₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 15 16 17 18 19 20 21 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • هاچو هاچو

    نقل قول: The one
    :23: حالا چرا اصلا به نام نو یادداشت کنه تو چیکاره بود ی اون وسط. نمودارم نکشیدم که بفهمیم آمارت در چه حده!! :23:

    خب من این سوتی رو گرفتم :4:


  • دیااکو

    نقل قول: The one
    منم الان یه 6 سالی میشه ندادم اونموقعم واسه نی نی بود فقط

    اصلأ خدا این غریزه رو تو وجود آدما گذاشته که نی نی به وجود بیاد و نسل ادامه پیدا کنه،

    راستی یه سوتی از هیفا بگم:
    من اومدم یه صفحه شخصی درست کردم و سعی کردم که از تمام عواطف و احساساتم کمک بگیرم تا یه مطلب زیبا برای دیباچه بنویسم، بچه ها می اومدند و بستگی به حس و حالشون با مطالب ارتباط برقرار می کردند و مطلبی می نوشتند. یه روز دیدم صفحه شخصیم به روز شده، خیلی با عجله صفحه رو باز کردم و مشتاقانه پیام رو که از طرف هیفا خانوم بود خوندم ، نوشته بود: ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!


  • هاچو هاچو

    نقل قول: دیااکو
    ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!

    :23: :23: پس سابقه داره :4: برم صفحه شخصیمو حذف کنم تا نیومده........ :83:


  • The one

    نقل قول: دیااکو
    نوشته بود: ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!

    :23: :23: وایی دلم تو هنوز اینو یادت نرفته!! این بار دومه که داری یاداوری می کنی دفعه ی پیش تو تاپیک تولدم تعریف کردی جای کادو :23:

    نقل قول: هاچو هاچو
    پس سابقه داره برم صفحه شخصیمو حذف کنم تا نیومده........

    :23: خفه نشید وای دیگه دلم داره میترکه از خنده :23: حالا دیگه من شدم سوتی دهنده ی قرن :23: مدرک ساتلمو بدید برم معادل همون تافل هست :23:


  • mz56mz

    247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247 247
    دیااکو,
    هاچو هاچو,
    از ما سيفون بخريد همراه با نصب آن در محل مورد نظر :23: :83: قيمت 120000تومان با خدمات پس از فروش :15:
    تصویر در دسترس نیست


  • The one

    mz56mz,
    :23:
    واي كاكو دستت درد نكنه اين الان نيمكت منه? :23:


  • maryamlondon1

    [quote=Kishe Mehr]maryamlondon1,
    وای مردم از خنده [/quote]
    الکی نگو مجی هنوز که زنده به قول محبوبه جون تاپیک به قهقرا کشیدی :4:
    [quote=The one]خودتو به اون راه نزن دو ساعت مریم جون به اون واضحی معنیشو گفت [/quote
    اره این هم جوابم بود که هیفا بهت داد :15:
    [quote=gilas]پس خانوادگی معدن ادب و تربیت هستن [/quote]
    نمی دونم معدن هستن یا چودن :66:


  • محسن صائب

    گفتم اسم منهم ثبت بشه :4:
    .
    نمایش یا پنهان متنبعضی شب ها من باید کلی مهمون رو مشایعت کنم ،
    دیشب بعد مجلس (مذهبی) و خوردن شام. که مهمونها تشریف میبردند
    اینجوری مشایعتشون میکردم
    خوش امدید
    مشرف فرمودید
    اجرتون با ...............
    خلاصه
    مهمونها هم هر کدومشون به فراخور حالشون یک چیزی میگفتند
    خیلی ممنون
    التماس دعا
    زحمت کشید ولی صدای بلندگو تون زیاد بود
    میشه یک غذای دیگه بدید برادرم توی خونه هست
    توی اون شلوقی دیدم
    چند تا پیرزن دارند میان و یکیشون با سختی راه میره به من که رسید عینکش رو جابجا کرد و خیلی محترمانه گفت
    قبول باشه حاجی خانم :83:
    و پشت سرش یواش خندیدن اون دوستاش
    خودم هم ته دل داشتم منفجر میشدم، موندم چی بگم ، نخواستم کنف بشه ،
    بهش گفتم حاجی خانم غذای اضافی لازم دارید
    اونهم خشکی بالا نیاورد ، گرفت و رفت
    وقتی که میرفتند به دوستاش میگفت دیدید از اینکه بهش حاج خانم گفتم خوشش اومد بهم غذا داد :83:


  • بهونه

    به به چه تایپیک زیادی من نتونستم همشو بخونم 276
    اومدم سلام خدمت شیرین جون بدم که من هم حضور یافتم تا بعد سوتیم یادم بیاد دوباره بیام :23:


  • نخبه

    نقل قول: Mahboob
    ( من و دختر داییم کلا جلو مامان من و بابای اون که داییم باشه خیلی نسبت به ازدواج و اینا و سرسنگینیم یعنی خیلییییییییییییییییی خجالت آور بود )

    اگه جای خجالت تنه درخت رو گره زده بودین تا الان کارتون راه افتاده بود:23:.... همه چیزو که ادم به شوخی نمیگیره شوخی شوخی با سبزه گره زدن هم شوخی:23:

    نقل قول: Mahboob
    یه بارم دوستم تو ایران داشت با گوشیش بازی می کرد دیدم یه هو عین گندم برشته شروع کرد به دویدن و تو سر خودش زدن ... گفتم چت شده ؟ گفت اس ام اس عوضی فرستادم واسه استادم ( از اون استادایی که سوتی بگیره و خودشم اوهوم بوده )

    حالا می دونید چه اس ام اسی :4:

    :23: یاد یه اس ام اس افتادم که چند وقت پیش کم مونده بود سوتی بدم ولی خوشبختانه به موقع متوجه شدم و سندش نکردم
    یه اس ام اس تو گوشیم داشتم که به زبان ترکی بود خیلی زیبا و خیلی هم معنی قشنگی داشت یه روز میخاستم برای بابام یه اس ام اس خوب بفرستم داشتم دنبال اس میگشتم یهو اون اس رو دیدم اولش رو که خوندم دیدم به به چقدر قشنگه همین رو بفرستم بابام کیف کنه همین که اس رو اماده ارسال کردم اومدم یه بار دیگه تا اخر بخونم خوندم و خوندم یهو رسیدم به اخرش دیدم یا خدااااااااااااااااااااا یه حرف بی نهایت زشت اخر اون شعر نوشته شده 314 که اگر ارسال میکردم معلوم نبود الان کدوم قطعه بهشت زهرا بودم:23: همان وقت بود که کوبیدم تو سرم و گفتم شانس اوردم نفرستادم و الا ابروم میرفت :9:


  • نخبه

    )
    نقل قول: Kishe Mehr
    گفتم این آبی که می خوریم چند ساعت بعدش تبدیل به خون میشه؟ :66: اونم خنده اش گرفت گفت که ، آب که تبدیل به خون نمیشه :83: خون رو مغز و استخون ها میسازن ( زهر انار نخند نه که خودتم میدونستی ) . این بود سوتی امروز من

    والا تا جائیکه من میدونم اب که میخوریم چند ساعت بعدش تبدیل به ج...ش میشه:23:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    هی میگفت چندبار تیرتپر داشتی؟ 823 هی آیه قسم می اوردم که و میگفتم بابا نداشتم هی می پرسید 823 اخرش گفتم اینو باید بدمش دست شیرین حسابشو برسه با اون تفنگش :94:

    خب میگفتی مجی چرا خجالت کشیدی...این تیر تپریه که در خونه همه میخابه:23:

    نقل قول: The one
    مگه تیر و تپر اصطلاح ترکیه؟ :23:
    این دایی قزی یعنی دختر دایی؟

    دائی قیزی همان دختر دائی میباشد

    تیرتپر هم همان خاک بر سری می باشد که موجبات بی حیاتی یک انسان را فراهم میکند:4:

    نقل قول: دیااکو
    راستی یه سوتی از هیفا بگم:
    من اومدم یه صفحه شخصی درست کردم و سعی کردم که از تمام عواطف و احساساتم کمک بگیرم تا یه مطلب زیبا برای دیباچه بنویسم، بچه ها می اومدند و بستگی به حس و حالشون با مطالب ارتباط برقرار می کردند و مطلبی می نوشتند. یه روز دیدم صفحه شخصیم به روز شده، خیلی با عجله صفحه رو باز کردم و مشتاقانه پیام رو که از طرف هیفا خانوم بود خوندم ، نوشته بود: ببخشید صفحه شخصیت رو دیر ریدم!!!

    اینو که میخوندم ارش اومد بالا سرم خوند هیچی نفهمید گفت این کجاش سوتیه گفتم ببین اخرشو:4: تازه متوجه شد جریان چیه کلی خندید:23:


  • نخبه

    نقل قول: محسن صائب
    اونهم خشکی بالا نیاورد ، گرفت و رفت
    وقتی که میرفتند به دوستاش میگفت دیدید از اینکه بهش حاج خانم گفتم خوشش اومد بهم غذا داد

    نکنه موهاتون بلنده شک کردن حاج خانومید:23:


  • نخبه

    نقل قول: بهونه
    به به چه تایپیک زیادی من نتونستم همشو بخونم 276
    اومدم سلام خدمت شیرین جون بدم که من هم حضور یافتم تا بعد سوتیم یادم بیاد دوباره بیام :23:

    تقصیر خودته دیر رسیدی فرصت کردی بعدا بخون خیلی با مزه بید .. منتظر سوتیهای با مزه شما هستیم :46:


  • نخبه

    نقل قول: بچه مثبت
    اینم سوتی در برنامه زنده :4:

    :23: قیافه زنه رو:23: چقدر بد ضایع شدن پایه صندلی شکست


  • بچه مثبت

    نقل قول: محسن صائب
    توی اون شلوقی دیدم
    شلوغی :9:
    اجرتون با ............... . :24:

    می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم ..... یک‌به‌یک از جمع هـم کم می شویم
    می‌رسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم می‌شویم
    گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... می‌رسد روزی که بی‌هم می‌شویم

  • The one

    نقل قول: نخبه
    تیرتپر هم همان خاک بر سری می باشد که موجبات بی حیاتی یک انسان را فراهم میکند

    :23:
    حالا نه که مجی دوشیزست جون سندش :23: تازه تیر و تبر و اره چه ربطی به خون دادن داره؟ میترسیده ضعف کنه!! تو بلاد کفرم والا از این سوالا نمیپرسن :23:

    :23:


  • The one

    نقل قول: نخبه
    اینو که میخوندم ارش اومد بالا سرم خوند هیچی نفهمید گفت این کجاش سوتیه گفتم ببین اخرشو تازه متوجه شد جریان چیه کلی خندید


    به به میگم دیگه خارج از سایتم برام آبرویی نمونده واسه همینه تازه عمو محمود هم دیگه برام تخت پادشاهی سفارش داده :23:


  • نخبه

    نقل قول: The one
    حالا نه که مجی دوشیزست جون سندش :23: تازه تیر و تبر و اره چه ربطی به خون دادن داره؟ میترسیده ضعف کنه!! تو بلاد کفرم والا از این سوالا نمیپرسن :23:

    فکر کنم چون قیافه مجی زیاده تابلوئه گفتن نکنه تیر تپر داشته و ایدز گرفته:23: واسه همین ازش پرسیدن :4:
    خون میچکه از چشای مجی:23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: