ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
هاچو هاچو
خب من این سوتی رو گرفتم
دیااکو
اصلأ خدا این غریزه رو تو وجود آدما گذاشته که نی نی به وجود بیاد و نسل ادامه پیدا کنه،
راستی یه سوتی از هیفا بگم:
من اومدم یه صفحه شخصی درست کردم و سعی کردم که از تمام عواطف و احساساتم کمک بگیرم تا یه مطلب زیبا برای دیباچه بنویسم، بچه ها می اومدند و بستگی به حس و حالشون با مطالب ارتباط برقرار می کردند و مطلبی می نوشتند. یه روز دیدم صفحه شخصیم به روز شده، خیلی با عجله صفحه رو باز کردم و مشتاقانه پیام رو که از طرف هیفا خانوم بود خوندم ، نوشته بود: ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!
هاچو هاچو
The one
mz56mz
دیااکو,
هاچو هاچو,
از ما سيفون بخريد همراه با نصب آن در محل مورد نظر
▧ تصویر در دسترس نیست
The one
واي كاكو دستت درد نكنه اين الان نيمكت منه?
maryamlondon1
وای مردم از خنده [/quote]
الکی نگو مجی هنوز که زنده به قول محبوبه جون تاپیک به قهقرا کشیدی
[quote=The one]خودتو به اون راه نزن دو ساعت مریم جون به اون واضحی معنیشو گفت [/quote
اره این هم جوابم بود که هیفا بهت داد
[quote=gilas]پس خانوادگی معدن ادب و تربیت هستن [/quote]
نمی دونم معدن هستن یا چودن
محسن صائب
.
نمایش یا پنهان متن
بعضی شب ها من باید کلی مهمون رو مشایعت کنم ،دیشب بعد مجلس (مذهبی) و خوردن شام. که مهمونها تشریف میبردند
اینجوری مشایعتشون میکردم
خوش امدید
مشرف فرمودید
اجرتون با ...............
خلاصه
مهمونها هم هر کدومشون به فراخور حالشون یک چیزی میگفتند
خیلی ممنون
التماس دعا
زحمت کشید ولی صدای بلندگو تون زیاد بود
میشه یک غذای دیگه بدید برادرم توی خونه هست
توی اون شلوقی دیدم
چند تا پیرزن دارند میان و یکیشون با سختی راه میره به من که رسید عینکش رو جابجا کرد و خیلی محترمانه گفت
قبول باشه حاجی خانم
و پشت سرش یواش خندیدن اون دوستاش
خودم هم ته دل داشتم منفجر میشدم، موندم چی بگم ، نخواستم کنف بشه ،
بهش گفتم حاجی خانم غذای اضافی لازم دارید
اونهم خشکی بالا نیاورد ، گرفت و رفت
وقتی که میرفتند به دوستاش میگفت دیدید از اینکه بهش حاج خانم گفتم خوشش اومد بهم غذا داد
بهونه
اومدم سلام خدمت شیرین جون بدم که من هم حضور یافتم تا بعد سوتیم یادم بیاد دوباره بیام
نخبه
اگه جای خجالت تنه درخت رو گره زده بودین تا الان کارتون راه افتاده بود
حالا می دونید چه اس ام اسی
یه اس ام اس تو گوشیم داشتم که به زبان ترکی بود خیلی زیبا و خیلی هم معنی قشنگی داشت یه روز میخاستم برای بابام یه اس ام اس خوب بفرستم داشتم دنبال اس میگشتم یهو اون اس رو دیدم اولش رو که خوندم دیدم به به چقدر قشنگه همین رو بفرستم بابام کیف کنه همین که اس رو اماده ارسال کردم اومدم یه بار دیگه تا اخر بخونم خوندم و خوندم یهو رسیدم به اخرش دیدم یا خدااااااااااااااااااااا یه حرف بی نهایت زشت اخر اون شعر نوشته شده
نخبه
والا تا جائیکه من میدونم اب که میخوریم چند ساعت بعدش تبدیل به ج...ش میشه
نخبه
خب میگفتی مجی چرا خجالت کشیدی...این تیر تپریه که در خونه همه میخابه
این دایی قزی یعنی دختر دایی؟
دائی قیزی همان دختر دائی میباشد
تیرتپر هم همان خاک بر سری می باشد که موجبات بی حیاتی یک انسان را فراهم میکند
من اومدم یه صفحه شخصی درست کردم و سعی کردم که از تمام عواطف و احساساتم کمک بگیرم تا یه مطلب زیبا برای دیباچه بنویسم، بچه ها می اومدند و بستگی به حس و حالشون با مطالب ارتباط برقرار می کردند و مطلبی می نوشتند. یه روز دیدم صفحه شخصیم به روز شده، خیلی با عجله صفحه رو باز کردم و مشتاقانه پیام رو که از طرف هیفا خانوم بود خوندم ، نوشته بود: ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!
اینو که میخوندم ارش اومد بالا سرم خوند هیچی نفهمید گفت این کجاش سوتیه گفتم ببین اخرشو
نخبه
وقتی که میرفتند به دوستاش میگفت دیدید از اینکه بهش حاج خانم گفتم خوشش اومد بهم غذا داد
نکنه موهاتون بلنده شک کردن حاج خانومید
نخبه
اومدم سلام خدمت شیرین جون بدم که من هم حضور یافتم تا بعد سوتیم یادم بیاد دوباره بیام
تقصیر خودته دیر رسیدی فرصت کردی بعدا بخون خیلی با مزه بید .. منتظر سوتیهای با مزه شما هستیم
نخبه
بچه مثبت
اجرتون با ............... .
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ماهی
The one
حالا نه که مجی دوشیزست جون سندش
The one
به به میگم دیگه خارج از سایتم برام آبرویی نمونده واسه همینه تازه عمو محمود هم دیگه برام تخت پادشاهی سفارش داده
نخبه
فکر کنم چون قیافه مجی زیاده تابلوئه گفتن نکنه تیر تپر داشته و ایدز گرفته
خون میچکه از چشای مجی
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→