودت تمركز داري :75:
    نقل قول: hadi04
    :37: خیلی هم خوب چیزیه 804 :83:

    نخيرم بزرگش نكن، تو بعد عمل راحت ميشي، مشكلي هم نداري، ولي من تا ده روز هيچي نتونستم بخورم، آب هم قطره اي ميخوردم خدا چه دردي داشت! الان يادم اومد مورمورم شد :17: شما همين كه عملت تموم شد پا ميشي ميري سر كارت، همش يه شكاف فسقلي چهار سانتيه! دو سه تا هم بخيه! :4: يه نمونه فسقلي هم در ميارن، مال من هر كدومش درست اندازه انگشت شست دستم بود، ديدمشون خيلي بزرگ بودن، ولي عوضش الان ديگه اه ااااااااااااه :75:
    نقل قول: hadi04
    گفتی یه مدت از دست گزارش دادن به رییسمون راحتیما ولی مثل اینکه من باید تو یتموم رمحله های زندگیم گزارش کار بنویسم

    آره خوب پس چي! ميخوايي خودت تنهايي بري اونجا فيض ببري!! تازه با اون پرستاراي خوشملشون :10: يادمه شب اول كه اونجا بستري بودم نيمه هاي شب بود يكي دستمو براي گفرتن نبض و اون يكي دستشو براي گرفتن تب روو سرم گذاشت، خوابم سبكه و بيدار شدم يه پرستار ماماني بود، طفلي حول شد گفت سردت كه نيست!! :83:
    روز بعد همون پرستاره برگشت يه استامنوفن شياف دستش بود، يه پرستار ديگه هم همراش بود، فهميدم ماجرا چيه گفتم نامرد حالا چرا نيروي كمكي همراه خودت اوردي!! ازش گرفتم و گفتم خودمون بلديم شما بفرماييد بيرون :4:
    نقل قول: hadi04
    :83: حالا خوبه یه دفعه از دستتون بیفتم ضربه مغزی بشم بمیرم :23: مثل اون یارو که میفته تو آتیش بعد با بیل خاموشش میکنن اونوقت یارو میمیره پزشکی قانونی گزارش میده که علت مرگ 10 درصد سوختگی 90 درصد شکستگی :4: :23:

    مال شما به احتمال زياد مينويسه 90% خفگي! اخه همه ميريزن روو سرت كه ماچت كنن :83:

    1 سپاس: hadi04

  • hadi04

    نقل قول: Life Dream
    روز بعد همون پرستاره برگشت يه استامنوفن شياف دستش بود، يه پرستار ديگه هم همراش بود، فهميدم ماجرا چيه گفتم نامرد حالا چرا نيروي كمكي همراه خودت اوردي!! ازش گرفتم و گفتم خودمون بلديم شما بفرماييد بيرون

    :23: بیچاره شب قبل اومده بودن خامت کنن تا نقشه شومشون رو فردا اجرا کنن :23:
    نقل قول: Life Dream
    مال شما به احتمال زياد مينويسه 90% خفگي! اخه همه ميريزن روو سرت كه ماچت كنن

    :23: آره اگه خواستم خبر کنم بچه ها رو باید یواش یواش بگم کسی هول نکنه :4: مثلا بگم من ..... بعد از یه ساعت دوباره بگم از ... بیمارستان ... همین طور تا جمله بعد از یک روز تموم بشه :23:


  • Life Dream

    نقل قول: hadi04
    :23: بیچاره شب قبل اومده بودن خامت کنن تا نقشه شومشون رو فردا اجرا کنن :23:

    خيال كردن ما از اونا زرنگتريم :15:
    نقل قول: hadi04
    :23: آره اگه خواستم خبر کنم بچه ها رو باید یواش یواش بگم کسی هول نکنه :4: مثلا بگم من ..... بعد از یه ساعت دوباره بگم از ... بیمارستان ... همین طور تا جمله بعد از یک روز تموم بشه :23:

    ياد فيلمي از پرويز پرستويي افتادم كه ميبايست طرف خلافكارو پشت خط تلفن معطل ميكرد تا رديابيش ميكردن! :23:

    1 سپاس: hadi04
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: