ماهی, مرسی عزیزم....از بعضی از صحبت هات خیلی خوشم اومد و صد درصد موافقشونم...ولی دیگه الان و اینجا مجالی واسه نقل قول کردن نیست.....فقط دلم میخواست بگم باهاشون باهات هم نظرم
114.ماهی جون؟ یه جمله یا هر چیزی .... به zrnznn بوف بوفی بگو تا آویزه گوشش کنه.
115.حالا یه چیزیم به نجمه دنیای واقعی بگو (که یه گذشته ای تقریبا مشابه به خودت داشته...) تا اویزه گوشش کنه؟
116.به نظرت چجوریه که یکی از پشت یه سیستم یه گوشه دنیا، با دو کلوم حرف عاشق یکی دیگه پشت یه سیستم دیگه تو یه نقطه دیگه دنیا میشه؟! (آدم ها تو دنیای واقعی اصل خودشون رو مخفی میکنن و به سختی میشه واقعیت یه نفر رو فهمید و کلی برات ظاهر سازی میکنه، انوقت چجوریه که یه نفر از همین پشت سیستم احساس میکنه عاشق یکی دیگه شده؟؟؟ )
سلام به همگی مخصوصا ماهی عزیزم .خوشحالم که صندلی داغ دوباره بچه ها رو دور هم جمع کرده . 118-ماهی جون میدونی که من یه دختر دارم که امسال کنکور داره و خیییییییییییییییییلی اصرار داره که از ایران بره . درسش خوبه و معدل سال سومش 19/90 شده توصیت به من چیه ایا محیط اونجا رو برای اون مناسب میبینی؟(اگه بخوام تنها بفرستمش بیاد برای تحصیل) 119- ایا به نظرت اگه من هم همراه اون الان اقدام به مهاجرت کنم دیره ؟ 120- مراحل رضایت از همسر سابقت چطوری طی شد؟قانون هاشو میدونی؟
- تا حالا کسی سوالی ازت پرسیده که نتونی جوابی براش پیدا کنی؟ جواب : بله همین سوال 104 ..10 دقیقه ست دارم فکر می کنم نم یدونم چه جوابی باید به سوال 104 بدم
نقل قول: بندری
105 . تعداد دوست پسراي قبل از ازدواج و بعد از ازدواجت چند تاست ؟
هی واااااااای بر من این چه سوالای سختیه خب قبل از ازدواج صفر.همسرم اولین مردی بود که بااش صحبت کردم و دستمو گرفت .اولین تجربه حضور یک پسر توی زندگیم بود.خلاصه خالص و پاک رفتیم توی زندگیش و مزدش رو هم گرفتیم و بعد از ازدواج دوبار به طور جدی با دو نفر آشنا شدم.نمیشه گفت دوست پسر.رابطه خیلی عمیق تر از دوستی بود.یکی همون آقایی که قبلا صحبتش رو کردم همدیگه رو دوست داشتیم و ازدواج نکردیم .ودیگری رابطه ای فرا تر از دوست داشتن بود.شاید چیزی نزدیک به عشق.که هنوز هم نمی دونم عاشقش هستم یا نه.و در این که او بیش از هر چیزی توی اون دنیا منو دوست داشت شک ندارم. و یکی از دلایل من برای مهاجرت بیرون اومدن از این رابطه بود چون مشکلات و دست و پاگیری های اجتماعی برامون زیاد بود .و تصمیم گرفتم عاقلانه رفتار کنم و فراموشش کنم با همه ی ایمانی که بهش دارم. اینجا با آقایی دوست شدم.تصمیمی برای نزدیک شدن بیش از حد بهش ندارم.ازش خوشم میاد به معیارهام خیلی نزدیکه ولی فقط یک دوست خوبه .صحبت ازدواج و این جور چیزا نیستش.
نقل قول: بندری
106 . در پاسخ به سوال قبلي اگه الان هم دوست پسر داري آيا محمد امين از اين دوستات با خبره و ميدونه كه شما دوست آقا دارين و اينكه آيا با اين قضيه كنار مياد ؟
در ایران هر دومورد قبل رو می دونست.اینجا رابطه ی خاصی ندارم که بخوام بهش بگم.لزومی نداره هر چیزی رو مطرح کنم.توی ایران مجبور بودم و اون موارد موارد ازدواج بود و فرق داشت.البته که کنار میاد.منو میشناسه و میبینه که اگر به سلام کسی عیلک بگم حتما اون آدم از فیلترهای زیادی رد شده. نمایش یا پنهان متنپته مته نذاشتی برامون خسرو جان
نقل قول: بندری
107 . تا الان كه همش همسر سابق تون رو توي ازدواج نافرجام تون مقصر دونستيد حالا به نظر تون توي اين رابطه شكست خورده خود شما چقدر و چند درصد مقصر بودين؟
من یادم نمیاد صحبت از تقصیر ایشون کرده باشم که من در مورد دلیل جداییم خیلی سر بسته صحبت کردم .یه وقت یکی شوهرش معتاده راحت میگه آقا! معتاد بود یکی شوهرش کتکش میزنه یکی زن بازه و... ولی ایشون رو از بیرون ببینند هیچ ایرادی نمی تونن بهش بگیرن.البته همین که باهاش یه کمی نشست و برخاست کنن خیلی چیزا دستشون میاد.ولی من در مورد دلیل واقعی طلاقم نمی تونم صحبت کنم جز به افراد خیلی نزدیک .بنا بر این اگر می دونستسد دلیل رو می تونستم توضیح بدم که دلیل این مسائل صد در صدش اون نیست.من که صفر درصد نقش داشتم.چون مسئله اصلی اصلا مسئله عدم سازش و ... نبود.اگر هم الان ازش راجع به من بپرسید معتقده که کامل ترین زن دنیا هستم و هیچ چیز بدی از من نمیگه.ولی تقصیر اون این بود که با مسئله موجود به بد ترین شکل ممکن برخورد کرد.البته ازش ممنونم چون کاری کرد که من تصمیم به جدایی گرفتم وگرنه تا آخر عمرم باید با اون مشکلات زندگی م یکردم.من خودم رو هیچ مقصر نمی دونم
نقل قول: pAshMak
سلام دوباره وعرض خسته نباشی
سلام دوست عزیزم.ممنونم
نقل قول: pAshMak
108-این جمله یعنی چی؟ دل مانند تاریست که وقتی میشکند بهتر مینوازد
چه جالب. معنیش اینه که شکست می تونه مقدمه ی پیروزی باشه.
نقل قول: pAshMak
109-اراده یعنی چی ؟ نمره ای که تو داشتن اراده به خودت میدی چنده ؟
یعنی تصمیم قاطع.از 20 ، فکر کنم حد ااقل 18 از 20. البته نقطه ضعف هایی دارم که در اون موارد اراده م ضعیفه و رنج می برم در این موارد از 20 به خودم کمتر از 10 میدم.
نقل قول: pAshMak
110-نظرت راجع به این جمله چیه؟؟؟؟ رفتن به معنی رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت.
جمله ی زیباییه.یعنی باید حرکت بکنی و تلاشتو برای رسیدن به هدف بکنی.اگر به هر دلیلی نشد اشکالی نداره تو تلاشتو کردی .
نقل قول: garfild
111. اگه بخوای دوباره ازدواج کنی ایندفعه ملاک انتخابت پول طرف مقابل میشه یا اخلاق و رفتارش؟دلیلش هم بگو
خب قبلا گفته بودم که مجذوب چه مردایی میشم.اونایی که باهوشن و مدیرند و توانمندن.این جور افراد خودبخود پولدار هستند.پول چیزی نیست که من دنبالش باشم فکر کنم اگر یه نفر بیاد که خیلی فقیر باشه حتما خیلی چیزای دیگه که برای من مهمه رو نداشته که فقیر مونده پس خودبخود ازش خوشم نمیاد .نه به خاطر بی پولیش.امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم. درمورد اخلاق هم نمیشه انتظار داشت طرف خیلی خیلی خوش اخلاق باشه.مهم اینه که چقدر انعطاف پذیر باشه.آدمی نباشه که از اشتباهش کوتاه نیاد و عذر خواهی نکنه.وگرنه هر مشکلی که پیش بیاد میشه در موردش صحبت کرد و به نتیجه مشترک رسید.
نقل قول: garfild
112. در روز چقد میخندی؟؟بیشتر شادی یا غمگین؟
خب کلا خنده رو هستم و البته وقتایی که دپرس میشم از پشت تلفن یا اسکایپ یا از فاصله ی دور همه می فهمند و مثل برج زهر مار میشم
نقل قول: garfild
113. کودک درونت هنوز زنده است؟
آره فکر می کنم زنده ست
نقل قول: zrnznn
114.ماهی جون؟ یه جمله یا هر چیزی .... به zrnznn بوف بوفی بگو تا آویزه گوشش کنه.
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت نادر ابراهیمی
نقل قول: zrnznn
115.حالا یه چیزیم به نجمه دنیای واقعی بگو (که یه گذشته ای تقریبا مشابه به خودت داشته...) تا اویزه گوشش کنه؟
می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است. نادر ابراهیمی
نقل قول: zrnznn
116.به نظرت چجوریه که یکی از پشت یه سیستم یه گوشه دنیا، با دو کلوم حرف عاشق یکی دیگه پشت یه سیستم دیگه تو یه نقطه دیگه دنیا میشه؟! (آدم ها تو دنیای واقعی اصل خودشون رو مخفی میکنن و به سختی میشه واقعیت یه نفر رو فهمید و کلی برات ظاهر سازی میکنه، انوقت چجوریه که یه نفر از همین پشت سیستم احساس میکنه عاشق یکی دیگه شده؟؟؟ )
اونی که با دو کلوم حرف عاشق میشه مسخره بازی بیش نیست. والا نمی دونم من خودم از پشت همین سیستم به کسی علاقمن شدم یه بار ولی عاشق نه.. اینها عشق نیستند.فقط بازی سرگرمی و رفع نیازهای سرخورده ما توی جامعه ی محدودمون هست.من خودم این تجربه رو داشتم
نقل قول: Holtek
117. تو كانادا چه رشته هايي ( تحصيلي ) تو بورسه و باصطلاح پول توشه؟
اینجا هم پزشکای بی شرف خیلی پول در میارن بیزینس من ها خیلپپولدارند. اینجا سیستم مالیاتی خیلی جالبی داره.هر چی در آمد بیشتر میشه مالیات به طرز وحشتناکی بیشتر میشه.تا حتی نزدیک 50 درصد درآمد.خیلی زیاده.
نقل قول: mojde
سلام به همگی مخصوصا ماهی عزیزم
سلام مژده ی عزیز..خوبی خانوم؟
نقل قول: mojde
1-ماهی جون میدونی که من یه دختر دارم که امسال کنکور داره و خیییییییییییییییییلی اصرار داره که از ایران بره . درسش خوبه و معدل سال سومش 19/90 شده توصیت به من چیه ایا محیط اونجا رو برای اون مناسب میبینی؟(اگه بخوام تنها بفرستمش بیاد برای تحصیل)
محیط اینجا امن ترین محیط هست.اگر از لحاظ امنیت منظورته. همونجور که این وریا برداشت خلاف واقعیت نسبت به ایران دارند و وقتی عکسا رو می بینند تعجب می کنند ما هم دید اشتباهی نسبت به اینجا داریم.اینجا همه جور آدمی پیدا میشه.اونی که بخواد با اخلاق زندگی کنه زندگی می کنه.جالب اینجاست که بیشترشون با اخلاق زندگی می کنند و مقیدند.و قوانین هم به شدت از اقشار آسیب پذیر تر مثل بچه ها ، زنها و پیرها حمایت می کنه.
نقل قول: mojde
2- ایا به نظرت اگه من هم همراه اون الان اقدام به مهاجرت کنم دیره ؟
نه چرا دیر باشه؟ اگر زبانت خوب باشه هیچ وقت دیر نیست
نقل قول: mojde
3- مراحل رضایت از همسر سابقت چطوری طی شد؟قانون هاشو میدونی؟
باید ایشون کتبا یه فرمی رو پر می کرد که با مسئله مهاجرت فرزندش به کانادا موافقت خودش رو اعلام می کرد.اون فرم چیز پیچیده ای نبود ولی گرفتن رضایت از ایشون خیلی وقت منو گرفت
می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است
صد در صد ...هر چند این گفته تا به الان به گوشم آویز بود...ولی الان پیچشو محکم تر کردم که نیفته
نقل قول: ماهی
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت
(من یکم در تکراری بودن سوالاتم شک دارم...حالم خوب نیست...اگر تکراریه ببشخید )
121. سه تا از سرگرمیاتو نام ببر.(به ترتیب الویت) 122. شخصی از افراد سایت هست که دلت بخواد ببینیش؟ حالا اگر شده عکسشو؟؟؟ اگر بله نام ببر (اگر تمایل داشتی نام ببر) 123.اهل کتاب خوندن هستی؟ چی میخونی؟ آخریش چی بوده؟
بستگی به سطح زندگی داره.چطور بخوای زندگی کنی.کجا خونه بگیری چه وسایلی بخری و خیلی چیزای دیگه
یک نفری چند وقتی میشه که خیلی پا پیچ من شده برای اینکه مهاجرت کنم البته اگه حرم امام رضا اونجا ها بود خیلی وقت قبل مهاجرت کرده بودم راستش منهم از شرایط امروزی جامعه و استفاده ابزاری از دین بشدت رنجیده خاطر هستم اون برای مهاجرت به دانمارک تقاضای 30000یورو میکنه که بصورت تضمینی مراحل اقامت رو انجام بده وقتی ساکن اونجا شدم مبلغ رو پرداخت کنم برای کانادا مبلغ خیلی کمی رو خواستار هست البته میگه باید حداقل 300000یورو همراه داشته باشی تا بتونی راحت باشی 124- حالا سوال مشخص من. زندگی من توی ایران بیشتر بر اساس کارهای اعتباری میچرخه چطوری بگم، استفاده از پولی که دارم . مثل دلالی ساخت و ساز هتل اپارتمان و غیره در اونجا من در چه زمینه ای میتونم فعالیت کنم ؟ ایا روشهایی که در ایران فعالیت میکنم اونجا هم وجود داره 125- این شعر رو من خیلی دوست دارم ز سادگیست دل بستن به فرزند ** که پدرو مادر هر چه غم است - فرزند بنظر شما چقدر میتونی در اینده به پسرت تکیه کنی؟ بذار مشخص تر بگم شما اینطوری که گفتید چارچوب ایندتون رو بر اساس پسرتون برنامه ریزی کردید یعنی در هر تصمیم گیری باید حتما جایگاه فرزندتون دیده بشه و جالبش اینکه این جایگاه در زندگی شما بسیار رفیع هست سوال من فکر میکنید ارزشش رو داره ؟ ایا فکر نمیکنید بقول معروف همه تخم مرغ هاتون رو یک ظرف گذاشتید؟
ماهي جان سوال 98 رو هنوز جواب ندادي ویرایش توسط ماهی: به جون خودم از اولش جواب داده بودم.بد جوری نقل قول کرده بودم درستش کردم 126 . با اينكه هنوز بچه ها داغت نكردن و ممكنه روزاي آينده سوالاي داغي رو ازت بپرسن آيا حاضري پس از اتمام صندلي داغ پرينت صندلي داغتو براي پسرت و مادرت نشون بدي و فكر مي كني عكس العمل اون چي باشه ؟
127 . بد ترين فحشي رو كه دادي به كي بوده و چرا و چه فحشي بوده ؟
132-پدر فرزندتون در حال حاضر متاهل هستند يا اينكه به مانند شما هنوز مجردند؟ 133-مهمترين و بهترين كارى رو كه براي خانوادات كردي چه بوده؟ (پدر و مادر و خواهر و برادر)(شوهر سابق و خانوادشون)(فرزند) 134-بد ترين و زشت ترين كاربه ترتيب در دوران جواني ، دانشگاه ، متاهلي ، و سپس مجردي
ممنون از پاسخگويى
در ضمن اگر هم مدرسه ايتون رو ديديد سلام من هم بهشون برسونيد
135. کینه شتری داری؟ 136. خلاف سنگینت چیه؟ 137. بوسه فرانسوی تو ایران بیشتر میچسبه یا تو کانادا؟
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
138.در جواب اقای بندری که در مورد اعتقادت به حجاب پرسید ..شما گفتی:
نقل قول: ماهی
مذهب رو قبول ندارم که معتقدم افیون جامعه ست.ولی اعتقاداتی دارم که دوست دارم بهش پای بند باشم.
میشه در مورد این اعتقادات شفاف تر توضیح بدی؟! اگر امکان داره میخوام با جزئیات بیشتر و واضح تری بگی که این اعتقادتت چین؟! میخوام با طرز فکر و عقیده ات در این مورد بهتر اشنا بشم . . . قبول داری که کنجکاوی تو همه مردم هست؟ حالا اندازه اش کم و زیاد میشه؟! یا بعضیا رو نمیکنننن؟حالا سوال من اینه: 139. دوست داری اگر کسی کنجکاوی میکنه، زیر زیرکی این کارو بکنه و در موردت از این و اون بپرسه و به طبع گاهی به اطلاعات نادرست که ناشی از برداشت های متفاوت دیگرانه برسه؟! یا اینکه به خودت بگه که در مورد تو من این کنجکاوی ها رو دارم؟؟؟ . . . 140. اگر یه سوال بی حیاتی(از نظر من! ممکنه دیگران بگن نه طبیعیه و بی حیاتی نیست) بخوام ازت بپرسم، ترجیح میدی اول با پیغام خصوصی باهات هماهنگ کنم یا یک دفعه همینجا بپرسم ازت؟؟؟!
خسته نباشی ماهی جونی 141.چرا فکر میکنی کسی که پول داره همه چی داره ؟با توجه به اینکه خدا همه چی رو یک جا به یه نفر نمیده و پولی که یه نفر داره هر لحظه امکان داره یک جا همشو از دست بده ولی کسی که اخلاق داشته باشه همیشه میشه باهاش زندگی کرد حتی بدون پول 142.دوست داری با کسی ازدواج کنی که دوستش داری یا با کسی ازدواج کنی که دوست داره؟ 143.نظرت راجع به اون دسته خانوم هایی که همه کاری انجام میدن و به همسرشون دروغ میگن یا میپیچوننش چیه؟به نظرت کارشون درسته؟دلیل هم بگو
ک نفری چند وقتی میشه که خیلی پا پیچ من شده برای اینکه مهاجرت کنم البته اگه حرم امام رضا اونجا ها بود خیلی وقت قبل مهاجرت کرده بودم راستش منهم از شرایط امروزی جامعه و استفاده ابزاری از دین بشدت رنجیده خاطر هستم
اینجا افراد محجبه و مذهبی ایرانی رو می بینم گاهی.جالبه برام که همبرگرهای حرام مک دانلد رو می خورند و یادشون نیست که گوشت خوک حرامه..به هر حال خودشون رو وفق می دن با حرامات اینجا به شکلهای مختلف
نقل قول: محسن صائب
در اونجا من در چه زمینه ای میتونم فعالیت کنم ؟ ایا روشهایی که در ایران فعالیت میکنم اونجا هم وجود داره
والا پیزی که شما می گید آسون نیست.اگر اینقدر پول داشته باشید که یه وکیل بگیرید که شما سرمایه گذاری کنید و اون راه و چاه رو نشون بده شاید بشه.برای کسی که از قوانین و استانداردهای اینجا خبر نداره کار خیلی سختی هست.
نقل قول: محسن صائب
فکر میکنید ارزشش رو داره ؟ ایا فکر نمیکنید بقول معروف همه تخم مرغ هاتون رو یک ظرف گذاشتید؟
این سوال رو همه از من می پرسند و من همیشه در عجبم.راستش دلم می گیره چرا آخه ما اینقدر خودخواهیم؟ ارزش چیو باید داشته باشه؟ این بچه قرار برای من کاری کنه؟ من دنبال حمایت اون نیستم.من زمانی با آرامش از این دنیا خواهم رفت که ثمره ی زندگیم انسان درستی توی جامعه باشه.موفق باشه.خوشبخت باشه.همین برام کافیه. اونهایی که این کارو کردند به کجا رسیدند؟ بهترین هاشون ازدواج کردند و دارن زندگی هاشون رو تحمل می کنند.خوشبخت نیستند.راهی که من انتخاب کردم راهی هست که بهم آرامش میده.اگر هم هر اتفاقی بیفته و خدای نکرده نتیجه خوبی نگیرم خیالم راحته و عذاب وجدان ندارم.می دونم که تلاشمو کردم.من با خدا معامله کردم و اون منو بی پاسخ نمی گذاره بهش ایمان دارم
نقل قول: بندری
126 . با اينكه هنوز بچه ها داغت نكردن و ممكنه روزاي آينده سوالاي داغي رو ازت بپرسن آيا حاضري پس از اتمام صندلي داغ پرينت صندلي داغتو براي پسرت و مادرت نشون بدي و فكر مي كني عكس العمل اون چي باشه ؟
همه ی چیزایی که تا الان گفتم رو مادرم خواهرم و پسرم میدونن.تا الان خجالت نمی کشم بستگی داره به سوالات بعدی.یه چند تا سوال هست که خیلی می ترسم ازم پرسیده بشه تا الان که به خیر گذشته
نقل قول: بندری
127 . بد ترين فحشي رو كه دادي به كي بوده و چرا و چه فحشي بوده ؟
بیشعور ! رنج می بری از بی شعوری! به همسر سابقم قبل از اینکه بیام رفت پیش باباش برای خداحافظی یه چند روزی موند.یه چرت و پرتایی به این بچه گفته بود که اعصابم خرد شد .زنگ زدم بهش گفتم حتی بلد نیستی مهربون باشی.مهربونیت هم آسیب رساننده است به این بچه
نقل قول: بندری
128 . حاضري عكستو توي سايت بزاري ؟
آره..مشکلی نمی بینم
نقل قول: garfild
129. برای بازی کردن با بچه ها چقد وقت میزاری؟
خیلی زیاد.بچه ها رو خیلی دوس دارم.پسرم که کوچیکتر بود خیلی باهاش بازی م یکردم
نقل قول: garfild
130. برنامه کودک که بچگی میدیدی و دوست داشتی چی بود؟
خانواده دکتر ارنست..رابین هود.دختری با موهای قرمز
نقل قول: garfild
131. الان هم برنامه کودک با انیمیشن میبینی؟ اگه میبینی از چی خوشت اومده و شخصیت مورد علاقه ات چیه؟؟
آره هنوزم دوس دارم.شرک رو شاید 1000 بار دیدم.شرک شخصیت مورد علاقه ی منه
نقل قول: mz56mz
132-پدر فرزندتون در حال حاضر متاهل هستند يا اينكه به مانند شما هنوز مجردند؟
ایشون ازدواج کردند
نقل قول: mz56mz
133-مهمترين و بهترين كارى رو كه براي خانوادات كردي چه بوده؟ (پدر و مادر و خواهر و برادر)(شوهر سابق و خانوادشون)(فرزند)
برای پدر و مادرم هیچ کاری نکردم.برای خواهر و برادر هام الگوی استقامت و مبارزه با افسردگی بودم.طوری که وقتی لوس میشن مامانم توی ذوقشون میزنه و میگه فرحنازو ببینید با همه ی این شرایط همیشه می خنده و وقتی میاد خونه پر از سر و صدا میشه برای همسر سابقم خیلی کارها کردم. خواستیم ازدواج کنیم پدر محترمشون مقدار زیادی زمین خریده بودند و به قول خودشون شرایط مالی بدی توی اون زمان داشتند.خواستم صبر کنم گفت من نمی تونم صبر کنم..می خوام با هم زودتر بریم زیر یه سقف.در مقابل پدرم وایستادم و به حداقل ها برای مراسم عروسی راضی شدم. تمام مدت دانشجوییم یک روز نبود که کارهای خونه مونده باشه یا غذای خوب درست نکرده باشم.حتی شبهای امتحان. سرتاپا عشق بودم و اون مدام در گیر مسئله ای بود که مربوط به خودش بود و در نهایت افسرده شد و من هر چی تلاش کردم اون همراهی نکرد. بچه ش رو به بهترین شکل ممکن تربیت کردم و همه چی براش فراهم کردم همیشه به پسرم یاد دادم که به پدرش احترام بگذاره حتی اگر من به پدرش فحش میدم. و یاد دادم اجازه نده به پدرش توهین کنند.یادمه یه بار خواهرم یه چیز بدی گفت بامبولی سرش درآوردم که همه فکر کردند من این آدمو دوست دارم.ولی به خانواده م حالی کردم که به خاطر امین نباید به اون بی احترامی کنید.و این قضیه توی خونه جا افتاده. من واقعا عذاب وجدان ندارم.. با خانوادش هم هیچ وقت مشکل نداشتم.همیشه به من احترام گذاشتند طوری که جاری بنده همیشه شاکی بود و معترض بود که چرا به من به اندازه ی اون احترام نمی گذارید.وقتی هم خواستم بیام همه شون از مامانم اجازه گرفتند بیان منو ببینند. اومدند شیراز و من هم بهشون احترام گذاشتم و خواهراش گریه کردند و من فقط سکوت کردم ولی دوس ندارم پسرم به اونها نزدیک بشه
نقل قول: mz56mz
134-بد ترين و زشت ترين كاربه ترتيب در دوران جواني ، دانشگاه ، متاهلي ، و سپس مجردي
این از اون سوالایی بود که ازش می ترسیدم یه کم صبر کن ببینم چطور می تونم بگم.بر م یگردم این پست رو کامل می کنم خب من برگشتم تا این پست رو کامل کنم. در دوران قبل از ازدواج ینی قبل از 18 سالگی واقعا کاری که اسمش خلاف باشه نکردم.حتی دوست پسر هم نداشتم.فقط مدرسه خونه مدرسه خونه.. خیلی فکر کردم هیچ چی یادم نمیاد و اما در دوران دانشگاه و متاهلی نمایش یا پنهان متنخب روزهای سختی بود.رفته بود توی لاک خودش و من نمی دونستم چرا.از خانواده دور ، تنهای تنها بودم.از بیرون می اومد مستقیم می رفت توی اتاق کوچیکی که کتابا و یه کتابخونه ی کوچیک بود.سلام می کردم و به زور جواب می داد.بارها ازش علت رو پرسیدم چیزی نگفت.التماس کردم که آیا من کاری کردم؟ چیزی نگفت..گفتم کس دیگه ای رو دوست داری؟ فقط به من بگو من می رم.سکوت کرد.گفتم از اول منو دوست نداشتی؟ سکوت کرد.مطمئنم الان هم که دارم برای شما این وقایع رو می گم بیشترین احتمالی که می دید همین هاست.بارها نشستم و هی مرور کردم همه چی رو..خدایا چی شده؟ چرا اینطوری می کنه بامن؟ گریه کردم ، غصه خوردم زجر کشیدم و به هیچ کس چیزی نگفتم.دوستش داشتم و با توجه به شناختی که از اخلاق گندش داشتم فکر کردم زمان لازم داره.چون هربار مشکلی پیش می اومد تا یک ماه ایشون قیافه می گرفتند و در نهایت هم من باید منت کشی می کردم.ولی اینبار خیلی طولانی بود.و خیلی واکنشها شدید بود. تابستون بود.تصمیم گرفتم برم یه کار پاره وقت پیدا کنم.تا از خونه برم بیرون.چون ساعتها می نشستم گریه می کردم .توی آینه خودمو نگاه می کردم.فکر می حتی یه وقتایی فکر می کردم به اندازه ی کافی زیبا نیستم. اون غم وحشتناکی که همه وجودم رو گرفته بود توی چهره م پیدا بود.یادمه یه وقتایی یک هفته میشد که من با هیچ کس حرفی نزده بودم. خلاصه اینکه اولین مراجعه ای که برای کار توی یک شرکت کامپیوتری داشتم پذیرفته شدم که توی قسمت فروش کار کنم.اما محیط شرکت خصوصی و افتضاح بود.یک هفته ی اول فهمیدم که این یارو آدم آشغالیه .10 روزی اونجا موندم و بعدش دیگه نرفتم.چون مدیرعاملش آدم هرزه ای بود. همونجا که بودم از شرکت دیگه ای تماس گرفتند برای تونر پرینتر.با مدیر عامل شرکت که آقای بسیار خوشرو و خوش خنده ای بود صحبت کردم.ازم رشته ی تحصیلی و دانشگاهم رو پرسید وگفت اتفاقا یک برنامه خاص دارم که دنبال برنامه نویس براش می گردم.توی کار توزین الکترونیک بود.و یک نرم افزار خاص داشتند که نیاز به کسی داشت باهاش کار کنه.با هاش تماس گرفتم و گفتم شاید بتونم روی نرم افزار شما کار کنم.هنوز اون زمان از کامپایلر و این چیزا هم درست چیزی نمی دونستم. رفتم برای مصاحبه.مرد بسیار خوش تیپ ، خوش چهره ، خوش اخلاق و آدم حسابی بود. مصاحبه کرد و طبق معمول وضعیت تاهل رو پرسید.گفتم متاهل.زد زیر خنده.فکر کرد دروغ میگم.گفتم من واقعا متاهلم.نمی دونم چرا اینقدر توی اون فضا احساس آرامش می کردم برای اولین باربعد از یک مدت طولانی تنهایی .احساسم اشتباه نمی کرد.اون آدم آدم درستی بود و خیلی دوست داشتنی.بهش اعتماد کردم و دلم می خواست همه ش توی اون شرکت باشم.کاری هم که ازم خواسته بود اون زمان در توان علمیم نبود.ولی اون هم اینو خوب می دونست فقط انگار اونم دوس داشت من برم.کار اصلی اون در واقع توی کارخونه بود و اونجا فقط یک دفتر بود بنابراین گاهی فقط اون بود و یه منشی.بیشتر وقتا هم منشی نبودش.می اومد یه سری کارایی می کرد و میرفت.کم کم شروع کرد به حرف زدن. از همسرم پرسید..چند تا سوال اول رو دروغ جواب دادم. یادم نمیاد چه سوالایی بود ولی می خواستم خودمو خوشبخت نشون بدم.تا اینکه ازم پرسید می دونه می خوای کار کنی گفتم آره .در حالیکه اون نمیدونست.گفت : کار اصلی توی کارخونه ست.باید بیای کرج.هرروز.ممکنه تا دیرموقع کارخونه باشیم.می تونی بیای؟ گفتم فکر کنم آره.گفت : می تونی بگی با من تماس بگیره..اصلا بذار من بهش تماس بگیرم صحبت کنم. توی این لحظه..نگاش کردم..سکوت کردم..گفت دروغ میگی؟ شوهر نداری؟ قادر نبودم بیش از اون بغضم رو نگه دارم...یک دفعه زدم زیر گریه.. مثل یک انفجار..دلم داشت می ترکید از تنهایی و این همه فشار.خلاصه این که از سیر تا پیاز رو براش گفتم و گریه کردم. گوشی رو برداشت و گفت و گفت م یخوام بهش زنگ بزنی..من کارش دارم...زنگ زدم همکارش صداش کرد گفت خانومته.و بعد گفت میگه بعدا تماس میگیره.و من می دونستم که تماس نمی گیره.آه خدای من چقدر گریه کردم اون روز.. و بعد یک رابطه عاطفی بین ما شروع شد.من خیلی تنها بودم و اون بهم آرامش می داد.و اون هم نم یتونست به یک زن متاهل زیاد نزدیک شه .تنها شانسی که داشتم این بود که اون آدم تم مذهبی داشت و آدم حسابی بود. قسمت خلاف این دوران همین بود.من شوهر داشتم هر چند نداشتم ولی به هر حال هنوز جدا نشده بودم. چند روز گذشت خیلی ازم سوال و جواب کرد.خیلی منو امتحان کرد تا بفهمه علت چیه..بالاخره با همسرم تماس گرفت و باهاش صحبت کرد .من نبودم وقتی تماس گرفت و نم یدونم چی گفتند به هم.فقط دفعه بعد که منو دید گفت چرا با خونوادت در میون نمیذاری؟ باید تو رو نجات بدن. و اما خلاف ترین قسمتش زمانی بود که ازش خواستم بغلم کنه..احساسی که آمیخته ای از همه ی نیازهای طبیعی من ، تنهایی هام و اون همه اندوه توی دلم بود...به صورت محبت آمیزی منو بغل کرد و گفت : باید بری..تو شوهر داری..گفتم من از طلاق می ترسم..گفت پس اگر تصمیمی نداری باید باهاش کنار بیای.و بعد سوره قران رو در مورد زنا برام خوند و گفت مواظب باش تو خیلی جوونی.. الان هم که دارم صحبت می کنم دربارش اونقدر گریه کردم که کیبرد خیس خیس شده.. و وقتی جدا شدم که دیگه بچه داشتم و هیچ وقت شهامت این رو پیدا نکردم که بهش زنگ بزنم چون اون مجرد بود و می دونستم دیگه خیلی چیزا رو از دست دادم برای کنار اون بودن. بعدنا که بزرگتر شدم و فهمیدم همسرم چه ظلمی در حق من کرد توی غربت تهران هرگز نمی بخشمش.. هر اتفاقی ممکن بود برای من بیفته .فقط شانس آوردم که سفره ی دلمو برای یه آدم بیشرف باز نکردم. فعلا بسسسه..درمورد خلاف بعد از اون دوران بعدا می نویسم.. نمایش یا پنهان متنچقدر دلم می خواد بر حسب اتفاق یه بار دیگه ببینمش
و اما زشت ترین کاری که در دوران مجردی دوباره انجام داد: فکر کنم دعوایی که با شوهر خواهرم کردم .دلیلش دخالت توی مجادله ی پسرم و دختر خواهرم بود.من دوست نداشتم توی دعوای بچه ها دخالت کنم.نتیجه این شده بود که هر وقت پسرم با خواهر زاده م دعواش میشد شوهر خواهرم به شدت پسرم رو دعوا می کرد .من سکوت می کردم.تااینکه یکبار پسرم با گریه اعتراض کرد که من هر کاری می کنم عمو منو دعوا می کنه در حالیکه وقتی هلیا فلان کارو می کنه تو هیچ چی نمی گی ..جیگرم خیلی سوخت.به درستی از خواهرم خواستم که به شوهرش بگه که دخالت نکنه.اما فایده ای نداشت.و من یکبار توی دعوای بچه ها به طرز زشتی شوهر خواهرم رو انتقاد کردم.اسمش رو با پسوند خانوم صدا کردم و گفتم رفتارت رفتار یک زنه..مثل خاله زنک ها توی بازی بچه ها دخالت می کنی و بعدش هم خواهرزاده م رو به شدت دعوا کردم.و بهش گفتم منو دیگه خاله صدا نکن.. اون مسئله حل شد و شوهر خواهرم درست شد ولی من از مرور اون حرفایی که بهش زدم خوشم نمیاد
نقل قول: mz56mz
در ضمن اگر هم مدرسه ايتون رو ديديد سلام من هم بهشون برسونيد
عمو جونم حسودی بود این؟ شما رو که دیدم قبلا
نقل قول: بچه مثبت
135. کینه شتری داری؟
اصلا کینه ای نیستم.از آدمهایی که نمی تونم تحملشون کنم فاصله می گیرم
نقل قول: بچه مثبت
136. خلاف سنگینت چیه؟
کارایی که می کنم رو خلاف نمی دونم وگرنه نمی کردم. ولی خب با استانداردهای مذهبی بخوایم بسنجیم خوردن مشروب و بی حجابی باشه
نقل قول: بچه مثبت
137. بوسه فرانسوی تو ایران بیشتر میچسبه یا تو کانادا؟ 351
فعلا سویسیش خیلی چسبیدهخصوصا وقتی نا غافل و ناگهانی باشه
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
helloowww mahiye azizam aval begam k kheiliiii khoshhalam k alan ba pesaret age eshtebeh nakonam tebghe neveshtehat canada saken shodi, bavar kon yeki az behtarin khabarhai bod k koli arumam kardo , ... kholase doset daram dg bad in k ye soal age emkanesh bashe nemidonam ejaze daram hanoz beporsam ya na unam in k 146. esme karbariye mahiro ba ehsaset vasam tosif kon ghol bede khodet nagiha har chi ehsaset mige hamono mikham merci mahi
میشه در مورد این اعتقادات شفاف تر توضیح بدی؟! اگر امکان داره میخوام با جزئیات بیشتر و واضح تری بگی که این اعتقادتت چین؟! میخوام با طرز فکر و عقیده ات در این مورد بهتر اشنا بشم .
. .
خب اصل اول: برای اعتقادات دیگران احترام قائلم و به شرطی که نخوان به زور عقیده شون رو تحنیل کنن حتی می تونم با اونایی که کاملا در نقطه مخالف من قرار دارند کنار بیام و حتی دوست باشم. اصل دوم: تشخیص خوب از بد کار زیاد سختی نیست . همه میدونیم دزدی خیانت دروغ حق دیگران رو پایمال کردن و ... درست نیست. بنابراین همون گفتار نیک پندار نیک و رفتار نیک خیلی خلاصه میگه چیکارباید کرد وچکار نباید کرد اصل سوم: حجاب چیزی نسیست که با لایه های متعدد پارچه های سیاه بتونم ادعا کنم دارمش. حجاب من خط قرمزهایی هست که اطرافم کشیدم و خیلی خوب می دونم به کی اجازه بدم به اون خط نزدیک بشه کی ازش رد شه و کی ازش فاصله بگیره. من اون جوری که دلم میخواد لباس می پوشم و این به هیچ کس این خقو نمیده که از خط قرمزهای من رد شه. اصل چهارم : مناجات با خدا رو دوست دارم. در هر لحظه از زمان که خیلی خوشحال میشم بهش نیگم که ازش خیلی ممنونم و وقتی ناراحت میشم ازش می خوام کمکم کنه. بماند که یه وقتایی هم باهاش قهر می کنم.. و ازش دلخور میشم ولی خیلی زود بهش می گم خیلی خب دیگه تو همیشه برنده ای! طاقت دوریتو ندارم. اومدم منت کشی فکر می کنم کافی باشه دیگه چیزی ندارم که اضافه کنم جز اینکه به شدت مخالف دخالت اعتقادات توی حکومت و کشورداری هستم
نقل قول: zrnznn
139. دوست داری اگر کسی کنجکاوی میکنه، زیر زیرکی این کارو بکنه و در موردت از این و اون بپرسه و به طبع گاهی به اطلاعات نادرست که ناشی از برداشت های متفاوت دیگرانه برسه؟! یا اینکه به خودت بگه که در مورد تو من این کنجکاوی ها رو دارم؟؟؟.
من مشکلی ندارم بپرسه. وقتی تصمیم گرفتم روی صندلی داغ بشینم احتمال همه چی رو دادم.
نقل قول: zrnznn
140. اگر یه سوال بی حیاتی(از نظر من! ممکنه دیگران بگن نه طبیعیه و بی حیاتی نیست) بخوام ازت بپرسم، ترجیح میدی اول با پیغام خصوصی باهات هماهنگ کنم یا یک دفعه همینجا بپرسم ازت؟؟؟!
نه بابا . من الان روی صندلی داغم برای همین. بپرس سعی می کنم جواب بدم
نقل قول: تنها
141.چرا فکر میکنی کسی که پول داره همه چی داره ؟با توجه به اینکه خدا همه چی رو یک جا به یه نفر نمیده و پولی که یه نفر داره هر لحظه امکان داره یک جا همشو از دست بده ولی کسی که اخلاق داشته باشه همیشه میشه باهاش زندگی کرد حتی بدون پول
شیدای عزیزم. خوش اومدی. من اصلا پول برام ملاک نیست. من برعکسشو گفتم . کسی که باهوشه و آدم موفقیه پولدار هم هست. در عین حال اصلا ادعا نمی کنم که بدون پول میشه راحت زندگی کرد.
نقل قول: تنها
142.دوست داری با کسی ازدواج کنی که دوستش داری یا با کسی ازدواج کنی که دوست داره؟
اگر بخوام ازدواج کنم باید هر دو شرط برقرار باشه.
نقل قول: تنها
143.نظرت راجع به اون دسته خانوم هایی که همه کاری انجام میدن و به همس رشون دروغ میگن یا میپیچوننش چیه؟به نظرت کارشون درسته؟دلیل هم بگو
خب معلومه که نه. صداقت شرط اول زندگیه
نقل قول: بچه مثبت
اصلا اینطور نیست. با مثبت خوشحالیم رو نشون دادم
راضی کننده نبود.
نقل قول: بچه مثبت
145. کاملا منطقی منو مجاب کن که مشروب بخورم
ای بابا ! میخوای بعدا اون دنیا تقصیرا رو بندازی گردن من؟ خب ۱- چرا نباید بخوری؟ ۲- استفاده معقول و متعادل شراب نه تنها آسیب رساننده نیست کلی هم برای گردش خون مفیده ۳- به کسی آسیب نمیرسونی. ظلمی به دیگران نمی کنی ۴- لذت بخشه. سبک کننده ست. احساست رو رقیق میکنه. تومیدونی که اینجا شرابی هست که مارکش شیرازه؟ و من شنیدم که فرزند یکی از امام جمعه های زمین خوار شیراز کارخونه شو داره و صادر می کنه؟ در طول تاریخ مذهبیون همه کار خودشون کردند و برای دیگران حرومش کردند. نترس! از جهنم نترس! بخور! بنوش! حال کن! :
نقل قول: Aramesh
helloowww mahiye azizam
سلام بر آراش خانوم عزیزم! خیلی خوش اومدی گلم. چقدر دلم تنگ شده بود برات
نقل قول: Aramesh
aval begam k kheiliiii khoshhalam k alan ba pesaret age eshtebeh nakonam tebghe neveshtehat canada saken shodi, bavar kon yeki az behtarin khabarhai bod k koli arumam kardo , ... kholase doset daram dg bad in k
مرسی عزیزم. ممنون از لطفت
نقل قول: Aramesh
nemidonam ejaze daram hanoz beporsam ya na
این حرفا چیه؟ اختیار داری
نقل قول: Aramesh
esme karbariye mahiro ba ehsaset vasam tosif kon
ماهی از دنیا یه کلبه کوچیک پر از محبت از جفتش می خواست نه هیچ چیز دیگه اما جفتش قلبشو شکست و اونو با یک دنیا ابهام و چرا تنها گذاشت. ماهی گیج و ترسان توی اقیانوس بزرگ رها شد.با اینکه اگر توی اون کلبه کوچیک مونده بود هرگز اقیانوسو نمی دید ولی هیچ چیزی نمی تونه قلب کوچیک و زخم خورده شو ترمیم کنه. ماهی خوشحاله ولی یه قسمتی ازقلبش انگار سوخته باور کن اصلا فکر نکردم
garfild
112. در روز چقد میخندی؟؟بیشتر شادی یا غمگین؟
113. کودک درونت هنوز زنده است؟
zrnznn
مرسی عزیزم....از بعضی از صحبت هات خیلی خوشم اومد و صد درصد موافقشونم...ولی دیگه الان و اینجا مجالی واسه نقل قول کردن نیست.....فقط دلم میخواست بگم باهاشون باهات هم نظرم
114.ماهی جون؟ یه جمله یا هر چیزی .... به zrnznn بوف بوفی بگو تا آویزه گوشش کنه.
115.حالا یه چیزیم به نجمه دنیای واقعی بگو (که یه گذشته ای تقریبا مشابه به خودت داشته...) تا اویزه گوشش کنه؟
116.به نظرت چجوریه که یکی از پشت یه سیستم یه گوشه دنیا، با دو کلوم حرف عاشق یکی دیگه پشت یه سیستم دیگه تو یه نقطه دیگه دنیا میشه؟! (آدم ها تو دنیای واقعی اصل خودشون رو مخفی میکنن و به سختی میشه واقعیت یه نفر رو فهمید و کلی برات ظاهر سازی میکنه، انوقت چجوریه که یه نفر از همین پشت سیستم احساس میکنه عاشق یکی دیگه شده؟؟؟
Holtek
117. تو كانادا چه رشته هايي ( تحصيلي ) تو بورسه و باصطلاح پول توشه؟
mojde
118-ماهی جون میدونی که من یه دختر دارم که امسال کنکور داره و خیییییییییییییییییلی اصرار داره که از ایران بره . درسش خوبه و معدل سال سومش 19/90 شده توصیت به من چیه ایا محیط اونجا رو برای اون مناسب میبینی؟(اگه بخوام تنها بفرستمش بیاد برای تحصیل)
119- ایا به نظرت اگه من هم همراه اون الان اقدام به مهاجرت کنم دیره ؟
120- مراحل رضایت از همسر سابقت چطوری طی شد؟قانون هاشو میدونی؟
ماهی
- تا حالا کسی سوالی ازت پرسیده که نتونی جوابی براش پیدا کنی؟
جواب : بله همین سوال 104 ..10 دقیقه ست دارم فکر می کنم نم یدونم چه جوابی باید به سوال 104 بدم
105 . تعداد دوست پسراي قبل از ازدواج و بعد از ازدواجت چند تاست ؟
هی واااااااای بر من این چه سوالای سختیه
خب قبل از ازدواج صفر.همسرم اولین مردی بود که بااش صحبت کردم و دستمو گرفت .اولین تجربه حضور یک پسر توی زندگیم بود.خلاصه خالص و پاک رفتیم توی زندگیش و مزدش رو هم گرفتیم
و بعد از ازدواج دوبار به طور جدی با دو نفر آشنا شدم.نمیشه گفت دوست پسر.رابطه خیلی عمیق تر از دوستی بود.یکی همون آقایی که قبلا صحبتش رو کردم همدیگه رو دوست داشتیم و ازدواج نکردیم .ودیگری رابطه ای فرا تر از دوست داشتن بود.شاید چیزی نزدیک به عشق.که هنوز هم نمی دونم عاشقش هستم یا نه.و در این که او بیش از هر چیزی توی اون دنیا منو دوست داشت شک ندارم.
و یکی از دلایل من برای مهاجرت بیرون اومدن از این رابطه بود چون مشکلات و دست و پاگیری های اجتماعی برامون زیاد بود .و تصمیم گرفتم عاقلانه رفتار کنم و فراموشش کنم با همه ی ایمانی که بهش دارم.
اینجا با آقایی دوست شدم.تصمیمی برای نزدیک شدن بیش از حد بهش ندارم.ازش خوشم میاد به معیارهام خیلی نزدیکه ولی فقط یک دوست خوبه .صحبت ازدواج و این جور چیزا نیستش.
در ایران هر دومورد قبل رو می دونست.اینجا رابطه ی خاصی ندارم که بخوام بهش بگم.لزومی نداره هر چیزی رو مطرح کنم.توی ایران مجبور بودم و اون موارد موارد ازدواج بود و فرق داشت.البته که کنار میاد.منو میشناسه و میبینه که اگر به سلام کسی عیلک بگم حتما اون آدم از فیلترهای زیادی رد شده.
نمایش یا پنهان متن
پته مته نذاشتی برامون خسرو جان107 . تا الان كه همش همسر سابق تون رو توي ازدواج نافرجام تون مقصر دونستيد حالا به نظر تون توي اين رابطه شكست خورده خود شما چقدر و چند درصد مقصر بودين؟
من یادم نمیاد صحبت از تقصیر ایشون کرده باشم که
من در مورد دلیل جداییم خیلی سر بسته صحبت کردم .یه وقت یکی شوهرش معتاده راحت میگه آقا! معتاد بود یکی شوهرش کتکش میزنه یکی زن بازه و...
ولی ایشون رو از بیرون ببینند هیچ ایرادی نمی تونن بهش بگیرن.البته همین که باهاش یه کمی نشست و برخاست کنن خیلی چیزا دستشون میاد.ولی من در مورد دلیل واقعی طلاقم نمی تونم صحبت کنم جز به افراد خیلی نزدیک .بنا بر این اگر می دونستسد دلیل رو می تونستم توضیح بدم که دلیل این مسائل صد در صدش اون نیست.من که صفر درصد نقش داشتم.چون مسئله اصلی اصلا مسئله عدم سازش و ... نبود.اگر هم الان ازش راجع به من بپرسید معتقده که کامل ترین زن دنیا هستم و هیچ چیز بدی از من نمیگه.ولی تقصیر اون این بود که با مسئله موجود به بد ترین شکل ممکن برخورد کرد.البته ازش ممنونم چون کاری کرد که من تصمیم به جدایی گرفتم وگرنه تا آخر عمرم باید با اون مشکلات زندگی م یکردم.من خودم رو هیچ مقصر نمی دونم
سلام دوست عزیزم.ممنونم
دل مانند تاریست که وقتی میشکند بهتر مینوازد
چه جالب.
یعنی تصمیم قاطع.از 20 ، فکر کنم حد ااقل 18 از 20.
البته نقطه ضعف هایی دارم که در اون موارد اراده م ضعیفه و رنج می برم در این موارد از 20 به خودم کمتر از 10 میدم.
110-نظرت راجع به این جمله چیه؟؟؟؟
رفتن به معنی رسیدن نیست اما برای رسیدن باید رفت.
جمله ی زیباییه.یعنی باید حرکت بکنی و تلاشتو برای رسیدن به هدف بکنی.اگر به هر دلیلی نشد اشکالی نداره تو تلاشتو کردی .
خب قبلا گفته بودم که مجذوب چه مردایی میشم.اونایی که باهوشن و مدیرند و توانمندن.این جور افراد خودبخود پولدار هستند.پول چیزی نیست که من دنبالش باشم فکر کنم اگر یه نفر بیاد که خیلی فقیر باشه حتما خیلی چیزای دیگه که برای من مهمه رو نداشته که فقیر مونده پس خودبخود ازش خوشم نمیاد .نه به خاطر بی پولیش.امیدوارم منظورمو درست رسونده باشم.
درمورد اخلاق هم نمیشه انتظار داشت طرف خیلی خیلی خوش اخلاق باشه.مهم اینه که چقدر انعطاف پذیر باشه.آدمی نباشه که از اشتباهش کوتاه نیاد و عذر خواهی نکنه.وگرنه هر مشکلی که پیش بیاد میشه در موردش صحبت کرد و به نتیجه مشترک رسید.
112. در روز چقد میخندی؟؟بیشتر شادی یا غمگین؟
خب کلا خنده رو هستم
آره فکر می کنم زنده ست
سخن عاشقانه گفتن دليل عشق نيست...عاشق كم است سخن عاشقانه فراوان... عشق عادت نيست، عادت همه چيز را ويران مي كند از جمله عظمت دوست داشتن را...از شباهت به تكرار مي رسيم، از تكرار به عادت، از عادت به بيهودگي از بيهودگي به خستگي و نفرت نادر ابراهیمی
115.حالا یه چیزیم به نجمه دنیای واقعی بگو (که یه گذشته ای تقریبا مشابه به خودت داشته...) تا اویزه گوشش کنه؟
می توان به سوی رهایی گریخت؛ اما بازگشت ما به اسارت نابخشودنی است. نادر ابراهیمی
اونی که با دو کلوم حرف عاشق میشه مسخره بازی بیش نیست.
والا نمی دونم من خودم از پشت همین سیستم به کسی علاقمن شدم یه بار
اینها عشق نیستند.فقط بازی سرگرمی و رفع نیازهای سرخورده ما توی جامعه ی محدودمون هست.من خودم این تجربه رو داشتم
117. تو كانادا چه رشته هايي ( تحصيلي ) تو بورسه و باصطلاح پول توشه؟
اینجا هم پزشکای بی شرف خیلی پول در میارن
بیزینس من ها خیلپپولدارند.
اینجا سیستم مالیاتی خیلی جالبی داره.هر چی در آمد بیشتر میشه مالیات به طرز وحشتناکی بیشتر میشه.تا حتی نزدیک 50 درصد درآمد.خیلی زیاده.
سلام مژده ی عزیز..خوبی خانوم؟
محیط اینجا امن ترین محیط هست.اگر از لحاظ امنیت منظورته.
همونجور که این وریا برداشت خلاف واقعیت نسبت به ایران دارند و وقتی عکسا رو می بینند تعجب می کنند ما هم دید اشتباهی نسبت به اینجا داریم.اینجا همه جور آدمی پیدا میشه.اونی که بخواد با اخلاق زندگی کنه زندگی می کنه.جالب اینجاست که بیشترشون با اخلاق زندگی می کنند و مقیدند.و قوانین هم به شدت از اقشار آسیب پذیر تر مثل بچه ها ، زنها و پیرها حمایت می کنه.
نه چرا دیر باشه؟ اگر زبانت خوب باشه هیچ وقت دیر نیست
باید ایشون کتبا یه فرمی رو پر می کرد که با مسئله مهاجرت فرزندش به کانادا موافقت خودش رو اعلام می کرد.اون فرم چیز پیچیده ای نبود ولی گرفتن رضایت از ایشون خیلی وقت منو گرفت
zrnznn
صد در صد
(من یکم در تکراری بودن سوالاتم شک دارم...حالم خوب نیست...اگر تکراریه ببشخید
121. سه تا از سرگرمیاتو نام ببر.(به ترتیب الویت)
122. شخصی از افراد سایت هست که دلت بخواد ببینیش؟ حالا اگر شده عکسشو؟؟؟ اگر بله نام ببر (اگر تمایل داشتی نام ببر
123.اهل کتاب خوندن هستی؟ چی میخونی؟ آخریش چی بوده؟
محسن صائب
یک نفری چند وقتی میشه که خیلی پا پیچ من شده برای اینکه مهاجرت کنم البته اگه حرم امام رضا اونجا ها بود خیلی وقت قبل مهاجرت کرده بودم راستش منهم از شرایط امروزی جامعه و استفاده ابزاری از دین بشدت رنجیده خاطر هستم
اون برای مهاجرت به دانمارک تقاضای 30000یورو میکنه که بصورت تضمینی مراحل اقامت رو انجام بده وقتی ساکن اونجا شدم مبلغ رو پرداخت کنم
برای کانادا مبلغ خیلی کمی رو خواستار هست البته میگه باید حداقل 300000یورو همراه داشته باشی تا بتونی راحت باشی
124- حالا سوال مشخص من. زندگی من توی ایران بیشتر بر اساس کارهای اعتباری میچرخه چطوری بگم، استفاده از پولی که دارم . مثل دلالی ساخت و ساز هتل اپارتمان و غیره
در اونجا من در چه زمینه ای میتونم فعالیت کنم ؟ ایا روشهایی که در ایران فعالیت میکنم اونجا هم وجود داره
125- این شعر رو من خیلی دوست دارم
ز سادگیست دل بستن به فرزند ** که پدرو مادر هر چه غم است - فرزند
بنظر شما چقدر میتونی در اینده به پسرت تکیه کنی؟
بذار مشخص تر بگم شما اینطوری که گفتید چارچوب ایندتون رو بر اساس پسرتون برنامه ریزی کردید یعنی در هر تصمیم گیری باید حتما جایگاه فرزندتون دیده بشه و جالبش اینکه این جایگاه در زندگی شما بسیار رفیع هست
سوال من
فکر میکنید ارزشش رو داره ؟ ایا فکر نمیکنید بقول معروف همه تخم مرغ هاتون رو یک ظرف گذاشتید؟
بندری
ویرایش توسط ماهی: به جون خودم از اولش جواب داده بودم.بد جوری نقل قول کرده بودم درستش کردم
126 . با اينكه هنوز بچه ها داغت نكردن و ممكنه روزاي آينده سوالاي داغي رو ازت بپرسن آيا حاضري پس از اتمام صندلي داغ پرينت صندلي داغتو براي پسرت و مادرت نشون بدي و فكر مي كني عكس العمل اون چي باشه ؟
127 . بد ترين فحشي رو كه دادي به كي بوده و چرا و چه فحشي بوده ؟
128 . حاضري عكستو توي سايت بزاري ؟
ماهی
1- دیدن فیلم
2-رقصیدن
3-مصاحبت با دوستانی که اهل نوشتن هستند
هییی وای من
خب همه ی بچه ها رو دوست دارم ببینم.ولی هم مدرسه ایمو دوست دارم از نزدیک ببینم.
فیلم رو به کتاب ترجیح میدم.خیلی وقته کتاب نخوندم.
فکر کنم داستان سینوحه آخرین کتابی بود که خوندم
garfild
130. برنامه کودک که بچگی میدیدی و دوست داشتی چی بود؟
131. الان هم برنامه کودک با انیمیشن میبینی؟ اگه میبینی از چی خوشت اومده و شخصیت مورد علاقه ات چیه؟؟
mz56mz
132-پدر فرزندتون در حال حاضر متاهل هستند يا اينكه به مانند شما هنوز مجردند؟
133-مهمترين و بهترين كارى رو كه براي خانوادات كردي چه بوده؟ (پدر و مادر و خواهر و برادر)(شوهر سابق و خانوادشون)(فرزند)
134-بد ترين و زشت ترين كاربه ترتيب در دوران جواني ، دانشگاه ، متاهلي ، و سپس مجردي
ممنون از پاسخگويى
در ضمن اگر هم مدرسه ايتون رو ديديد سلام من هم بهشون برسونيد
بچه مثبت
136. خلاف سنگینت چیه؟
137. بوسه فرانسوی تو ایران بیشتر میچسبه یا تو کانادا؟
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
zrnznn
میشه در مورد این اعتقادات شفاف تر توضیح بدی؟!
اگر امکان داره میخوام با جزئیات بیشتر و واضح تری بگی که این اعتقادتت چین؟! میخوام با طرز فکر و عقیده ات در این مورد بهتر اشنا بشم
.
.
.
قبول داری که کنجکاوی تو همه مردم هست؟ حالا اندازه اش کم و زیاد میشه؟! یا بعضیا رو نمیکنننن؟حالا سوال من اینه:
139. دوست داری اگر کسی کنجکاوی میکنه، زیر زیرکی این کارو بکنه و در موردت از این و اون بپرسه و به طبع گاهی به اطلاعات نادرست که ناشی از برداشت های متفاوت دیگرانه برسه؟! یا اینکه به خودت بگه که در مورد تو من این کنجکاوی ها رو دارم؟؟؟
.
.
.
140. اگر یه سوال بی حیاتی
تنها
141.چرا فکر میکنی کسی که پول داره همه چی داره ؟با توجه به اینکه خدا همه چی رو یک جا به یه نفر نمیده و پولی که یه نفر داره هر لحظه امکان داره یک جا همشو از دست بده ولی کسی که اخلاق داشته باشه همیشه میشه باهاش زندگی کرد حتی بدون پول
142.دوست داری با کسی ازدواج کنی که دوستش داری یا با کسی ازدواج کنی که دوست داره؟
143.نظرت راجع به اون دسته خانوم هایی که همه کاری انجام میدن و به همسرشون دروغ میگن یا میپیچوننش چیه؟به نظرت کارشون درسته؟دلیل هم بگو
ماهی
اینجا افراد محجبه و مذهبی ایرانی رو می بینم گاهی.جالبه برام که همبرگرهای حرام مک دانلد رو می خورند و یادشون نیست که گوشت خوک حرامه..به هر حال خودشون رو وفق می دن با حرامات اینجا به شکلهای مختلف
والا پیزی که شما می گید آسون نیست.اگر اینقدر پول داشته باشید که یه وکیل بگیرید که شما سرمایه گذاری کنید و اون راه و چاه رو نشون بده شاید بشه.برای کسی که از قوانین و استانداردهای اینجا خبر نداره کار خیلی سختی هست.
این سوال رو همه از من می پرسند و من همیشه در عجبم.راستش دلم می گیره چرا آخه ما اینقدر خودخواهیم؟ ارزش چیو باید داشته باشه؟ این بچه قرار برای من کاری کنه؟ من دنبال حمایت اون نیستم.من زمانی با آرامش از این دنیا خواهم رفت که ثمره ی زندگیم انسان درستی توی جامعه باشه.موفق باشه.خوشبخت باشه.همین برام کافیه.
اونهایی که این کارو کردند به کجا رسیدند؟ بهترین هاشون ازدواج کردند و دارن زندگی هاشون رو تحمل می کنند.خوشبخت نیستند.راهی که من انتخاب کردم راهی هست که بهم آرامش میده.اگر هم هر اتفاقی بیفته و خدای نکرده نتیجه خوبی نگیرم خیالم راحته و عذاب وجدان ندارم.می دونم که تلاشمو کردم.من با خدا معامله کردم و اون منو بی پاسخ نمی گذاره
همه ی چیزایی که تا الان گفتم رو مادرم خواهرم و پسرم میدونن.تا الان خجالت نمی کشم بستگی داره به سوالات بعدی.یه چند تا سوال هست که خیلی می ترسم ازم پرسیده بشه
بیشعور ! رنج می بری از بی شعوری!
قبل از اینکه بیام رفت پیش باباش برای خداحافظی یه چند روزی موند.یه چرت و پرتایی به این بچه گفته بود که اعصابم خرد شد .زنگ زدم بهش گفتم حتی بلد نیستی مهربون باشی.مهربونیت هم آسیب رساننده است به این بچه
آره..مشکلی نمی بینم
خیلی زیاد.بچه ها رو خیلی دوس دارم.پسرم که کوچیکتر بود خیلی باهاش بازی م یکردم
خانواده دکتر ارنست..رابین هود.دختری با موهای قرمز
131. الان هم برنامه کودک با انیمیشن میبینی؟ اگه میبینی از چی خوشت اومده و شخصیت مورد علاقه ات چیه؟؟
آره هنوزم دوس دارم.شرک رو شاید 1000 بار دیدم.شرک شخصیت مورد علاقه ی منه
ایشون ازدواج کردند
133-مهمترين و بهترين كارى رو كه براي خانوادات كردي چه بوده؟ (پدر و مادر و خواهر و برادر)(شوهر سابق و خانوادشون)(فرزند)
برای پدر و مادرم هیچ کاری نکردم.برای خواهر و برادر هام الگوی استقامت و مبارزه با افسردگی بودم.طوری که وقتی لوس میشن مامانم توی ذوقشون میزنه و میگه فرحنازو ببینید با همه ی این شرایط همیشه می خنده و وقتی میاد خونه پر از سر و صدا میشه
برای همسر سابقم خیلی کارها کردم.
خواستیم ازدواج کنیم پدر محترمشون مقدار زیادی زمین خریده بودند و به قول خودشون شرایط مالی بدی توی اون زمان داشتند.خواستم صبر کنم گفت من نمی تونم صبر کنم..می خوام با هم زودتر بریم زیر یه سقف.در مقابل پدرم وایستادم و به حداقل ها برای مراسم عروسی راضی شدم.
تمام مدت دانشجوییم یک روز نبود که کارهای خونه مونده باشه یا غذای خوب درست نکرده باشم.حتی شبهای امتحان.
سرتاپا عشق بودم و اون مدام در گیر مسئله ای بود که مربوط به خودش بود و در نهایت افسرده شد و من هر چی تلاش کردم اون همراهی نکرد.
بچه ش رو به بهترین شکل ممکن تربیت کردم و همه چی براش فراهم کردم
همیشه به پسرم یاد دادم که به پدرش احترام بگذاره حتی اگر من به پدرش فحش میدم.
و یاد دادم اجازه نده به پدرش توهین کنند.یادمه یه بار خواهرم یه چیز بدی گفت بامبولی سرش درآوردم که همه فکر کردند من این آدمو دوست دارم.ولی به خانواده م حالی کردم که به خاطر امین نباید به اون بی احترامی کنید.و این قضیه توی خونه جا افتاده.
من واقعا عذاب وجدان ندارم..
با خانوادش هم هیچ وقت مشکل نداشتم.همیشه به من احترام گذاشتند طوری که جاری بنده همیشه شاکی بود و معترض بود که چرا به من به اندازه ی اون احترام نمی گذارید.وقتی هم خواستم بیام همه شون از مامانم اجازه گرفتند بیان منو ببینند. اومدند شیراز و من هم بهشون احترام گذاشتم و خواهراش گریه کردند و من فقط سکوت کردم
ولی دوس ندارم پسرم به اونها نزدیک بشه
این از اون سوالایی بود که ازش می ترسیدم
یه کم صبر کن ببینم چطور می تونم بگم.بر م یگردم این پست رو کامل می کنم
خب من برگشتم تا این پست رو کامل کنم.
در دوران قبل از ازدواج ینی قبل از 18 سالگی واقعا کاری که اسمش خلاف باشه نکردم.حتی دوست پسر هم نداشتم.فقط مدرسه خونه مدرسه خونه..
و اما در دوران دانشگاه و متاهلی
نمایش یا پنهان متن
خب روزهای سختی بود.رفته بود توی لاک خودش و من نمی دونستم چرا.از خانواده دور ، تنهای تنها بودم.از بیرون می اومد مستقیم می رفت توی اتاق کوچیکی که کتابا و یه کتابخونه ی کوچیک بود.سلام می کردم و به زور جواب می داد.بارها ازش علت رو پرسیدم چیزی نگفت.التماس کردم که آیا من کاری کردم؟ چیزی نگفت..گفتم کس دیگه ای رو دوست داری؟ فقط به من بگو من می رم.سکوت کرد.گفتم از اول منو دوست نداشتی؟ سکوت کرد.مطمئنم الان هم که دارم برای شما این وقایع رو می گم بیشترین احتمالی که می دید همین هاست.بارها نشستم و هی مرور کردم همه چی رو..خدایا چی شده؟ چرا اینطوری می کنه بامن؟ گریه کردم ، غصه خوردم زجر کشیدم و به هیچ کس چیزی نگفتم.دوستش داشتم و با توجه به شناختی که از اخلاق گندش داشتم فکر کردم زمان لازم داره.چون هربار مشکلی پیش می اومد تا یک ماه ایشون قیافه می گرفتند و در نهایت هم من باید منت کشی می کردم.ولی اینبار خیلی طولانی بود.و خیلی واکنشها شدید بود.تابستون بود.تصمیم گرفتم برم یه کار پاره وقت پیدا کنم.تا از خونه برم بیرون.چون ساعتها می نشستم گریه می کردم .توی آینه خودمو نگاه می کردم.فکر می حتی یه وقتایی فکر می کردم به اندازه ی کافی زیبا نیستم.
اون غم وحشتناکی که همه وجودم رو گرفته بود توی چهره م پیدا بود.یادمه یه وقتایی یک هفته میشد که من با هیچ کس حرفی نزده بودم.
خلاصه اینکه اولین مراجعه ای که برای کار توی یک شرکت کامپیوتری داشتم پذیرفته شدم که توی قسمت فروش کار کنم.اما محیط شرکت خصوصی و افتضاح بود.یک هفته ی اول فهمیدم که این یارو آدم آشغالیه .10 روزی اونجا موندم و بعدش دیگه نرفتم.چون مدیرعاملش آدم هرزه ای بود. همونجا که بودم از شرکت دیگه ای تماس گرفتند برای تونر پرینتر.با مدیر عامل شرکت که آقای بسیار خوشرو و خوش خنده ای بود صحبت کردم.ازم رشته ی تحصیلی و دانشگاهم رو پرسید وگفت اتفاقا یک برنامه خاص دارم که دنبال برنامه نویس براش می گردم.توی کار توزین الکترونیک بود.و یک نرم افزار خاص داشتند که نیاز به کسی داشت باهاش کار کنه.با هاش تماس گرفتم و گفتم شاید بتونم روی نرم افزار شما کار کنم.هنوز اون زمان از کامپایلر و این چیزا هم درست چیزی نمی دونستم.
رفتم برای مصاحبه.مرد بسیار خوش تیپ ، خوش چهره ، خوش اخلاق و آدم حسابی بود.
یادم نمیاد چه سوالایی بود ولی می خواستم خودمو خوشبخت نشون بدم.تا اینکه ازم پرسید می دونه می خوای کار کنی گفتم آره .در حالیکه اون نمیدونست.گفت : کار اصلی توی کارخونه ست.باید بیای کرج.هرروز.ممکنه تا دیرموقع کارخونه باشیم.می تونی بیای؟ گفتم فکر کنم آره.گفت : می تونی بگی با من تماس بگیره..اصلا بذار من بهش تماس بگیرم صحبت کنم.
توی این لحظه..نگاش کردم..سکوت کردم..گفت دروغ میگی؟ شوهر نداری؟
قادر نبودم بیش از اون بغضم رو نگه دارم...یک دفعه زدم زیر گریه..
مثل یک انفجار..دلم داشت می ترکید از تنهایی و این همه فشار.خلاصه این که از سیر تا پیاز رو براش گفتم و گریه کردم.
گوشی رو برداشت و گفت و گفت م یخوام بهش زنگ بزنی..من کارش دارم...زنگ زدم همکارش صداش کرد گفت خانومته.و بعد گفت میگه بعدا تماس میگیره.و من می دونستم که تماس نمی گیره.آه خدای من چقدر گریه کردم اون روز..
و بعد یک رابطه عاطفی بین ما شروع شد.من خیلی تنها بودم و اون بهم آرامش می داد.و اون هم نم یتونست به یک زن متاهل زیاد نزدیک شه .تنها شانسی که داشتم این بود که اون آدم تم مذهبی داشت و آدم حسابی بود.
قسمت خلاف این دوران همین بود.من شوهر داشتم هر چند نداشتم ولی به هر حال هنوز جدا نشده بودم. چند روز گذشت
خیلی ازم سوال و جواب کرد.خیلی منو امتحان کرد تا بفهمه علت چیه..بالاخره با همسرم تماس گرفت و باهاش صحبت کرد .من نبودم وقتی تماس گرفت و نم یدونم چی گفتند به هم.فقط دفعه بعد که منو دید گفت چرا با خونوادت در میون نمیذاری؟ باید تو رو نجات بدن.
و اما خلاف ترین قسمتش زمانی بود که ازش خواستم بغلم کنه..احساسی که آمیخته ای از همه ی نیازهای طبیعی من ، تنهایی هام و اون همه اندوه توی دلم بود...به صورت محبت آمیزی منو بغل کرد و گفت : باید بری..تو شوهر داری..گفتم من از طلاق می ترسم..گفت پس اگر تصمیمی نداری باید باهاش کنار بیای.و بعد سوره قران رو در مورد زنا برام خوند و گفت مواظب باش تو خیلی جوونی..
الان هم که دارم صحبت می کنم دربارش اونقدر گریه کردم که کیبرد خیس خیس شده..
و وقتی جدا شدم که دیگه بچه داشتم و هیچ وقت شهامت این رو پیدا نکردم که بهش زنگ بزنم چون اون مجرد بود و می دونستم دیگه خیلی چیزا رو از دست دادم برای کنار اون بودن.
بعدنا که بزرگتر شدم و فهمیدم همسرم چه ظلمی در حق من کرد توی غربت تهران هرگز نمی بخشمش..
هر اتفاقی ممکن بود برای من بیفته .فقط شانس آوردم که سفره ی دلمو برای یه آدم بیشرف باز نکردم.
فعلا بسسسه..درمورد خلاف بعد از اون دوران بعدا می نویسم..
نمایش یا پنهان متن
چقدر دلم می خواد بر حسب اتفاق یه بار دیگه ببینمشو اما زشت ترین کاری که در دوران مجردی دوباره انجام داد:
فکر کنم دعوایی که با شوهر خواهرم کردم .دلیلش دخالت توی مجادله ی پسرم و دختر خواهرم بود.من دوست نداشتم توی دعوای بچه ها دخالت کنم.نتیجه این شده بود که هر وقت پسرم با خواهر زاده م دعواش میشد شوهر خواهرم به شدت پسرم رو دعوا می کرد .من سکوت می کردم.تااینکه یکبار پسرم با گریه اعتراض کرد که من هر کاری می کنم عمو منو دعوا می کنه در حالیکه وقتی هلیا فلان کارو می کنه تو هیچ چی نمی گی ..جیگرم خیلی سوخت.به درستی از خواهرم خواستم که به شوهرش بگه که دخالت نکنه.اما فایده ای نداشت.و من یکبار توی دعوای بچه ها به طرز زشتی شوهر خواهرم رو انتقاد کردم.اسمش رو با پسوند خانوم صدا کردم و گفتم رفتارت رفتار یک زنه..مثل خاله زنک ها توی بازی بچه ها دخالت می کنی و بعدش هم خواهرزاده م رو به شدت دعوا کردم.و بهش گفتم منو دیگه خاله صدا نکن..
اون مسئله حل شد و شوهر خواهرم درست شد ولی من از مرور اون حرفایی که بهش زدم خوشم نمیاد
عمو جونم حسودی بود این؟
اصلا کینه ای نیستم.از آدمهایی که نمی تونم تحملشون کنم فاصله می گیرم
کارایی که می کنم رو خلاف نمی دونم وگرنه نمی کردم.
ولی خب با استانداردهای مذهبی بخوایم بسنجیم خوردن مشروب و بی حجابی باشه
فعلا سویسیش خیلی چسبیده
mz56mz
نه بخدا حسودي نبود ،منظورم اين بود كه
چندين بار خواستار ملاقات به همكلاسي شديم ولي سعادت نداشتيم اصلا وقت نميده كه
144-اگه همكلاسى رو ببينى چيچى بهش ميگى به عنوان اولين جمله؟
بچه مثبت
اصلا اینطور نیست. با مثبت خوشحالیم رو نشون دادم
145. کاملا منطقی منو مجاب کن که مشروب بخورم
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
Aramesh
aval begam k kheiliiii khoshhalam k alan ba pesaret age eshtebeh nakonam tebghe neveshtehat canada saken shodi, bavar kon yeki az behtarin khabarhai bod k koli arumam kardo , ... kholase doset daram dg
bad in k
ye soal age emkanesh bashe
nemidonam ejaze daram hanoz beporsam ya na
unam in k
146.
esme karbariye mahiro ba ehsaset vasam tosif kon
ghol bede khodet nagiha
har chi ehsaset mige hamono mikham
merci mahi
ماهی
اگر امکان داره میخوام با جزئیات بیشتر و واضح تری بگی که این اعتقادتت چین؟! میخوام با طرز فکر و عقیده ات در این مورد بهتر اشنا بشم
.
.
.
خب اصل اول: برای اعتقادات دیگران احترام قائلم و به شرطی که نخوان به زور عقیده شون رو تحنیل کنن حتی می تونم با اونایی که کاملا در نقطه مخالف من قرار دارند کنار بیام و حتی دوست باشم.
اصل دوم: تشخیص خوب از بد کار زیاد سختی نیست . همه میدونیم دزدی خیانت دروغ حق دیگران رو پایمال کردن و ... درست نیست. بنابراین همون گفتار نیک پندار نیک و رفتار نیک خیلی خلاصه میگه چیکارباید کرد وچکار نباید کرد
اصل سوم: حجاب چیزی نسیست که با لایه های متعدد پارچه های سیاه بتونم ادعا کنم دارمش. حجاب من خط قرمزهایی هست که اطرافم کشیدم و خیلی خوب می دونم به کی اجازه بدم به اون خط نزدیک بشه کی ازش رد شه و کی ازش فاصله بگیره. من اون جوری که دلم میخواد لباس می پوشم و این به هیچ کس این خقو نمیده که از خط قرمزهای من رد شه.
اصل چهارم : مناجات با خدا رو دوست دارم. در هر لحظه از زمان که خیلی خوشحال میشم بهش نیگم که ازش خیلی ممنونم و وقتی ناراحت میشم ازش می خوام کمکم کنه. بماند که یه وقتایی هم باهاش قهر می کنم.. و ازش دلخور میشم ولی خیلی زود بهش می گم خیلی خب دیگه تو همیشه برنده ای! طاقت دوریتو ندارم. اومدم منت کشی
فکر می کنم کافی باشه دیگه چیزی ندارم که اضافه کنم
من مشکلی ندارم بپرسه. وقتی تصمیم گرفتم روی صندلی داغ بشینم احتمال همه چی رو دادم.
140. اگر یه سوال بی حیاتی(از نظر من! ممکنه دیگران بگن نه طبیعیه و بی حیاتی نیست) بخوام ازت بپرسم، ترجیح میدی اول با پیغام خصوصی باهات هماهنگ کنم یا یک دفعه همینجا بپرسم ازت؟؟؟!
نه بابا . من الان روی صندلی داغم برای همین. بپرس سعی می کنم جواب بدم
شیدای عزیزم. خوش اومدی. من اصلا پول برام ملاک نیست. من برعکسشو گفتم . کسی که باهوشه و آدم موفقیه پولدار هم هست. در عین حال اصلا ادعا نمی کنم که بدون پول میشه راحت زندگی کرد.
اگر بخوام ازدواج کنم باید هر دو شرط برقرار باشه.
رشون دروغ میگن یا میپیچوننش چیه؟به نظرت کارشون درسته؟دلیل هم بگو
خب معلومه که نه. صداقت شرط اول زندگیه
راضی کننده نبود.
145. کاملا منطقی منو مجاب کن که مشروب بخورم
ای بابا ! میخوای بعدا اون دنیا تقصیرا رو بندازی گردن من؟
خب ۱- چرا نباید بخوری؟
۲- استفاده معقول و متعادل شراب نه تنها آسیب رساننده نیست کلی هم برای گردش خون مفیده
۳- به کسی آسیب نمیرسونی. ظلمی به دیگران نمی کنی
۴- لذت بخشه. سبک کننده ست. احساست رو رقیق میکنه.
تومیدونی که اینجا شرابی هست که مارکش شیرازه؟ و من شنیدم که فرزند یکی از امام جمعه های زمین خوار شیراز کارخونه شو داره و صادر می کنه؟ در طول تاریخ مذهبیون همه کار خودشون کردند و برای دیگران حرومش کردند. نترس! از جهنم نترس!
سلام بر آراش خانوم عزیزم! خیلی خوش اومدی گلم. چقدر دلم تنگ شده بود برات
bad in k
مرسی عزیزم. ممنون از لطفت
این حرفا چیه؟ اختیار داری
ماهی از دنیا یه کلبه کوچیک پر از محبت از جفتش می خواست نه هیچ چیز دیگه اما جفتش قلبشو شکست و اونو با یک دنیا ابهام و چرا تنها گذاشت. ماهی گیج و ترسان توی اقیانوس بزرگ رها شد.با اینکه اگر توی اون کلبه کوچیک مونده بود هرگز اقیانوسو نمی دید ولی هیچ چیزی نمی تونه قلب کوچیک و زخم خورده شو ترمیم کنه. ماهی خوشحاله ولی یه قسمتی ازقلبش انگار سوخته
باور کن اصلا فکر نکردم
ماهی
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→