₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 13 14 15 16 17 18 19 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • maryamlondon1

    [b]
    نقل قول: نخبه
    د بیا هیچ کی حیات نداره

    اخههههه چیزه :9: :100: بزار بگم وامری الی الله هر چه باد اباد من هم مدال بی حیاتی بگیرم :4:
    این مربوط به احسان میشه ..چند روز پیش همکلاسی احسان که اون هم عربه به احسان شکلات میده احسان بهش میگه چه خوش مزه به مامانم میگم برام بخره تو از کجا این خریدی ..پسره بی تربیت بهش میگه از حاجی (خصیان) یک مغازه داریم اسمش علوان وبیشتر عربا وایرانیا از او خرید میکنن:68: خصیان به فارسی میشه بیضه های اقایون :9: بی تربیت باید میگفت از سوپر مارکت علوان بهش میگه از حاجی خصیان :23: خلاصه احسان هم تو مغزش سیو میکنه :4: چند روز پیش بردمش کمی میوه بخرم تا مغازه را میبینه خوشحال بدوبدو میره تو مغازه 351 با صدای بلند گفت مامان از همون شکلات که دوستم از حاجی خصیان خریده میخواهم :111: وای یک زن محجبه ایستاده بود بهش گفت خاله زشته این از کجا یاد گرفتی :53: من بگو زمین دهن بازکنه :9: بهش گفتم همکلاسیش یادش داده :2:
    این هم مربوط به شوهرم ...شوهرم یدوست به نام خسرو داره .روزهای تعطیل میامد با بچه های فامیل تخته (طاولی به عربی میشه ) بازی میکرد . هروقت میباختن به جای خسرو گفتن خصوه .بهش میگفتن اون هم عربی بلد نبود خوشحال وخندان فکر میکرد دارن لوسش میکن :23: وای خسته شدم دوبار رفتم وبرگشتم تا این نوشتم نیم ساعت دیگه شماره 4 را هم باید ببرم مدرسه :62:

    [/b][/b]


  • نخبه

    نقل قول: maryamlondon1
    روزهای تعطیل میامد با بچه های فامیل تخته (طاولی به عربی میشه ) بازی میکرد . هروقت میباختن به جای خسرو گفتن خصوه بهش میگفتن اون هم عربی بلد نبود خوشحال وخندان فکر میکرد دارن لوسش میکن :23:

    :23:وای خیلی بده معنی یه چیزی رو ندونی


  • gilas

    نقل قول: ماهی
    من موبایلم همرام نبود.هی نگهبانی اونجا شماره برام می گرفت.یه سکوت چند ثانیه ای ایجاد شد .همون لحظه موبایل لعنتیم زنگ خورد

    وای خوب با موبایلت قبلا هماهنگ کن که زنگ نخوره :23: :23:


  • gilas

    نقل قول: maryamlondon1
    .پسره بی تربیت بهش میگه از حاجی (خصیان)

    عجب بی تربیتی بوده اون :23: :23:


  • The one

    maryamlondon1,
    واییی مریممممم وای دلممممم :23: :23: :23:

    حیف که خودمم سوتی نوشتمو گرنه میدادم مامانم اینها بیان بخونن بخندن :23: :23:


  • The one

    من یه چیز خنده دار پیوست اون خاطره م از دانشگاه بنویسم :9:

    نمایش یا پنهان متناون موقعها یه سریالی پحش میشد به نام در پناه تو که در مورد دوابط بین دانشجوها بود و تو زمان خودش خیلی طرفدار داشت. حالا خلاصه تو این سریال ثریا قاسمی نقش یه مادر مهربونو بازی می کرد پسرشم مثلا خوشتیپ دانشگاه بود که همه دوستش داشتن بعد این همیشه پسرشو لوس می کرد اسمشم محمد بود مامانه هم همیشه صداش می کرد محمدم1 حالا این دوستهای مسخرم تا منو می دیدن می گفتن محمدم وایی محمدمم :23: :23:

    یه بارم انجمن اسلامی تاتری گذاشته بود در مورد اینکه چقدر به انسان از بچگی تا بزرگی ظلم میشه و هی باید حرف همه رو گوش کنه و آخر سر به این نتیجه میرسیدن که فقط باید حرف خدا رو گوش کنه. خلاصه یه جاش بود که خانم قهرمان قصه باید از شوهرش حرف شنوی می کرد. حالا یکی از دوستان ما هم تو تاتره بود. داستانشو میدونستیم. بعد قرار گذاشتیم که تا نوبت این قسمت بشه با صدای بلند ما جند تا دختر بگیم عمراااا. همین کارم کردیم منتها چشمتون روز بد نبینه رییس دانشکده هم نشسته بود بغل دستمون همچین چشم غره ای بهمون رفت که دیگه هیچی تا اخر تاتره نفهمیدیم :23: :23:


  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    وای خیلی بده معنی یه چیزی رو ندونی

    واقعا همنطوره ..تازه امده بودم لندن انگلیسی بلد نبودم نه اینکه حالا خیلی بلدم :5: .میرفتم بیرون چیزی نمی فهمیدم میامدم خانه غر غر میکردم بچه ها به من میگن مامان چرا نراحتی همش بگو یس وقال قضیه را بکن :4: ..
    نقل قول: gilas
    عجب بی تربیتی بوده اون

    خیلی بی تربیته جریان به مامانش گفتم مامانش گفت اخه من همیشه جیب شوهرم جارو میزنم وقتی عصبانیه میشه به علوان فحش میده ومیگه کی از دست حاجی خصیان راحت بشیم بچه ها هم یاد گرفتن 390
    نقل قول: The one
    maryamlondon1,
    واییی مریممممم وای دلممممم

    حیف که خودمم سوتی نوشتمو گرنه میدادم مامانم اینها بیان بخونن بخندن

    :9: :11: :8:


  • نخبه

    نقل قول: The one
    اسمشم محمد بود مامانه هم همیشه صداش می کرد محمدم1

    حسن جوهر چی بازی میکرد نقش اقا محمد شما رو:4:

    نقل قول: The one
    رییس دانشکده هم نشسته بود بغل دستمون همچین چشم غره ای بهمون رفت که دیگه هیچی تا اخر تاتره نفهمیدیم :23:

    :23: خوبه باز شما یه حسابی بردین .. من یه کلاسی داشتم با یه استادی چون دیر ثبت نام کرده بودم واحدام همش تداخل داشت از این کلاس به اون کلاس میشدم . بقیه استادا باهام کنار اومدن که برم سر کلاساشون ولی این نکبت هر بار که میرفتم سر کلاسش منو تو لیست حضور غیاب صدا نمیزد و جلسه چهارم من که به عبارتی جلسه 9 کلاس استاد بود گفت نه شما جزو کلاس من نیستی منم که بد جور کفری بودم گفتم به درک و از کلاس رفتم بیرون..... فکر کن جلسه 10 رفتم با یه استاد دیگه حرف زدم با اینکه کلاسم تداخل داشت نیم ساعت میرفتم سر کلاس یه استاد دیگه اخر سر هم با نمره خوب قبول شدم.. ولی چشمتون روز بد نبینه ترم بعد اون استاد که بهش گفتم به درک رئیس دانشکده شد:2: منم مجبور بودم برای یه کاری برم پیشش رفتم پیش مدیر گروه و از اون خاستم کارامو انجام بده و بهش گفتم که من از دکتر ..... خوشم نمیاد و باهاش بحثم شده اونم کارامو انجام داد .. بعد از اون هر وقت رئیس دانشکده رو میدیدم رومو میکردم اون ور به حالت اینکه حسابت نمیکنم رد میشدم اونم چپ چپ نگاه میکرد ولی من از رو نمیرفتم:23: بیچاره فکر میکرد که میتونه منو بچزونه ولی ترم اخرم بود و درسم تموم شد..


  • Mahboob

    وای چقدر خندیدم با سوتی ها ....
    راستش منم سوتی زیاد دادم کلا خیلی زیاد سوتی میدم :4:
    ولی خب پوستم کلفت شده رفع و رجوعش می کنم :4:

    دوران نوجوونی توی کلاس تنیس یه خانومی میومد صداش می کردیم مریم جون با اینکه مثل مامانم بود تنیسش خوب بودو همیشه هوای مارو داشت یه بار داشتم واسه دوستم از معلم زبانم بد می گفتم که یک لهجه مزخرف مسخره ای داره و دوستان علنی ر.ی.د.م رو بنده خدا ....
    وقتی صحبت هام تموم شد مریم جون خیلی خونسرد رو کرد به من گفت آقای ... آره ؟
    منم قیافمو یه وری کردم با تمسخر گفتم آره
    ایشونم گفتن : پسرخاله منه
    قیافه منو تصور کنید ( اون موقع رفع و رجوعم خوب نبود ) 266


  • نخبه

    نقل قول: Mahboob
    وقتی صحبت هام تموم شد مریم جون خیلی خونسرد رو کرد به من گفت آقای ... آره ؟
    منم قیافمو یه وری کردم با تمسخر گفتم آره
    ایشونم گفتن : پسرخاله منه
    قیافه منو تصور کنید ( اون موقع رفع و رجوعم خوب نبود ) 266

    :23:


  • Mahboob

    یه بارم سیزده به در با دختر داییم داشتیم واسه سبزه گره زدن مسخره بازی در میاوردیم بعد رفتیم کنار یه درختی گفتم فاطی بیا یه شاخه شو تو بگیر یکی هم من گره بزنیم بلکه وا شه لامصب ( بختو میگم :4: )
    بعد همون جور که با تلاش واقعا داشتیم شاخه ها رو با هر هر و کر کر می خواستیم گره بزنیم دیدیم مامانم و داییم با تاسف دارن نگاهمون می کنند :32:
    ( من و دختر داییم کلا جلو مامان من و بابای اون که داییم باشه خیلی نسبت به ازدواج و اینا و سرسنگینیم یعنی خیلییییییییییییییییی خجالت آور بود )


  • Mahboob

    یه بارم خواهرم زنگ زد به یکی از آشناها تسلیت بگه وسطش هول شد گفت : بقای خاک شما باشه :23:
    بعد یه هو گفت وای ببخشد من بلد نیستم این جور موقع ها چی بگم یعنی بقای عمرتون باشه :23:
    وای چقدر خندیدممممممم :23:


  • Mahboob

    یه بارم دوستم تو ایران داشت با گوشیش بازی می کرد دیدم یه هو عین گندم برشته شروع کرد به دویدن و تو سر خودش زدن ... گفتم چت شده ؟ گفت اس ام اس عوضی فرستادم واسه استادم ( از اون استادایی که سوتی بگیره و خودشم اوهوم بوده )

    حالا می دونید چه اس ام اسی :4:

    نمایش یا پنهان متنمیگن کف دستت به خاره پول گیرت میاد , کف پات بخاره میری یه جای جدید , حالا که کونت می خاره بگو ببینم برنامه ات چیه :23:


    بازم یادم اومد میام می نویسم


  • The one

    نقل قول: نخبه
    حسن جوهر چی بازی میکرد نقش اقا محمد شما رو

    اره همون یوزارسیف بود چقدم شبیه هم بودن اه اه :23:

    نقل قول: Mahboob
    من و دختر داییم کلا جلو مامان من و بابای اون که داییم باشه خیلی نسبت به ازدواج و اینا و سرسنگینیم یعنی خیلییییییییییییییییی خجالت آور بود )

    :23:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: نخبه
    احیانا از بچه های سایت نیست

    نه :74:

    maryamlondon1,
    :23: وای مردم از خنده :4:
    نمایش یا پنهان متنراستی معنی خصوه رو نیدونم :9: یعنی چی؟ :66:




    حالا منم یه سوتی از بابام بدم :9: یه بار تو کشور عربی بودیم یه مقدار وسایل از بازار خریده بودیم منتظر تاکسی بودیم. یه تاکسی اومد ما یه مقدار از وسایل ها رو بردیم داخل ماشین همراه خودمون، یه مقدارش موند، بابام میخواست به یارو بگه که این وسایلها رو هم میخوام بذارم جعبه عقب. حالا اون لحظه یادش رفت که جعبه عقب چی میشه.... همینطور داشت اشاره میکرد که اینو بذاریم عقب اون راننده خنگ هم نمی فهمید منظور بابام چیه. یهو دیدیم بابا داره اشاره میکنه و میگه
    فی جعبه عقبکم :23:.


  • The one

    ما یه استاد داشتیم خیلی بذاخلاق بود ولی خوب درس میداد سر کلاسش نفسمونم در نمیومد. یه روز صبح اومده بود بازم داشت درس میداد بعد هی برمیگشت نگامون می کرد ما هم نیگاش می کردیم چند بار که اینجوری شد یه دفعه با عصبانیت گفت چتونه اینجوری نیگا می کنید خب ماشینم خراب شده بود مجبور شدم وسط راه درستش کنم برای همین لباسم کثیفه. حالا ما تازه حواسمون افتاد به دو لکه ی میکروسکوپی روغن گوشه ی شلوارش. وای ولی بعدا اینقدر بهش خندیدیم گفتیم چقدر به خودش شک داره :23: :23:

  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    فی جعبه عقبکم

    :23: :23: :23:

    نقل قول: Kishe Mehr
    راستی معنی خصوه رو نیدونم یعنی چی؟

    خودتو به اون راه نزن دو ساعت مریم جون به اون واضحی معنیشو گفت :4:


  • Kishe Mehr

    به سوتی ای که امروز دادم توجه فرمایید:4:

    امروز جاتون خالی در اقدامی خدا دوستانه و مردم پسندانه :56: رفته بودم خون بدم که البته هر 3-4 ماه یه بار این کار رو میکنم پیشنهاد میکنم شما هم این کار رو بکنید یک فایده اش اینه که غلظت خون رو پایین میاره :4: این مطلب رو گفتم که تاپیک بار معنوی علمی و آموزشی و اخلاقی داشته باشه :86:
    خلاصه حالا این یارو که اومده بود خون بگیره حالا میخواستم هم سر صحبت رو باز کنم و هم به قول معروف تلطیفش بکنم اساسی :74: گفتم این آبی که می خوریم چند ساعت بعدش تبدیل به خون میشه؟ :66: اونم خنده اش گرفت گفت که ، آب که تبدیل به خون نمیشه :83: خون رو مغز و استخون ها میسازن ( زهر انار نخند نه که خودتم میدونستی ) . این بود سوتی امروز من :74:


  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    گفتم این آبی که می خوریم چند ساعت بعدش تبدیل به خون میشه؟ اونم خنده اش گرفت گفت که ، آب که تبدیل به خون نمیشه خون رو مغز و استخون ها میسازن ( زهر انار نخند نه که خودتم میدونستی ) . این بود سوتی امروز من

    تو سالی 3 بار این سوتی رو میدی . دفعه ی دیگه بپرس زهر انار طی چند ثانیه تبدیل به خون میشه :23:

    ولی یارو بیخود کرده تا یه حدودی تو درست گفتی خب اون گولوبولها به قول خودت کجا مایو بپوشن و شنا کنن :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: