206.اگه بدونی فقط یه روز به پایان عمرت مونده اول اینکه چه احساسی بهت دست میده؟ دوم اینکه دوست داری اون روز رو چطوری بگذرونی؟ 207. بهترین هدیه تا حالا از کی گرفتی؟چه هدیه ای بوده؟ 208.اگه بخوای ی گِله از بچه های بوفی کنی اون چیه؟
جواب سوال منو ندادی! قرار شد سه تا از زشت ترین کارهایی که انجام دادی برامون تعریف کنی.
نقل قول: ماهی
احساس می کنم از کل کل کردن خوشت میاد. وقتی با یکی بحث می کنی کوتاه نمیای و هر چیزی میگه تو یه چیز دیگه میگی . شاید بهتر باشه یه کمی تجدید نظر کنی.
شاید به خاطر سوال اولم که کشدار شد اینجوری فکر میکنی اما واقعا قصدم اذیت کردن نبود منتها شما متوجه سوال من نشدی ظاهرا. اتفاقا از کل کل و مجادله دوری میکنم حتی الامکان. البته خوب توی بحث کردن از کلی گویی و همین جوری یه چیزی گفتن و قاطی کردن مسائل با همدیگه خوشم نمیاد، برای همین کمی سماجت به خرج میدم تا بحث منعقد بشه ابداً اهل به اصطلاح چزوندن و حالگیری کردن نیستم.
نقل قول: ماهی
ببخشید خودت خواستی انتقاد رو بشنوی. من خودم سرتا پا ایرادم .
نه خواهش میکنم... دوس داشتم واقعا ببینم چه انتقادی از من میکنی.
نمایش یا پنهان متنالبته در ایرادات شما که تردید نیست
209. دوس داشتی جای کدوم شخصیت از داستان یا فیلم های عاشقانه بودی؟
210. فرض کن میخوای به دوستت پیامک بدی که: من به مهناز دروغ گفتم که پول ندارم؛ اما این پیامکو اشتباهی به مهناز میفرستی! تو این موقعیت چیکار میکنی؟ (مهناز میخواسته ازت پول قرض بگیره و تو به دروغ گفتی پول نداری)
خب بعد از اینکه یه عالمه جواب نوشتم و همه ش پرید عصبانی شدم رفتم بیرون یه مشت خرید الکی کردم و برگشتم در خدمتتون هستم
نقل قول: بچه مثبت
189. چندسال بعد از ازدواج، م. امین به دنیا اومد و آیا اون موقع با پدرش مشکل داشتی؟ اگر آره پس چرا بچه دار شدین؟
اگر دوران عقد رو از ازدواج جدا کنیم به محض ازدواج. در اوج مشکلات بودم.یک روز وقتی از سر کار اومد رفتم روبروش وایستادم .بهش گفتم برای یک دقیقه به من نگاه کن.تا حدودی می دونستم مشکلش چی هست.مشکلی نبود که به من ربطی داشته باشه.برای همین تحمل کردم.شاید یه جور ترحم بود.نگام کرد گفتم منو دوس داری؟گفت هیچ چیزی رو توی این دنیا دوست ندارم.گفتم چرا وقتی م یپرسم برم از زندگیت بیرون نمی گی برو؟ گفت برا اینکه نمی خوام بری.گفتم پس منو دوست داری؟ سرش رو تکون داد که نفهمیدم ینی آره یا نه..خسته شده بودم.دیگه نمی دونستم چیکار کنم.بهش گفتم من دیگه نمی تونم.هر جا می رم همه به من می گن خوش به حال شوهرت..و تو نگاهمم نمی کنی.. اولین فرصت بلیط گرفتم اومدم شیراز.و اونجا بود که تازه شروع به حرف زدن با خانواده م کردم.خب همه شوکه شده بودند.من هیچ وقت شکایت نمی کردم و هر وقت هم صدام غمگین بود می گفتم دلم برای شماها تنگ شده.مامانم مشکوک شده بود از قبل ولی تا می اومد حرف بزنه ناراحت می شدم و می گفتم گیر ندید.من چیزیم نیست. یکی دو روز که گذشت اومد شیراز.انگار که یه آدم دیگه بود.با خنده و شادی و گل و شیرینی.چقدر دلم برای خنده هاش تنگ شده بود اینقدر تشنه ی این لحظه ها بودم که باورش کردم باز.پدرم مخالف برگشتن من بود.ولی بازم به حرفش گوش نکردم بازم کشیدمش کنار و گفتم بهم راست بگو..منو دوس داری؟ گفت : هیچ چیزی رو توی این دنیا از تو بیشتر دوس ندارم.گفتم پس چرا اینکارا رو می کنی.گفت توی ذهنم یه چیزایی هست .وقتی اومدی فهمیدم نمی تونم بدون تو. باهاش برگشتم باز.و بعد از اون باردار شدم اما اون دوباره به همو نسمتی که بود برگشت.و من اینو خوب می دونستم.اما مثل یک آدمی که هیچ قدرتی در تصمیم گیری نداره تسلیم زمان و هر چی که اون به سرم می آورد شده بودم.
نقل قول: بچه مثبت
190. چه کسی اسم م. امین رو انتخاب کرد؟ (با توجه به اینکه گفتی مذهبی نیستی بعید میدونم خودت انتخاب کرده باشی، انتخاب تو چی بود؟)
سوال جالبی بود.اون آقایی که ازش خواستم منو بغل کنه اسمش محمد بود .آخرین باری که دیدمش گفتم من نمی تونم تصمیم به طلاق بگیرم .شاید اون دچار یک بحرانه.شاید اوضاع درست شه شاید من بچه دار شم.اگر روزی پسر داشته باشم اسمشو می ذارم محمد امین.لبخند زد و گفت انشالا همه چی درست میشه.
نقل قول: بچه مثبت
191. چه جوری م. امین رو میفرستی پی نخود سیاه؟ آیا خاطره ای در این زمینه داری؟
هیچ وقت این کارو نکردم واقعا..همیشه توی الویت بوده.هیچ وقت چیزی نشده که بخوام ردش کنم یه کار خاصی انجام بدم
نقل قول: zrnznn
192.ماهی جون الان نظرت در مورد برداشتی که ممکنه بچه ها از حرفات کرده باشن چیه؟؟ نمیترسی با صداقتی که تو گفتن برخی مطالب داشتی نظر دیگران در موردت عوض بشه؟! (من صداقت رو میپسندم ولی همیشه ازش لطمه دیدم متاسفانه )
نه نمی ترسم.مهم اینه که وجدانم چی بهم بگه.خدای من مثل ما آدما توی قضاوتش بی انصاف نیست.من اگر اون روز اون اشتباه رو کردم خدا خودش می دونه که توی چه شرایط روحی بودم.اگر آدم هرزه ای بودم می افتادم پای اون یارو توی شرکت قبلی.ولی خدا خودش می دونه به محض اینکه منظور اون یارو رو فهمیدم کیفم رو برداشتم و از اونجا اومدم بیرون.و خیلی وقتای دیگه شده بود که از غصه می رفتم از خونه بیرون توی خیابون یا ماشین جلو پام وای میستاد یا آدما توی خیابون گیر می دادند.وسوسه که نمی شدم هیچ چندشم هم میشد.در ضمن بارها از خدا خواستم منو ببخشه و تکرارش نکردم.
نقل قول: zrnznn
193.کسی از بچه ای سایت هست که رو مغز و اعصابت باشه؟!
آره هست و نه خیلی زیاد
نقل قول: zrnznn
194.چرا خیلیا عکساشون و مطالب خصوصیشون رو به راحتی تو سایت های دیگه یا وبلاگهاشون میزارن .... با اینکه ممکنه خیلی از دوستابوفیشون هم دوستاشون تو همون سایتها هم باشن...ولی واسه یه عکس گذاشتن اینجا این همه ناز و عشوه میان؟!
شاید به خاطر اینکه اینجا عرف نیست.نمی دونم حال کی ناز اومده؟
نمی دونم منظورت از اینکه خیلی مردی چی هست؟ کنایه هست؟ شما نماز خونا زبان خیلی تیزی دارید همه تون اگر منظورت اینه که احساسات زنانگی ندارم سخت در اشتباهی.به وقتش خوب می دونم چطور از عواطف و احساسات زنانگیم استفاده کنم و لدت ببرم
نقل قول: محسن صائب
192- اگه بخوای در یک خط زنها رو تعریف کنی، چی مینویسی؟
زن زیباترین مخلوق خداوند است.زن ظرف تمام زیبایی هایی است که خداوند اراده فرمود خلق کند.
نقل قول: محسن صائب
(البته مرد و زنهای ایرانی و ساکن ایران )
مرد با همه ی نقایصش دوست داشتنی است
نقل قول: Holtek
گقتم می نویسم ولی دیدم عکس العملی نشون ندادی منم ننوشتم
به خدا بعضی چیزا رو یادم میره..توی اون لحظه یادم بود جواب بدم این قسمتو بعدش نمی دونم چی شد از قلم افتاد
195-اون اولين بارى رو كه شراب خوردي با چه كسى يا كسانى نوش كردى؟
مدتی قبل از اینکه گیر بده به شمال رفتن، مرتب تهدید می کرد که اقدام می کنه برای رفتن به کانادا با م.امین.دیگه خسته شد بودم از حرفاش و استرس هاش.تا اینکه یکبار بهش گفتم تو هیچ غلطی نمی کنی.تو یه بیمار هستی که شغلت آزار دادن منه کسی رو که قرار بود کاراشو بکنه برای رفتن پیدا کردم و ازش جزییات رو پرسیدم.اون به من گفته بود مدارکش خیلی ناقصه من هنوز براش کاری نکردم.تا اینکه تقریبا یکماه قبل از اون اتفاق دوباره اومد تهدید کرد و من برای اون آقا ایمیل زدم که ببینم این درست میگه یا نه.اون آقا گفت که تهران هست.باهاش قرار ملاقات گذاشتم.و خیلی از جزییات رو بهش گفتم چون یک نسبت فامیلی دور هم با همسرم داشت.و اون گفت که داره میره کانادا و وقتی برگرده سعی م یکنه نظرش در مورد بردن بچه عوض کنه.دقیقا اون روزی که اون پسرم رو برداشت برد فرداش اون آقا به من زنگ زد و گفت از کانادا اومده و تهرانه و م یخواد بره شیراز.از صدام فهمید که خیلی داغونم.گفت چی شده؟ گفتم بچه رو برداشته رفته شمال.قادر هم نبودم گریه م رو نگه دارم. گفت می خوای بیام پیشت؟ گفتم آره دارم دق می کنم.و از اینجا بخش دیگه ای از زندگی من شروع شد. بله...اگر امروز اون ایرانه و من و پسرم اینجا هستیم نتیجه ی کارهای اون کسی هست که منو سالها آزار داد.ولی هر چی کرد هر چی کرد هرچی کرد تبدیل شد به یک شانس توی زندگی من.هر گامی برداشت برای آزار من همون گام برای من کامیابی شد.اون شب اگر چه نیمی از وجودمو انگار از من گرفته بودتد ولی تبدیل شد به یکی از زیباترین شبهای زندگی من.
نقل قول: mz56mz
196-بعد از مستى حرفهاى زدى كه تو دل نگه داشته بودى ايا از بروز دادنش پشيمان نشدى؟
نه هرگز پشیمون نشدم.من نیاز به حرف زدن داشتم .سکوت داشت منو خفه می کرد. اون آقا که می گم استاد دانشگاه و یکی از نخبه های کشوره.همینطوری سفره ی دلمو برای هرکسی باز نمی کردم
نقل قول: hadi04
197- تا حالا شده نه راه پس داشته باشی و نه راه پیش ؟ توی زندگی میگم
دقیقا.زمانیکه گیر کرده بودم توی تهران و ب هنفرت رسیده بودم.نه می تونستم بچه مو ول کنم نه تحمل اون آدمو داشتم
نقل قول: hadi04
198- گفتی برام آرزو میکنی که برگردم شیراز ،خوب به نظرت توی شیراز چه شغلی پیشه کنم با توجه به بیماری که دارم؟
به توجه به عشق جواتی که داری کله پاچه ای راه بنداز. من باشم گل فروشی باز می کنم
به توجه به عشق جواتی که داری کله پاچه ای راه بنداز. من باشم گل فروشی باز می کنم
چنان عاشق کله پاچه هستم که کلا دیگه نگووووووووووو پیشنهاد بدی نیست ولی باید پختنش رو هم یاد بگیرم الان فقط خوردنشو بلدم گل فروشی رو خیلی دوست دارم ولی برای ریه نابود من ممکن نیست
211- چند دلار داشتی که از ایران رفتی؟ و آیا کلا دارایی هات رو از ایران کندی و بردی ؟
212- اگر ایران بشه کانادا حاضری برگردی؟
213- بین این سه تا کدوم رو انتخاب می کردی اگر جای من بودی ؟ اگر ممکنه با دلیل بگو 1- ادامه کار در عسلویه با توجه به ارتقاء چشمگیر شغلی (و البته وضعیت جسمی کنونی ) 2- کار در شیراز حالا هر چی که شد غیر از شرکت نفت البته چون اونجا هم محیط آلوده ای هست و من بخوام اینجا رو ول کنم شیراز قطعا این کار رو ادامه نخواهم داد 3- مهاجرت از ایران به کشور دیگه ای حالا اروپایی یا آمریکایی با رسم شکل توضیح دهید (2/25)
213. تا به حال شده مچ پسرتو سر کاری مثلا دیدن عکس و فیلم سکسی بگیری؟ یا هر کار اشتباه دیگه ای؟ عکس العملت چی بود؟ 214.بزرگترین خوش شناسی زندگیت چی بود؟ 215.پیام ها ویا اسم اس های چه شخصی یا با چه مضمونی رو بیشتر تو اینباکس گوشی یا اینباکس ایمیلت نیگه میداری؟ . . . مرسی واسه جواب هایی که تا به الان دادی..... تشکر نمیزنم چون هیچ پستیو سر حوصله نخوندم فقط سر سری نیگاه کردم که ببینم سوالاتم تکراری نباشه...بعد سر فرصت و بدون استرس میام میخونم
216. با توجه با اینکه «دفع خطر احتمالی عقلاً واجبه»، آیا به زنان متاهل حق میدی که از زنان مطلقه کمی بترسن؟
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
میرسد روزی که بیهم میشویم ..... یکبهیک از جمع هـم کم می شویم میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
ممنون و ببخشيد از نوع سوالاتم نكته اول : من هر استاددانشگاه و نخبه كشور رو آدم حسابى نميبينم ، دلايلش هم كاملا واضح هست( ديدم و شنيدم ) نكته دوم : در مورد سوال ١٩٥ ، 217-يعنى اون استاد با يه شيشه شراب اومد نزد شما ؟ شما كه اولين بارتون بود ايشون از كجا ميدونست شما شراب ميخوريد ؟ در منزل هم كه نداشتيد ، يا اينكه دست خالى اومدند و بعد از ،جاى سفارش شراب داديد؟
نمی دونم منظورت از اینکه خیلی مردی چی هست؟ کنایه هست؟ شما نماز خونا زبان خیلی تیزی دارید همه تون اگر منظورت اینه که احساسات زنانگی ندارم سخت در اشتباهی.به وقتش خوب می دونم چطور از عواطف و احساسات زنانگیم استفاده کنم و لدت ببرم
وقتی میگی شما نماز خونا کلی خنده ام میگیره ، مثل اینکه فکر میکنی من از کره ماه هستم و شما از زمین ........... شما که مشهد نیومدی من انشاا میام کانادا تا متوجه بشی واقعا من ادم تیز و تلخی نیستم و بسیار احترام افرادی رو دارم که مخالف عقیده من هستند . و اما در مورد بحث زیبای شهوت من واقعا اعتقاد دارم کسی که (چه زن و چه مرد) بتونه شهوتش رو کنترل کنه (سرکوب نه)و در مواقعی که شرایط و مکان و باقی موارد درست شد ازش استفاده کنه .به معنای واقعی( خیلی مرد )هست . قبول کن خیلی ها بدترین دشمنشون در زندگی شهوتشون هست که کلی بلا سرشون اورده . اگه از من بپرسند اولین عامل موفقیت یک انسان چی میتونه باشه . من میگم کنترل شهوت 218- فکر نمیکنی در مورد افراد مذهبی یخورده با دیده بی انصافی نگاه میکنی و بقول معروف همه رو با یک چوب میرونی
نقل قول: ماهی
زن زیباترین مخلوق خداوند است.زن ظرف تمام زیبایی هایی است که خداوند اراده فرمود خلق کند.
خب 219 . اگه احيانا شما رو بخوان خداي ناكرده از كانادا به هر دليلي اخراج كنن . بعد شخصي باشه كه مسئول اخراج شماست و شما رو كه ديد بهتون پيشنهاد نامعقولي داد و گفت در اين صورت يه كاري مي كنم كه اخراج نشيد آيا حاضريد براي اونجا موندن بازم دست به همچين كاري بزنيد ؟ 220 . ممنون ميشم هر فكري رو راجع به بندري داري بگيد هر چي كه هست چه بد و چه خوب . 221 . اگه محمد امين بخواد برگرده ايران و پيش باباش زندگي كنه چكار مي كني بهش اجازه ميدي برگرده ايران يه نه بزور نگهش ميداري نمایش یا پنهان متن ماهي جان انصافا هيچ قصد آزارو احيانا منظوري توي سوالاتم نداشته و ندارم . اميدوارم از سوالام يه موقع آزرده خاطر نشيد
202- یه سوال در زمینه درسی (رشته تحصیلی خودت) بپرس و پاسخ بده ؟
معماری سه لایه چیست؟
معماری ۳ لایه حالت خاصی از معماری چند لایه میباشد که سیستمها بر اساس این معماری به ۳ لایه جداگانه تقسیم میشوند. این لایهها عبارتنداز:
Presentation Layer (لایه نمایش): این لایه که به آن لایه Interface[۲] نیز گفته میشود شامل تمام عناصر قابل رویت مربوط به رابط گـرافیکی کاربر[۳] میباشد و در واقع هــر آنچه را که کاربر نهایی استفاده کننده از سیستم مشاهـده میکند از قبیل فرمها، کنترلهای روی فرمها، تصاویر، منوهای برنامه و… در این لایه قرار میگیرند. کاربر سیستم فقط با این لایه در ارتباط بوده و هیچ ارتباطی با دیگر لایهها ندارد و در واقع درخواست خود را از طریق لایه نمایش به لایههای زیرین انتقال میدهد. وظیفه لایه نمایش این است که اطلاعات لازم را از کاربر گرفته و در صورت لزوم برخی Validation یا اعتبار سنجیهایی که باید در این لایه انجام گیرد مثل: کنترل طول فیلدها، کنترل اجباری بودن بعضی فیلدها و… را انجام میدهد و این اطلاعات را برای هر گونه پردازش لازم دیگری به لایه بعدی ارسال مینماید و در واقع هیچ اثری از منطق اصلی برنامه و اتصال به بانک اطلاعاتی در این لایه دید نمیشود. Business Logic Layer (لایه منطق تجاری): این لایه که به آن لایه میانی (Middle Tier) نیز گفته میشود حاوی منطق اصلی برنامه بوده و وظیفه ارتباط بین لایه نمایش و لایه داده را بر عهده دارد. در واقع کلیه درخواستهایی که در اثر تعامل کاربر با لایه نمایش ایجاد شده است به این لایه منتقل شده و تمام پردازشهای لازم بر اساس منطق اصلی برنامه در این لایه انجام شده و نتیجه این پردازش مجددا به لایه نمایش منتقل شده و برای کاربر به نمایش درمی آید. گاهی اوقات درخواست کاربر به گونهای است که لایه منطق تجاری برای انجام آن نیاز دارد که با لایه داده یعنی لایه زیرین خود ارتباط داشته باشد مثلا کاربر ممکن است عملیات جستجو در محصولات یک شرکتی را بخواهد انجام دهد به این صورت که از طریق لایه نمایش لیست محصولات شرکت را درخواست مینماید، لایه نمایش درخواست کاربر را به لایه منطق تجاری ارسال میکند و این لایه نیز بدلیل اینکه انجام درخواست کاربر نیاز به برقراری ارتباط با لایه داده دارد، درخواست کاربر را به لایه داده ارسال میکند، لایه داده نیز درخواست کاربر را انجام داده و لیست محصولات شرکت را از بانک اطلاعاتی دریافت کرده و به لایه بالایی خود یعنی لایه منطق برنامه انتقاال داده و لایه منطق برنامه نیز این لیست را عینا با لایه بالایی خود یعنی لایه نمایش انتقال داده و در نهایت لایه نمایش این لیست را به کاربر نمایش میدهد. بنابراین وظیفه اصلی لایه منطق برنامه اعمال منطق اصلی برنامه بر روی درخواست کاربران و نیز برقراری ارتباط بین لایه نمایش و لایه داده میباشد. Date Access Layer (لایه دسترسی به داده): این لایه که به آن لایه بانک اطلاعاتی نیز گفته میشود وظیفه مدیریت اطلاعات موجود در بانک اطلاعاتی یا همان Database را بر عهده دارد و بر اساس درخواستهایی که از لایه بالایی خود دریافت میکند عملیاتی از قبیل: حذف، اضافه، اصلاح، خواندن اطلاعات و… را بر روی بانک اطلاعاتی انجام داده و نتیجه عمل را به لایه بالایی خود ارسال میکند. باید توجه داشت که ارتباط با بانک اطلاعاتی فقط از طریق لایه داده انجام میگیرد.
خب هر چیزی متعادلش خوبه.آرایش رو دوست دارم ولی به جاش و به اندازه. آقایون همیشه انتقاد می کنند از خانوما.ولی خودشون هم آرایش می کنند.همین کوتاهی مو و آرایش ریش و سبی رو اگر نداشته باشن میشن مث تارزان این بیشرفو که می بینی ▧ تصویر در دسترس نیست
بدون آرایش و پیرایش میشه این
▧ تصویر در دسترس نیست
شخصیت اولیور کویین از فیلم the arrow وقتی توی جزیره گیر افتاده بود و بعدش 204. بری شهر بازی,اول سراغ کدوم وسیله میری؟ فکر کنم چرخ و فلک
نقل قول: garfild
205. جالبترین پستی که تو بوفی دیدی چی بوده؟؟
اخیر ترینش پستی از آقای بابک بود که خیلی خندیدم.توی تاپیک طلاق هنرمندان در مورد طلاق این یارو فرزاد حسنی نوشته بود من و تو رو سننه مگه آدم و حوا طلاق گرفتند؟ خیلی خندیدم
206.اگه بدونی فقط یه روز به پایان عمرت مونده اول اینکه چه احساسی بهت دست میده؟ دوم اینکه دوست داری اون روز رو چطوری بگذرونی؟
خب حتما که می ترسم .فکر کنم روز شلوغی باشه قبل از هرچیز با توجه به اینکه الان از خانواده دورم ترتیب برگشتن بچه مو می دم به ایران.چون اینجا تنها نمی تونه .تا بعد که خواهر خواست بیاد با خودش بیاردش والبته که خیلی بد میشه.یه کم بیشتر فرصت میدادند عزیزانم رو می دیدم بهتر بودا
نقل قول: تنها
207. بهترین هدیه تا حالا از کی گرفتی؟چه هدیه ای بوده؟
یک گردنبند هست که مادربزرگم بهم هدیه داده و خیلی دوسش دارم.شکل خیلی خاصی داره.یه جور جاقرآنی هست .اینجا همه ازم می پرسند این چیه؟ و چه معنایی پشتش هست؟ چون مشخصه که یه چیز خاصی هستش.
جواب سوال منو ندادی! قرار شد سه تا از زشت ترین کارهایی که انجام دادی برامون تعریف کنی.
جواب دادم.سوالت تکراری بود.دو تاش توی پست 134 یا 135 هست و یکیشو هم همونجا توی پست خودت جواب دادم
نقل قول: ژنرال
ابداً اهل به اصطلاح چزوندن و حالگیری کردن نیستم.
ببین! بازم کل کل می کنی.. اگر بازم من توضیح بدم بازم یه چیزی میگی. ول کن بابا..
نقل قول: ژنرال
209. دوس داشتی جای کدوم شخصیت از داستان یا فیلم های عاشقانه بودی؟
فیلم عاشقانه خیلی وقته ندیدم.فیلم کازابلانکا رو خیلی دوست دارم.اکثر عشقهای واقعی ناکام هستند.شاید بههمین دلیل هست که به صورت عشق باقی می مونند.توی این فیلم هم اینگرید برگمن که یکی از اسطوره های زیبایی هست به نظرم خیلی دوست دارم. شایدم کیت وینسلت در تایتانیک
نقل قول: ژنرال
210. فرض کن میخوای به دوستت پیامک بدی که: من به مهناز دروغ گفتم که پول ندارم؛ اما این پیامکو اشتباهی به مهناز میفرستی! تو این موقعیت چیکار میکنی؟ (مهناز میخواسته ازت پول قرض بگیره و تو به دروغ گفتی پول نداری)
هیچ غلطی نمی تونم بکنم جز اعتراف و بعدشم لابد دلیلی داشته که بهش ندادم.براش توضیح می دم دیلیمو
211- چند دلار داشتی که از ایران رفتی؟ و آیا کلا دارایی هات رو از ایران کندی و بردی ؟
حدودا 30000 دلار نه بابا فقط ماشینو فروختم.
نقل قول: hadi04
212- اگر ایران بشه کانادا حاضری برگردی؟
البته که حاضرم.اگر واقعا بشه کانادا.
نقل قول: hadi04
213- بین این سه تا کدوم رو انتخاب می کردی اگر جای من بودی ؟ اگر ممکنه با دلیل بگو 1- ادامه کار در عسلویه با توجه به ارتقاء چشمگیر شغلی (و البته وضعیت جسمی کنونی ) 2- کار در شیراز حالا هر چی که شد غیر از شرکت نفت البته چون اونجا هم محیط آلوده ای هست و من بخوام اینجا رو ول کنم شیراز قطعا این کار رو ادامه نخواهم داد 3- مهاجرت از ایران به کشور دیگه ای حالا اروپایی یا آمریکایی با رسم شکل توضیح دهید (2/25)
خب مهاجرت بستگی به شرایط تو داره.نمی دونم برای همه مهاجرت نتیجه ی خوبی نداره.اینجا دارممی بینم کسانی رو که اومدند و دارند دست و پا می زنند.باید آمادگیش رو همه جوره داشته باشی.باید آدم دست و پا داری باشی تا بتونی خودتو غالب کنی به اجتماع اینجا.اینجوریم نیست که خیلی راحت به هر چی می خوای برسی. ولی اگر آمادگی داشته باشی مهاجرت رو پیشنهاد می کنم. و در رتبه بعدی برگردی شیراز حتی اگه مدرک مهندسیت رو بذاری کنار و کله پاچه ای راه بندازی
213. تا به حال شده مچ پسرتو سر کاری مثلا دیدن عکس و فیلم سکسی بگیری؟ یا هر کار اشتباه دیگه ای؟ عکس العملت چی بود؟
جدیدا نه..ولی یه بار وقتی خیلی حدودا 5 سالش بود رفتم خونه ی مامانم اینا.ماشینم پارک بود توی حیاط و اون داشت با دختر همسایه بازی می کرد با مامانم گرم صحبت بودیم.دیدم سر و صداش نمیاد.رفتیم توی حیاط..اینورو بگرد اونورو بگرد..دیدم در صندوق عقب نیمه بازه یهو درو وا کردم دیدم به به.. دنبال لباساشونمی گشتند هول شده بودم درو دوباره بستم خواستم خجالت نکشن طفلکیا خب به روی خودم نیاورم گفتم من می رم تو مامان جان زود بیا می خوایم کیک بخوریم با مادرجون بعدش چند دقیقه بعد اومدم دیم لباساشونو پوشیدند.ولی به روی خودم اصلا توی اون لحظه نیاوردم.
نقل قول: zrnznn
214.بزرگترین خوش شناسی زندگیت چی بود؟
خب داشتن فرزن سالم و باهوش و خوش اخلاق که همیشه همراهمه
نقل قول: zrnznn
215.پیام ها ویا اسم اس های چه شخصی یا با چه مضمونی رو بیشتر تو اینباکس گوشی یا اینباکس ایمیلت نیگه میداری؟
به شخص بستگی نداره اس ام اسی که خوشم بیاد نگه می دارم. اس ام اسی که به دلم بشینه.یا اینکه اینجا اس ام اس هایی که به زبان انگلیسی هست ( محاوره ی روزمره ) و برام نحوه ی نگارشش جالبه نگه می دارم.چون اصلا حرف زدن اینا با اون چه که ما خوندیم خیلی فرق داره.
216. با توجه با اینکه «دفع خطر احتمالی عقلاً واجبه»، آیا به زنان متاهل حق میدی که از زنان مطلقه کمی بترسن؟
آخخخ..خیلی متنفرم از این ترس خانومهای متاهل یک درصد فکر نمی کنند این خانوم اصلا شوهر چلمبه ی ایشون رو عددی حساب می کنه یا نه این احساس خیلی تلخی هست که همیشه تجربه ش می کنم. این روزا بهتره حواسشون به خانومهای متاهل دیگه باشه.چون خیلی وقتا اونها بیشتر پا می دن. شاید هم حق داشته باشن.نمی دونم
garfild
خیلی نوشته قشنگیه
دست خظ شما هم قشنگه
203. نظرت درباره آرایش چیه ؟
204. بری شهر بازی,اول سراغ کدوم وسیله میری؟
205. جالبترین پستی که تو بوفی دیدی چی بوده؟؟
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
تنها
ایشالا که هیچ وقت دیگه احساس تنهایی نکنی
مرسی ماهی جونم
206.اگه بدونی فقط یه روز به پایان عمرت مونده اول اینکه چه احساسی بهت دست میده؟ دوم اینکه دوست داری اون روز رو چطوری بگذرونی؟
207. بهترین هدیه تا حالا از کی گرفتی؟چه هدیه ای بوده؟
208.اگه بخوای ی گِله از بچه های بوفی کنی اون چیه؟
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
ژنرال
شاید به خاطر سوال اولم که کشدار شد اینجوری فکر میکنی اما واقعا قصدم اذیت کردن نبود منتها شما متوجه سوال من نشدی ظاهرا.
اتفاقا از کل کل و مجادله دوری میکنم حتی الامکان.
البته خوب توی بحث کردن از کلی گویی و همین جوری یه چیزی گفتن و قاطی کردن مسائل با همدیگه خوشم نمیاد، برای همین کمی سماجت به خرج میدم تا بحث منعقد بشه
ابداً اهل به اصطلاح چزوندن و حالگیری کردن نیستم.
نمایش یا پنهان متن
البته در ایرادات شما که تردید نیست209. دوس داشتی جای کدوم شخصیت از داستان یا فیلم های عاشقانه بودی؟
210. فرض کن میخوای به دوستت پیامک بدی که: من به مهناز دروغ گفتم که پول ندارم؛ اما این پیامکو اشتباهی به مهناز میفرستی! تو این موقعیت چیکار میکنی؟ (مهناز میخواسته ازت پول قرض بگیره و تو به دروغ گفتی پول نداری)
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
ماهی
اگر دوران عقد رو از ازدواج جدا کنیم به محض ازدواج.
در اوج مشکلات بودم.یک روز وقتی از سر کار اومد رفتم روبروش وایستادم .بهش گفتم برای یک دقیقه به من نگاه کن.تا حدودی می دونستم مشکلش چی هست.مشکلی نبود که به من ربطی داشته باشه.برای همین تحمل کردم.شاید یه جور ترحم بود.نگام کرد گفتم منو دوس داری؟گفت هیچ چیزی رو توی این دنیا دوست ندارم.گفتم چرا وقتی م یپرسم برم از زندگیت بیرون نمی گی برو؟ گفت برا اینکه نمی خوام بری.گفتم پس منو دوست داری؟ سرش رو تکون داد که نفهمیدم ینی آره یا نه..خسته شده بودم.دیگه نمی دونستم چیکار کنم.بهش گفتم من دیگه نمی تونم.هر جا می رم همه به من می گن خوش به حال شوهرت..و تو نگاهمم نمی کنی..
اولین فرصت بلیط گرفتم اومدم شیراز.و اونجا بود که تازه شروع به حرف زدن با خانواده م کردم.خب همه شوکه شده بودند.من هیچ وقت شکایت نمی کردم و هر وقت هم صدام غمگین بود می گفتم دلم برای شماها تنگ شده.مامانم مشکوک شده بود از قبل ولی تا می اومد حرف بزنه ناراحت می شدم و می گفتم گیر ندید.من چیزیم نیست.
یکی دو روز که گذشت اومد شیراز.انگار که یه آدم دیگه بود.با خنده و شادی و گل و شیرینی.چقدر دلم برای خنده هاش تنگ شده بود
بازم کشیدمش کنار و گفتم بهم راست بگو..منو دوس داری؟ گفت : هیچ چیزی رو توی این دنیا از تو بیشتر دوس ندارم.گفتم پس چرا اینکارا رو می کنی.گفت توی ذهنم یه چیزایی هست .وقتی اومدی فهمیدم نمی تونم بدون تو.
باهاش برگشتم باز.و بعد از اون باردار شدم اما اون دوباره به همو نسمتی که بود برگشت.و من اینو خوب می دونستم.اما مثل یک آدمی که هیچ قدرتی در تصمیم گیری نداره تسلیم زمان و هر چی که اون به سرم می آورد شده بودم.
190. چه کسی اسم م. امین رو انتخاب کرد؟ (با توجه به اینکه گفتی مذهبی نیستی بعید میدونم خودت انتخاب کرده باشی، انتخاب تو چی بود؟)
سوال جالبی بود.اون آقایی که ازش خواستم منو بغل کنه اسمش محمد بود .آخرین باری که دیدمش گفتم من نمی تونم تصمیم به طلاق بگیرم .شاید اون دچار یک بحرانه.شاید اوضاع درست شه شاید من بچه دار شم.اگر روزی پسر داشته باشم اسمشو می ذارم محمد امین.لبخند زد و گفت انشالا همه چی درست میشه.
هیچ وقت این کارو نکردم واقعا..همیشه توی الویت بوده.هیچ وقت چیزی نشده که بخوام ردش کنم یه کار خاصی انجام بدم
(من صداقت رو میپسندم ولی همیشه ازش لطمه دیدم متاسفانه )
نه نمی ترسم.مهم اینه که وجدانم چی بهم بگه.خدای من مثل ما آدما توی قضاوتش بی انصاف نیست.من اگر اون روز اون اشتباه رو کردم خدا خودش می دونه که توی چه شرایط روحی بودم.اگر آدم هرزه ای بودم می افتادم پای اون یارو توی شرکت قبلی.ولی خدا خودش می دونه به محض اینکه منظور اون یارو رو فهمیدم کیفم رو برداشتم و از اونجا اومدم بیرون.و خیلی وقتای دیگه شده بود که از غصه می رفتم از خونه بیرون توی خیابون یا ماشین جلو پام وای میستاد یا آدما توی خیابون گیر می دادند.وسوسه که نمی شدم هیچ چندشم هم میشد.در ضمن بارها از خدا خواستم منو ببخشه و تکرارش نکردم.
شاید به خاطر اینکه اینجا عرف نیست.نمی دونم
حال کی ناز اومده؟
ماهی
اگه اینجوری باشی ، بقول معروف خیلی مردی>>> امیدوارم موفق باشی
نمی دونم منظورت از اینکه خیلی مردی چی هست؟ کنایه هست؟
اگر منظورت اینه که احساسات زنانگی ندارم سخت در اشتباهی.به وقتش خوب می دونم چطور از عواطف و احساسات زنانگیم استفاده کنم و لدت ببرم
زن زیباترین مخلوق خداوند است.زن ظرف تمام زیبایی هایی است که خداوند اراده فرمود خلق کند.
مرد با همه ی نقایصش دوست داشتنی است
گقتم می نویسم ولی دیدم عکس العملی نشون ندادی منم ننوشتم
به خدا بعضی چیزا رو یادم میره..توی اون لحظه یادم بود جواب بدم این قسمتو بعدش نمی دونم چی شد از قلم افتاد
خب فکر نکنم.چون انگیزه ای برای این کار ندارم
ماهی
ممنونم عمو
195-اون اولين بارى رو كه شراب خوردي با چه كسى يا كسانى نوش كردى؟
هیییییییییی واااااااااااااااااااااای عمووووووووو!!!!
یخ لازم شدم
بر م یگردم جواب می دم
شماره سوالا فکر کنم اشنباه شده.دارم قاطی می کنم
ماهی
مدتی قبل از اینکه گیر بده به شمال رفتن، مرتب تهدید می کرد که اقدام می کنه برای رفتن به کانادا با م.امین.دیگه خسته شد بودم از حرفاش و استرس هاش.تا اینکه یکبار بهش گفتم تو هیچ غلطی نمی کنی.تو یه بیمار هستی که شغلت آزار دادن منه
کسی رو که قرار بود کاراشو بکنه برای رفتن پیدا کردم و ازش جزییات رو پرسیدم.اون به من گفته بود مدارکش خیلی ناقصه من هنوز براش کاری نکردم.تا اینکه تقریبا یکماه قبل از اون اتفاق دوباره اومد تهدید کرد و من برای اون آقا ایمیل زدم که ببینم این درست میگه یا نه.اون آقا گفت که تهران هست.باهاش قرار ملاقات گذاشتم.و خیلی از جزییات رو بهش گفتم چون یک نسبت فامیلی دور هم با همسرم داشت.و اون گفت که داره میره کانادا و وقتی برگرده سعی م یکنه نظرش در مورد بردن بچه عوض کنه.دقیقا اون روزی که اون پسرم رو برداشت برد فرداش اون آقا به من زنگ زد و گفت از کانادا اومده و تهرانه و م یخواد بره شیراز.از صدام فهمید که خیلی داغونم.گفت چی شده؟ گفتم بچه رو برداشته رفته شمال.قادر هم نبودم گریه م رو نگه دارم. گفت می خوای بیام پیشت؟ گفتم آره دارم دق می کنم.و از اینجا بخش دیگه ای از زندگی من شروع شد.
بله...اگر امروز اون ایرانه و من و پسرم اینجا هستیم نتیجه ی کارهای اون کسی هست که منو سالها آزار داد.ولی هر چی کرد هر چی کرد هرچی کرد تبدیل شد به یک شانس توی زندگی من.هر گامی برداشت برای آزار من همون گام برای من کامیابی شد.اون شب اگر چه نیمی از وجودمو انگار از من گرفته بودتد ولی تبدیل شد به یکی از زیباترین شبهای زندگی من.
نه هرگز پشیمون نشدم.من نیاز به حرف زدن داشتم .سکوت داشت منو خفه می کرد.
اون آقا که می گم استاد دانشگاه و یکی از نخبه های کشوره.همینطوری سفره ی دلمو برای هرکسی باز نمی کردم
دقیقا.زمانیکه گیر کرده بودم توی تهران و ب هنفرت رسیده بودم.نه می تونستم بچه مو ول کنم نه تحمل اون آدمو داشتم
به توجه به عشق جواتی که داری کله پاچه ای راه بنداز.
من باشم گل فروشی باز می کنم
hadi04
من باشم گل فروشی باز می کنم
211- چند دلار داشتی که از ایران رفتی؟ و آیا کلا دارایی هات رو از ایران کندی و بردی ؟
212- اگر ایران بشه کانادا حاضری برگردی؟
213- بین این سه تا کدوم رو انتخاب می کردی اگر جای من بودی ؟ اگر ممکنه با دلیل بگو
1- ادامه کار در عسلویه با توجه به ارتقاء چشمگیر شغلی (و البته وضعیت جسمی کنونی )
2- کار در شیراز حالا هر چی که شد غیر از شرکت نفت البته چون اونجا هم محیط آلوده ای هست و من بخوام اینجا رو ول کنم شیراز قطعا این کار رو ادامه نخواهم داد
3- مهاجرت از ایران به کشور دیگه ای حالا اروپایی یا آمریکایی
با رسم شکل توضیح دهید (2/25)
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
zrnznn
214.بزرگترین خوش شناسی زندگیت چی بود؟
215.پیام ها ویا اسم اس های چه شخصی یا با چه مضمونی رو بیشتر تو اینباکس گوشی یا اینباکس ایمیلت نیگه میداری؟
.
.
.
مرسی واسه جواب هایی که تا به الان دادی.....
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
بچه مثبت
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
mz56mz
نكته اول : من هر استاددانشگاه و نخبه كشور رو آدم حسابى نميبينم ، دلايلش هم كاملا واضح هست( ديدم و شنيدم )
نكته دوم : در مورد سوال ١٩٥ ،
217-يعنى اون استاد با يه شيشه شراب اومد نزد شما ؟ شما كه اولين بارتون بود ايشون از كجا ميدونست شما شراب ميخوريد ؟ در منزل هم كه نداشتيد ، يا اينكه دست خالى اومدند و بعد از ،جاى سفارش شراب داديد؟
سپاس
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
محسن صائب
اگر منظورت اینه که احساسات زنانگی ندارم سخت در اشتباهی.به وقتش خوب می دونم چطور از عواطف و احساسات زنانگیم استفاده کنم و لدت ببرم
وقتی میگی شما نماز خونا کلی خنده ام میگیره ، مثل اینکه فکر میکنی من از کره ماه هستم و شما از زمین ........... شما که مشهد نیومدی من انشاا میام کانادا تا متوجه بشی واقعا من ادم تیز و تلخی نیستم و بسیار احترام افرادی رو دارم که مخالف عقیده من هستند .
و اما در مورد بحث زیبای شهوت
من واقعا اعتقاد دارم کسی که (چه زن و چه مرد) بتونه شهوتش رو کنترل کنه (سرکوب نه)و در مواقعی که شرایط و مکان و باقی موارد درست شد ازش استفاده کنه .به معنای واقعی( خیلی مرد )هست . قبول کن خیلی ها بدترین دشمنشون در زندگی شهوتشون هست که کلی بلا سرشون اورده .
اگه از من بپرسند اولین عامل موفقیت یک انسان چی میتونه باشه . من میگم کنترل شهوت
218- فکر نمیکنی در مورد افراد مذهبی یخورده با دیده بی انصافی نگاه میکنی و بقول معروف همه رو با یک چوب میرونی
واقعا قبول دارم
gilas: شماره سوال اصلاح شد .
بندری
خب
219 . اگه احيانا شما رو بخوان خداي ناكرده از كانادا به هر دليلي اخراج كنن . بعد شخصي باشه كه مسئول اخراج شماست و شما رو كه ديد بهتون پيشنهاد نامعقولي داد و گفت در اين صورت يه كاري مي كنم كه اخراج نشيد آيا حاضريد براي اونجا موندن بازم دست به همچين كاري بزنيد ؟
220 . ممنون ميشم هر فكري رو راجع به بندري داري بگيد هر چي كه هست چه بد و چه خوب .
221 . اگه محمد امين بخواد برگرده ايران و پيش باباش زندگي كنه چكار مي كني بهش اجازه ميدي برگرده ايران يه نه بزور نگهش ميداري
نمایش یا پنهان متن
ماهي جان انصافا هيچ قصد آزارو احيانا منظوري توي سوالاتم نداشته و ندارم . اميدوارم از سوالام يه موقع آزرده خاطر نشيد
gilas: شماره سوال اصلاح شد.
ماهی
معماری سه لایه چیست؟
معماری ۳ لایه حالت خاصی از معماری چند لایه میباشد که سیستمها بر اساس این معماری به ۳ لایه جداگانه تقسیم میشوند. این لایهها عبارتنداز:
Presentation Layer (لایه نمایش): این لایه که به آن لایه Interface[۲] نیز گفته میشود شامل تمام عناصر قابل رویت مربوط به رابط گـرافیکی کاربر[۳] میباشد و در واقع هــر آنچه را که کاربر نهایی استفاده کننده از سیستم مشاهـده میکند از قبیل فرمها، کنترلهای روی فرمها، تصاویر، منوهای برنامه و… در این لایه قرار میگیرند. کاربر سیستم فقط با این لایه در ارتباط بوده و هیچ ارتباطی با دیگر لایهها ندارد و در واقع درخواست خود را از طریق لایه نمایش به لایههای زیرین انتقال میدهد. وظیفه لایه نمایش این است که اطلاعات لازم را از کاربر گرفته و در صورت لزوم برخی Validation یا اعتبار سنجیهایی که باید در این لایه انجام گیرد مثل: کنترل طول فیلدها، کنترل اجباری بودن بعضی فیلدها و… را انجام میدهد و این اطلاعات را برای هر گونه پردازش لازم دیگری به لایه بعدی ارسال مینماید و در واقع هیچ اثری از منطق اصلی برنامه و اتصال به بانک اطلاعاتی در این لایه دید نمیشود.
Business Logic Layer (لایه منطق تجاری): این لایه که به آن لایه میانی (Middle Tier) نیز گفته میشود حاوی منطق اصلی برنامه بوده و وظیفه ارتباط بین لایه نمایش و لایه داده را بر عهده دارد. در واقع کلیه درخواستهایی که در اثر تعامل کاربر با لایه نمایش ایجاد شده است به این لایه منتقل شده و تمام پردازشهای لازم بر اساس منطق اصلی برنامه در این لایه انجام شده و نتیجه این پردازش مجددا به لایه نمایش منتقل شده و برای کاربر به نمایش درمی آید. گاهی اوقات درخواست کاربر به گونهای است که لایه منطق تجاری برای انجام آن نیاز دارد که با لایه داده یعنی لایه زیرین خود ارتباط داشته باشد مثلا کاربر ممکن است عملیات جستجو در محصولات یک شرکتی را بخواهد انجام دهد به این صورت که از طریق لایه نمایش لیست محصولات شرکت را درخواست مینماید، لایه نمایش درخواست کاربر را به لایه منطق تجاری ارسال میکند و این لایه نیز بدلیل اینکه انجام درخواست کاربر نیاز به برقراری ارتباط با لایه داده دارد، درخواست کاربر را به لایه داده ارسال میکند، لایه داده نیز درخواست کاربر را انجام داده و لیست محصولات شرکت را از بانک اطلاعاتی دریافت کرده و به لایه بالایی خود یعنی لایه منطق برنامه انتقاال داده و لایه منطق برنامه نیز این لیست را عینا با لایه بالایی خود یعنی لایه نمایش انتقال داده و در نهایت لایه نمایش این لیست را به کاربر نمایش میدهد. بنابراین وظیفه اصلی لایه منطق برنامه اعمال منطق اصلی برنامه بر روی درخواست کاربران و نیز برقراری ارتباط بین لایه نمایش و لایه داده میباشد.
Date Access Layer (لایه دسترسی به داده): این لایه که به آن لایه بانک اطلاعاتی نیز گفته میشود وظیفه مدیریت اطلاعات موجود در بانک اطلاعاتی یا همان Database را بر عهده دارد و بر اساس درخواستهایی که از لایه بالایی خود دریافت میکند عملیاتی از قبیل: حذف، اضافه، اصلاح، خواندن اطلاعات و… را بر روی بانک اطلاعاتی انجام داده و نتیجه عمل را به لایه بالایی خود ارسال میکند. باید توجه داشت که ارتباط با بانک اطلاعاتی فقط از طریق لایه داده انجام میگیرد.
ماهی
دست خظ شما هم قشنگه
ممنونم گارفیلد جان
خب هر چیزی متعادلش خوبه.آرایش رو دوست دارم ولی به جاش و به اندازه.
آقایون همیشه انتقاد می کنند از خانوما.ولی خودشون هم آرایش می کنند.همین کوتاهی مو و آرایش ریش و سبی رو اگر نداشته باشن میشن مث تارزان
این بیشرفو که می بینی
▧ تصویر در دسترس نیست
بدون آرایش و پیرایش میشه این
شخصیت اولیور کویین از فیلم the arrow
وقتی توی جزیره گیر افتاده بود و بعدش
204. بری شهر بازی,اول سراغ کدوم وسیله میری؟
فکر کنم چرخ و فلک
اخیر ترینش پستی از آقای بابک بود که خیلی خندیدم.توی تاپیک طلاق هنرمندان در مورد طلاق این یارو فرزاد حسنی نوشته بود من و تو رو سننه مگه آدم و حوا طلاق گرفتند؟
خیلی خندیدم
ماهی
خب حتما که می ترسم .فکر کنم روز شلوغی باشه
یک گردنبند هست که مادربزرگم بهم هدیه داده و خیلی دوسش دارم.شکل خیلی خاصی داره.یه جور جاقرآنی هست .اینجا همه ازم می پرسند این چیه؟ و چه معنایی پشتش هست؟ چون مشخصه که یه چیز خاصی هستش.
گله ای ندارم واقعا..
ماهی
جواب دادم.سوالت تکراری بود.دو تاش توی پست 134 یا 135 هست و یکیشو هم همونجا توی پست خودت جواب دادم
ببین! بازم کل کل می کنی..
209. دوس داشتی جای کدوم شخصیت از داستان یا فیلم های عاشقانه بودی؟
فیلم عاشقانه خیلی وقته ندیدم.فیلم کازابلانکا رو خیلی دوست دارم.اکثر عشقهای واقعی ناکام هستند.شاید بههمین دلیل هست که به صورت عشق باقی می مونند.توی این فیلم هم اینگرید برگمن که یکی از اسطوره های زیبایی هست به نظرم خیلی دوست دارم.
شایدم کیت وینسلت در تایتانیک
210. فرض کن میخوای به دوستت پیامک بدی که: من به مهناز دروغ گفتم که پول ندارم؛ اما این پیامکو اشتباهی به مهناز میفرستی! تو این موقعیت چیکار میکنی؟ (مهناز میخواسته ازت پول قرض بگیره و تو به دروغ گفتی پول نداری)
هیچ غلطی نمی تونم بکنم
ماهی
حدودا 30000 دلار
نه بابا فقط ماشینو فروختم.
البته که حاضرم.اگر واقعا بشه کانادا.
1- ادامه کار در عسلویه با توجه به ارتقاء چشمگیر شغلی (و البته وضعیت جسمی کنونی )
2- کار در شیراز حالا هر چی که شد غیر از شرکت نفت البته چون اونجا هم محیط آلوده ای هست و من بخوام اینجا رو ول کنم شیراز قطعا این کار رو ادامه نخواهم داد
3- مهاجرت از ایران به کشور دیگه ای حالا اروپایی یا آمریکایی
با رسم شکل توضیح دهید (2/25)
خب مهاجرت بستگی به شرایط تو داره.نمی دونم برای همه مهاجرت نتیجه ی خوبی نداره.اینجا دارممی بینم کسانی رو که اومدند و دارند دست و پا می زنند.باید آمادگیش رو همه جوره داشته باشی.باید آدم دست و پا داری باشی تا بتونی خودتو غالب کنی به اجتماع اینجا.اینجوریم نیست که خیلی راحت به هر چی می خوای برسی. ولی اگر آمادگی داشته باشی مهاجرت رو پیشنهاد می کنم. و در رتبه بعدی برگردی شیراز حتی اگه مدرک مهندسیت رو بذاری کنار و کله پاچه ای راه بندازی
ماهی
خب داشتن فرزن سالم و باهوش و خوش اخلاق که همیشه همراهمه
به شخص بستگی نداره اس ام اسی که خوشم بیاد نگه می دارم.
اس ام اسی که به دلم بشینه.یا اینکه اینجا اس ام اس هایی که به زبان انگلیسی هست ( محاوره ی روزمره ) و برام نحوه ی نگارشش جالبه نگه می دارم.چون اصلا حرف زدن اینا با اون چه که ما خوندیم خیلی فرق داره.
خواهش می کنم عزیزم
ماهی
آخخخ..خیلی متنفرم از این ترس خانومهای متاهل
یک درصد فکر نمی کنند این خانوم اصلا شوهر چلمبه ی ایشون رو
این روزا بهتره حواسشون به خانومهای متاهل دیگه باشه.چون خیلی وقتا اونها بیشتر پا می دن.
شاید هم حق داشته باشن.نمی دونم
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→