₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 8 9 10 11 12 13 14 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • hadi04

    نقل قول: نخبه
    تنوین رو یادمونه ولی داشتجات دیگه چیه

    يادم نمياد درست ولي فكر كنم جات از حروف پسوند بود :4:
    نقل قول: نخبه
    اب معدنیهای اینجا اینجوریه دیگه :9: :42:

    مشكل از آبش نيست از معدنش بوده :23:
    نقل قول: The one
    :23: وای که چقدر دبیرای اون موقع بی جنبه بودن . خانمهاش که بیشترشون زشت و ترشیده بودن و عقده ای... :23:

    البته چند تا ما داشتيم ترشيده بودن ولي زشت نبودن خدايي :9:


  • Holtek

    اوووو وه چه سوتی بارانیه اینجا :23:
    نقل قول: maryamlondon1
    شوهرم هم که اون دیده بود روش برگردوند به من گفت حتما مریضه روانیه

    عمه جون ، عجب شوهر چشم پاکی داری :1:
    سوتی های من اکثر مال محل کارمه ، اگه تعریف کنم زودی شناسایی میشم :4:
    اما یه دونه خانوادگیشو تعریف می کنم.
    یبار رفتم خونه خواهرم ، زنگ در رو زدم ، خواهر زادم درو باز کرد تا خواهرزادم کفشامو جفت می کرد من رفتم توی خونه ، چون هوا تقریبا سرد بود عینکم زودی بخار کرد
    دیدم اونیکی خواهر زادم نشسته رو مبل ، منم دستامو باز کردم ( اینجوری:6: ) دویدم به طرفش ، یهو دیدم اینم جاخالی داد ، از بالای عینکم که نگاه کردم دیدم عجب سوتی دادم ، خانمه عمه خواهرزادم بود :83:


  • hadi04

    gilas,
    :23: اين از سيستم پيشرفته هوايي ايرانه فقط توي ايران اينطوريه :4:
    خاطره ي گيلاسي منو ياد يه خاطره توي سرويس شركت انداخت اينجا خيلي راه بود تا خوابگاهمون(دوران مجردي رو عرض ميكنم وقتي دختر خونه بودم :4: )هندسفري گوشيمو گذاشته بودم توي گوشم داشتم آغاسي گوش ميكردم خوابم برده بود يه دفعه ديدم يكي منو از خواب بيدار كرد گفت بابا صداشو كم كن همش دل شده يك كاسه ي خون... :23: منكه جا خورده بودم ديدم سيم هندزفريه زير پام بوده كشيده شده بود و از موبايلم درومده بود صدا با وضوح كامل و كيفيت سي دي داشت توي سرويس پخش ميشد و دوستان فيض ميبردن :23:
    خدايي از خجالت آب شده بودم :9:


  • نخبه

    حالا بزارید منم یه خاطره بی حیاتی یا به عبارتی خاک بر سری بگم چون اخرش واقعا داشت خاک بر سرمون میشد:23:

    سال اول دانشگاه خوابگاه بودم با بچه های اتاقمون خیلی شیطونی میکردیم و سر به سر هم میزاشتیم و میخندیدیم .. من و دوست گوگلم هم با هم دانشجو بودیم و تو یه اتاق تختمون دو طبقه بود من ط بقه بالا لالا میکردم دوستم طبقه پایین یه روز خاستم اذیتش کنم رفتم زیر تخت خودم که میشه بالای تخت اون یه چی نوشتم براش بوققققققققققققق بعد در رفتم بالا شب که اومد بخوابه گویا متوجه نبود بهش گفتم اه این چوب تخت صدا میده ببین از پایین نشکسته که این تا اومد ببینه چوب تخت چشه چشمش خورد به نوشته من و جیغ کشون که میکشمت شیرین پرو این چیه نوشتی:23: خلاصه بهم گفت حالتو بعدا جا میارم تلافی میکنم منم میخندیدم :23: و ادا در میاوردم اونم خندش گرفته بود بقیه هم که ولو شده بودن از خنده که اونجوری اذیتش کردم

    خلاصه روزها گذشت و این بچه هنوز در فکر انتقام بود:23:
    معمولا بیسکوئیت سلامت میخریدیم اون روز بیسکوئیت تموم شده بود جعبش هم بزرگ بود نسبتا این برداشت پشت این جعبه اسم منو و بقیه بچه های اتاق رو نوشت و هر چی فحش بلد بود و نبود نثار ما کرده بود:23:
    ما هم وقتی دیدیم فقط بهش خندیدیم که این مدلی که تلافی نمیشه من بیشتر حالشو گرفته بودم
    خلاصه اینکه روزی از روزها از طرف دانشگاه برای سر کشی به اتاقها اومده بودن از شانس ما اتاق بغل دفتر بودیم و اول از همه اتاق ما وارد شدن ما هم روزهایی که کلاس نداشتیم معمولا تا 10 میخابیدیم اون روز ساعت 9 یهو دیدیم چهار تا زن چادری ریختن تو اتاق هممون خاب بودیم حال نداشتیم بیدار شیم حتی به اینا سلام کنیم یهو دیدم اینا دارن هی تعریف میکنن که افرین احسنت چه اتاق تمیزی چه استفاده خوبی از کتابخونه و بقیه وسایلا میکنن احسنت .. حالا هی اینا تعریف میکنن یواش یواش خام شدیم گفتیم پاشیم از جامون شاید بهمون مدال بدن:23: خلاصه چشمتون روز بد نبینه هممون بلند شدیم و منه بد بخت کاملا از زیر پتو اومدم بیرون بقیه همینجوری نصفه و نیمه نشسته بودن و هی به خودشون میبالیدن که اره ما اینیم و اتاقمون تمیزه و از این حرفا یهو یکی از این خانمها رفت سمت تخت یکی از بچه ها که زیرش این جعبه بیسکوئیته بود314 یه گوشه جعبه بیرون بود زنه فکر کرد حتما زیر تختامون کثیفه خم شد نگاه کنه (البته زیر همه تختها تمیز بود) یهو چشمش خورد به نوشته های روی جعبه ما رو میگی :9: :4: فکر کن همه بهم نگاه کردیم و بچه ها یکی یکی رفتن زیر پتو منه بد بخت که کلا اومده بودم بیرون مجبور شدم جواب پس بدم:23: منم که کلا کم نمیارم .. زنه بقیه خانمها رو صدا کرد و گفت خانوم فلانی اینجا رو ببین ماشالله:23: از چهره زنها خنده داشت میبارید ولی نمیخاستن رو بدن:23: یکشون که روشو کرده بود اون ور داشت میخندید که ما نبینیم
    گفت اینا چیه منم کم نیاوردم رو به بچه ها که زیر پتو قایم شده بودن گفتم نمیدونیم صد بار گفتم از بیرون مهمون نیارین:23: ات و اشغال مهموناشونم ما باید جمع کنیم 83: .. بعد الکی گفتم حالا چی شده مگه؟ یعنی من کلا بی خبرم :4: خانومه گفت هیچی یکم نوشته روش هست پاره کنین بندازین دور .دیگه هم اینجور مهمونا رو راه ندین تو اتاقتون .. ولی افرین خیلی اتاقتون تمیزه اینهمه خوابگاه رفتیم فقط اتاق شماها اینقدر مرتب بود :24: خلاصه اینا از اتاق رفتن بیرون حالا این رفیقای ناباب ما از زیر پتوها میان بیرون هر هر و کر کر میخندن که عجب چیزی گفتی:23: منم برداشتم جعبه رو پاره کردم گفتم خنگا شانس اوریدن اونجوری گفتم و الا امار در میاوردن ببینن کاره کیه........... خلاصه من که جعبه رو پاره میکردم یهو بچه ها میگن نهههههههههههه پاره نکن بزار یادگاری نگهش داریم:23:
    این بود سوتی بچه های اتاق ما که من جمعش کردم :23:


  • نخبه

    نقل قول: Dr.GSM
    خانمه عمه خواهرزادم بود :83:

    خب چه اشکالی داشت :4: بعدا می بوسیدیش از دلش در می اومد :83:


  • نخبه

    نقل قول: hadi04
    يه دفعه ديدم يكي منو از خواب بيدار كرد گفت بابا صداشو كم كن همش دل شده يك كاسه ي خون... :23: منكه جا خورده بودم ديدم سيم هندزفريه زير پام بوده كشيده شده بود و از موبايلم درومده بود صدا با وضوح كامل و كيفيت سي دي داشت توي سرويس پخش ميشد و دوستان فيض ميبردن :23:
    خدايي از خجالت آب شده بودم :9:

    جمیعا همتون سوتی هستین ...:23:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    اینو خوب اومدین صندلی پشتی اقاهه خابه

    بچه پرو معلوم بود تازه کاره می خواست خودی نشون بده مثلا :23:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: ماهی
    .اونم واسه خودش در و دیوارو می خوند.روی یه دیوار نوشته بود : فقط کبیری پسرم یه دفعه با صدای خیلی بلند و محکم گفت : فقط ک....یری...

    :41: :23: 247 وای مردم از خنده :23:
    نقل قول: ماهی
    چون نمی دونست معنیش چی میشه

    حالا مگه معنیش چی میشه؟ :50:
    نقل قول: matin.57
    مشتریای شرکت که ماله شیراز بود حرف میزدم یارو خدای ادب ... فکر کنم از فک و فامیلای حافظ میمونه به گمونم ..

    متین خانم شیرازی ها کلهم اجمعین اینطوری هستن :9:

    نقل قول: matin.57
    ولی من از اتاق بیرون نرفتم و وایسادم به دیدن

    خو چی کار کنم همش جوک یادم میاد 804

    نمایش یا پنهان متنیه بچه ای میره تو اتاق باباشون اینا باباش بهش پول میده میگه بابا برو ابنبات بخر بخور. میگه نمیرم. میگه برو لواشک بخر بخور.. هر کاری میکرده تا بره دنبال نخود سیاه پسره نمی رفته. بابا هم با کلی عصبانیت میگه بچه جون تو چی میخوای؟؟؟؟؟؟ اونم میگه میخوام نیگاه کنم :5:


  • gilas

    نقل قول: Dr.GSM
    از بالای عینکم که نگاه کردم دیدم عجب سوتی دادم ، خانمه عمه خواهرزادم بود

    دکی بی خیال میرفتی جلو بعد که بغل میکردی به رو خودت می آوردی :23:

    نقل قول: hadi04
    اين از سيستم پيشرفته هوايي ايرانه فقط توي ايران اينطوريه

    آره دیگه ببین تکنلرژی چه میکنه تو ایران :23: :23: سیستم هشدار گویا داره :23:

    نقل قول: hadi04
    آغاسي گوش ميكردم

    نقل قول: hadi04
    صدا با وضوح كامل و كيفيت سي دي داشت توي سرويس پخش ميشد و دوستان فيض ميبردن

    ای جانم چه حالی بهشون دادی :23: :23:

    نقل قول: نخبه
    سال اول دانشگاه خوابگاه بودم با بچه های اتاقمون خیلی شیطونی میکردیم

    خاطره ات تکراریه :23: :23: قبلا برام تعریف کرده بودی :4: بسته 923

    :23: :23:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    خاطره ات تکراریه :23: :23: قبلا برام تعریف کرده بودی :4: بسته 923

    اره دیگه برا تو که تعریف کردم بوق نزدم کامل گفتم :23: ولی اینجا بوقققققققققق زدم:23:


  • Kishe Mehr

    hosseinhn82,
    حاجی دمت گرم کلی خندیدم :23:

    حالا که اسم دانشگاه اومد منم یه چیز بگم :4:

    تو دانشگاهمون عموم هم استاد بود البته رشته ی ما نبود ولی من هر موقع وقت میکردم می رفتم سر کلاسش می نشستم. یه بار تازه کلاس شروع شده بود و 5 دقیقه ای از کلاس می گذشت. یه دختری اومد داخل عموم هم گفت ببخشید که ما زودتر اومدیم :4: دختره هم نفهمید که عموم چی گفته. گفت خواهش میکنم استاد... رفت نشست سر جاش ما هم زدیم زیر خنده... بعد دختره یکی دیگه وارد شد بازم عموم گفت که ببخشید ما زودتر اومدیم قبل از اینکه این پسره واکنشی نشون بده دختر قبلیه گفت وااااااااااااااااای استاد شما به من ملتک انداختین؟؟؟؟؟؟؟؟؟ :23:

    نقل قول: hadi04
    ناموسا

    نقل قول: hadi04
    اونجات

    :23: :23: :23: :23: :23: :23: :23: :23: :23: وای مردم از خنده

    1 سپاس: jaj

  • ماهی

    وای سوتی های بچه ها خیلی قشنگه : :23:
    مریم جون ، حسین آقا، آرسام ، یکتا جون ، مجییییییییی ....و دکی و.......همشون قشنگ بودن :23:
    نقل قول: Kishe Mehr
    حالا مگه معنیش چی میشه؟ :50:

    فکرشو بکن! وای توی اون لحظه هیچ چی نمی شد گفت .اگه تکرارش نمی کرد هیچ کس به روی خودش نمی آورد.مشکل این بود که هی هر دفعه محکم تر از دفعه قبل تکرار می کرد :23:

    براتون یه سوتی داغ آوردم مال همین امروز. :74:
    ولی کارام زیاده.می رم خونه .بعد که کارای خونه رو هم کردم می آم می گم :4:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: نخبه
    خلاصه من که جعبه رو پاره میکردم یهو بچه ها میگن نهههههههههههه پاره نکن بزار یادگاری نگهش داریم

    :23: خو حالا یا عکسشو بگیر نشونمون بده تا ما هم بخندیم و مستفیض بشیم و یا اگرم نداریش رو یه جعبه ی سلامت بنویس بذارش اینجا :74:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    دختره هم نفهمید که عموم چی گفته. گفت خواهش میکنم استاد... رفت نشست سر جاش ما هم زدیم زیر خنده... بعد دختره یکی دیگه وارد شد بازم عموم گفت که ببخشید ما زودتر اومدیم قبل از اینکه این پسره واکنشی نشون بده دختر قبلیه گفت وااااااااااااااااای استاد شما به من ملتک انداختین؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    عموت هم تو رو دیده بوده جو گیر شده گفته بزار مزه بریزیم:23: بچه بره تعریف کنه:23:

    ههههههههههه دختره چه خودشو ضایع کرد

    راستی ملتک یعنی چی؟ :4:


  • gilas

    نقل قول: ماهی
    براتون یه سوتی داغ آوردم مال همین امروز.
    ولی کارام زیاده.می رم خونه .بعد که کارای خونه رو هم کردم می آم می گم

    آخ جون سوتی ماهی قرمز :93:


  • hadi04

    يه خاطره يادم اومد مال همين اواخره
    يه روز صبح وقتي از خواب پاشدم ديدم كه سرويس رفته و جا موندم داشتم خود خوري ميكردم و همش غر ميزدم زدم بيرون كه با ماشينم برم سركار ديدم اين لامصب هم بنزين نداره(براي بنزين زدن هم بايد يه نيم ساعتي وقت ميذاشتم چون پمپ خيلي دوره به ما)خلاصه ديدم يكي از همكارا داره با ماشينش مياد از پاركينگ بيرون پرسيدم علي مگه نرفتي سركار ؟گفت نه جا موندم دارم با ماشين ميرم گفتم خوب منم جا موندم باهات ميام
    خلاصه سوار شديم و راه افتاديم توي يكي از راه هاي ورودي به سايت صنعتي يه خيابون هست كه خيلي باريكه و دو طرفه هست همينطور كه داشتيم حرف ميزديم ديدم يه پژو پارس با سرعت دستشو داد سمت ماشين علي و روند سمت ما علي رنگش زرد شده بود منم طبق معمول قاط زدم سرمو از ماشين كردم بيرون كلي بد و بيراه گفتم بعد هم به علي گفتم عجب مردم الاغي پيدا ميشنا علي هم گفت آره البته اين يكي داداشم بود داشت ميرفت خونه كار هميشگيشه منو ميبينه شوخي ميكنه :23: :9: منو ميگي داشتم از خجالت ميمردم مونده بودم چكار كنم يه دفعه گفتم راستي علي حقوق ها رو دادن علي گفت بابا اشكالي نداره بي خيال امروز نوزدهمه آخه كي نوزدهم حقوق ميدن كه حالا بدن :23:


  • نخبه

    اموزش رانندگی که میرفتم یه دختر تو کلاسمون بود اونم خیلی سوتی میداد استاد فنی مون یه پسر جوون بود برنامه کلاس رو رو تخته نوشت و گفت این ساعتها باید بیایید کلاس حالا کسی سوالی داره؟ یهو این دختره دستش رو بلند کرد گفت ببخشید فردا 8 صبح بیاییم یا هشت شب؟ ما هممون چپ چپ نگاهش کردیم و خندیدیم که اخه منگل نمیبینی رو تخته نوشته20:30
    عین یه هفته که سر کلاس رفتم این دختره همش سوتی میداد


  • Kishe Mehr

    نقل قول: ماهی
    فکرشو بکن!

    :9: چشم :5:
    نقل قول: ماهی
    فکرشو بکن! وای توی اون لحظه هیچ چی نمی شد گفت .اگه تکرارش نمی کرد هیچ کس به روی خودش نمی آورد.مشکل این بود که هی هر دفعه محکم تر از دفعه قبل تکرار می کرد :23:

    میگم سوتی های پسرتونو توی یه کتابی منتشر بکنید تا همه مستفیوض بشن :74: البته فیوز 5 وولت وات کیلو وات صلوات :23:
    نقل قول: ماهی
    براتون یه سوتی داغ آوردم مال همین امروز. :74:

    :93: ها عامو زود بیو بوگو :82: ولی اگه سوتی در حد محمد امین هست بگو ها :74:
    نقل قول: نخبه
    عموت هم تو رو دیده بوده جو گیر شده گفته بزار مزه بریزیم:23: بچه بره تعریف کنه

    منو عموم کلا خوشمزه و با مزه هستیم :9:
    نقل قول: نخبه
    ههههههههههه دختره چه خودشو ضایع کرد

    دخترا کلا ضایع هستن :50:
    نقل قول: نخبه
    راستی ملتک یعنی چی؟

    نیست من کلا از بقیه ی ادما جلوترم این کلمه هنوز در بین شماها رایج نشده بعدا بهش می رسین :74:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    خو حالا یا عکسشو بگیر نشونمون بده تا ما هم بخندیم و مستفیض بشیم و یا اگرم نداریش رو یه جعبه ی سلامت بنویس بذارش اینجا

    فقط میتونم بگم بوقققققققققققققققق چون به شدت افتضاح بود:23:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    خو حالا یا عکسشو بگیر نشونمون بده تا ما هم بخندیم و مستفیض بشیم و یا اگرم نداریش رو یه جعبه ی سلامت بنویس بذارش اینجا

    فقط میتونم بگم بوقققققققققققققققق چون به شدت افتضاح بود:23:
    نقل قول: hadi04
    عجب مردم الاغي پيدا ميشنا علي هم گفت آره البته اين يكي داداشم بود

    :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: