₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 6 7 8 9 10 11 12 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • gilas

    نقل قول: The one
    نه اخه دیدی یه سری همسایه سمج و گدا هستن همه چی رو از همسایه شون قرض می کنن. بعد فکر کن بیان بگن ببخشید میشه چیز آقاتونو قرض بدید میخوایم بریم خواستگاری باهاش

    فکر کن :23: بعد اااا ببخشید خانم فلانی پیش پای شما همسایه اونوری اومد قرض گرفت برا پسرش :23:

    نقل قول: نخبه
    این دوست من هنوزم درست نشده و درس عبرت نگرفته هنوزم خیلی چیزا رو نمیدونه لامصب میگه نوک زبونم

    خوب مگه بده همه چیز میدونه :23:


  • نخبه

    نقل قول: The one
    اینقدر بدم میاد از اینجور آدمها !! فکر می کنن گوگل هستن

    :23: چه کنم دوستمه گناه داره این بنده خدا هم اخلاقش اینجوریه :83: یکسالی میشه ازدواج کرده شوهرشم فهمیده این گوگله:23: بعضی وقتا تیکه میندازه ولی من هیچ وقت به روش نیاوردم که میدونم که نمیدونه:23:فقط تو دلم خندیدم:23:


  • The one

    نقل قول: gilas
    فکر کن بعد اااا ببخشید خانم فلانی پیش پای شما همسایه اونوری اومد قرض گرفت برا پسرش

    :23: وا ی دلمم عجب چیزی داره یارو باید بذاره تو ابای همه ی ملت استفاده کنن حیفه :23:


  • gilas

    نقل قول: The one
    وا ی دلمم عجب چیزی داره یارو باید بذاره تو ابای همه ی ملت استفاده کنن حیفه

    به قول معروف همساده برای این موقع ها خوبه دیگه باید به دردت برسه :23: :23:


  • The one

    نقل قول: gilas
    به قول معروف همساده برای این موقع ها خوبه دیگه باید به دردت برسه

    :23: قبلا میگفتن درد بی شوهری حالا باید بگن درد بی چیزی . مرفهان بی درد بی چیز :23:اونوقت بی همه چیز یعنی حتی همساده ها م فقیرن کل محله ول معطله :23: :23:


  • levrone

    نقل قول: gilas
    مارو میگی اون وسط غش کرده بودیم از خنده و حرفای بی حیاتی که دیگه بماند

    بارک الله بلقیس جان! بارک الله!
    ببین اون وسط اینا به چی فکر میکردن که با شنیدن کلمه چیزش از خنده رو قالی پهن شدن! :83:


  • mz56mz

    اينقدر به چيز نخديدددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددددد 242 242 390 390 242 242 242 368 368

    اوه ببخشيد يه لحظه غيرتى شدم كه به املاكمون ميخنديد 245


  • The one

    نقل قول: mz56mz
    وه ببخشيد يه لحظه غيرتى شدم كه به املاكمون ميخنديد

    :23:

    کاکو به سند داراش نمی خندیم که به اون همسایه ی بی همه چیز می خندیم.. الان که حرف سند شد دارم فکر می کنم یهو اگه کسی بخواد سند بذاره یکیو از زندان بیاره بیرون چی میشه!! :23: :23:


  • gilas

    نقل قول: The one
    قبلا میگفتن درد بی شوهری حالا باید بگن درد بی چیزی . مرفهان بی درد بی چیز اونوقت بی همه چیز یعنی حتی همساده ها م فقیرن کل محله ول معطله

    دلیل تورم هم مشخص شد همه بی همه چیز که میشن اینطوری میشه :23: :23:

    نقل قول: levrone
    بارک الله بلقیس جان! بارک الله!
    ببین اون وسط اینا به چی فکر میکردن که با شنیدن کلمه چیزش از خنده رو قالی پهن شدن!

    ای وای صاحابش اومد 824 الان اجالت کشیییییییییییییییدم هوارتا 824
    شما اینجا چکار میکنی ندیدمت :10: وگرنه تعریف نمیکردم :4:

    نقل قول: mz56mz
    اوه ببخشيد يه لحظه غيرتى شدم كه به املاكمون ميخنديد

    عمو :23: :23:

    نمایش یا پنهان متنوای خاک وچوک چه خاطره خاک بر سری گفتما 824 تازه دارم به عمق فاجعه پی میبرم :23:


  • mz56mz

    نقل قول: The one
    کاکو به سند داراش نمی خندیم

    دوستان سند دار لطفا يه كپى از سندتون اينجا بزاريد :23: :83: :4:
    خدايا توبه اين اخر شبى ما رو هم فرستادن تو حيات :9:


  • The one

    نقل قول: gilas
    دلیل تورم هم مشخص شد همه بی همه چیز که میشن اینطوری میشه

    :23: اره کلا واردات لازمه اونم از چین نه ایندفعه ترجیحا افریقا باشه بهتره :23: وا ی خاک به سرم منم دیگه شات آب میشم :4:

    نقل قول: gilas
    وای خاک وچوک چه خاطره خاک بر سری گفتما تازه دارم به عمق فاجعه پی میبرم

    نه به این میگن قهقرای مدرن :4:


  • gilas

    نقل قول: mz56mz
    دوستان سند دار لطفا يه كپى از سندتون اينجا بزاريد

    عمو قبول نیست باید مهر کپی برابر اصل خوده باشه اونم رسمی :23: :23:

    نقل قول: mz56mz
    خدايا توبه اين اخر شبى ما رو هم فرستادن تو حيات

    824 ببشخید


  • The one

    نقل قول: mz56mz
    دوستان سند دار لطفا يه كپى از سندتون اينجا بزاريد
    خدايا توبه اين اخر شبى ما رو هم فرستادن تو حيات

    :23:

    :23:
    نقل قول: gilas
    عمو قبول نیست باید مهر کپی برابر اصل خوده باشه اونم رسمی

    خو شاید یکی خواسته نصف شبی به همسایه ی محتاجش کمک کنه اصل از کجا بیاره همینکه از تو خواستگاری براش اسکن می کنن می فرستن خودش کلیه :23:


  • نخبه

    د بیا حالا از این به بعد همه میخان سوتیهای خاک بر سری بگن :9:

    د نکنید اینکارا رو امثال من رومون باز میشه هیچی نمیدونیم :9:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    د نکنید اینکارا رو امثال من رومون باز میشه هیچی نمیدونیم

    باشه فقط به خاطر چشم و گوش بسته تو :23:


  • The one

    نقل قول: نخبه
    د نکنید اینکارا رو امثال من رومون باز میشه هیچی نمیدونیم

    ها منم هیچی نمیدونم تا اینجاش که فقط در مورد امانت و یه سر ی کارها ی اداری بود :23:


  • maryamlondon1

    نقل قول: نخبه
    خواهش میکنم خوشحالم که حال و هواتون عوض شد

    فدات شم الهی :11:
    نقل قول: نخبه
    احیانا شما سوتی ندادی یا بچه هاتون؟برامون تعریف کنین

    چرا ما خودمون خانواده اقای سوتی هستیم :4: ولی الان تمرکز ندارم :2: شاید بعدین امدم تعریف کردم ..در ضمن فارسی نوشتنم هم تعریفی نداره :2: ..وولی این تقریبا میشه گفت سوتی مال دیشب براتون تعریف میکنم ...اول از همه از خصلت بد که در من وجود داره اگاه بشد .. :9: من عاشق کتابهای جنائی وخبرهای جنائی :4: هر اتفاقی تصادفی نزدیک محل که من هستم اتفاق بیفته من حتما باید برم وصحنه را بررسی کنم 1142 بچه هام این میدونن هر حادثه تو راه میبینن میان با اب وتاب تعریف میکنن.وجوری داغش میکنن که اینگار سر صحنه
    هستم :4: خلاصه دیشب بعد از کلی بدو بدو .تازه پای نت نشسته بودم .یکدفعه بوی سوختگی امد زود پریدم رفتم تو اشپزخانه .با خودم غر غر میزدم که ای وای از دست تیسیر باز سیب زمین ها سوختن شماره سه بدن سازی کار میکنه همیشه جای بهروز خالی سیب زمینی ولوبیا چیتی قاطی میکنه ومیخوره ..گاز چک کردم خاموش بود .امدم در هال بستم ونشسته ام وبا خودم گفتم شاید همسایه ها برگ درخت سوزوندن..هنوز جام گرم نشده بود که همون شماره سه امد وگفت مامان بدو بریم ببینیم دوستام میگن فروشگاه زنجیره ای تسکو که نزدیک خونمون منفجر شده :13: ..من هم باور نکرده هول کردم هر چه دنبال سویچ ماشین گشتم پیدا نکردم .با غر غر کردن شماره سه پیدا شد .خلاصه چهار نفری سوار شدیم تمام خیابانهای دور وبر خونمون بسته بودن ..با این حال نمیشه برگردم باید سر صحنه حضور پیدا کنم .وگر نه پیاده میرم :4: ..خلاصه از کوچه پس کوچه ها رد شدیم .البته با هزار بدبختی .به محل مورد نظر رسیدیم .قیامت بود 5 دستگاه اتش نشانی چهار الی پنج دستگاه امبولانس ماشین پلیس کلی ریخته بود تو خیابان یک تعمیرگاه ماشین روبروی تسکو منجر شده بود ..بدبختی انجا این همه پلیس واتش نشانی ریخته بود به خاطر این که 50 متریا شاید کمتر باشه روبروی اتش سوزی پمپ بنزین بود :68: .خلاصه من هم امدم پشت ماشین کوچک اتش نشانی پارک کردم دیدم مامور اتش نشانی چپ چپ نگام میکنه :22: ..امدم پائین ببینم کجا پارک کردم .دیدم اول اینکه رو دوخط زرد پارک کردم وبعد ماشین چسبیده به ماشین اتش نشانی که این کاری که کردم اگر پلیس من میدید حتما سه نقطه رو گواهینامه میزد:2: ..از ترسم زود ماشین روشن کردم وداشتم برمیگشتم جای دیگه پارک کنم مستقیم که راه بسته بود مجبور شدم دور بزنم واز این مخمصه بیام بیرون .از ترس نرسیدن پلیس وتنبیه شدنم هول کردم یک وقت دیدم راه که امدم نوار زدن وراه بسته است :62: .مامور اتش نشانی داشت به من میگفت باید پلیس بیاد وشما رد بشی .وای خدای من قلبم داشت از ترس از سینه ام بیرون میاامد..خودم به نفهمی زدم وکمی هم عربی انگلیسی فارسی قاطی لهجه ام کردم .وخودم به خری زدم .اخرش بیچاره مامور عصبانی شد وخودش نوار زیر پاش گذشت ومن هم خوشحال وخندان تنکیو تنکیو بهش گفتم وزدم به چاک :4: به خیر گذشت وگر نه 3 تقطه به اضافه 60 پوند جریمه نصیبم میشد :1:

    یک خاطره دیگه خیلی کوچلو هم براتون تعریف میکنم .. روزهای شنبه تو قلب لندن ..تو منطقه چرچ استریت نزدیگ اجور رود بازار شنبه باز ه میشه .پارگینگ هم رایگان میشه ..وخرید از انجا خیلی مناسبه ..من بیشتر شنبه ها میرم انجا هم روحیه ام عوض میشه وهم احسان میبرم هاید پارک انجا بازی کنه...خلاصه شوهرم هم انجا کار میکرد ..صبر کردم تا اون با خودم بیارم خانه ..اخه شوهرم همیشه ماشینش به نزدیکترین خط اتوبوس پارک میکنه وبا اتوبوس سر کار میره اگر با ماشین بره باید تاظهر سر کار برسه ولی چون اتوبوس خط ویژه داره وزودتر از ماشین شخصی میرسه با اتوبوس میره ..خلاصه . امد وحرکت کردم به طرف خانه نزدیک یک مترو استیشن رسیدیم وچراغ قرمز شد.. پشت چراغ قرمز ایستادم درست روبروی مترو استیشن ایستاده بودم داشتم داخل مترو را تماشا میکردم ..دیدم یک زن خوشکل شیک :5: سنش هم تقریبا 45 سال بود امد رو پله های استیشن نشست وتا نیمه ببخشید :68: لباس زیر پائین اورد وقشنگ به حالت قهر یعنی اینجوری :65: نشست وخیلی معذرت میخواهم ماهوارش روبه خیابان بود وهمنجوری ادرار میکرد :30: مردم هم رد میشدن وجویبار از شاش تماشا میکردن :30: خدا را شکر احسان خسته شده خوابیده بود وگه نه خدا به دادمون میرسید من اول باورم نشد به شوهرم گفتم من درست میبینم شوهرم هم که اون دیده بود روش برگردوند به من گفت حتما مریضه روانیه چیزی میزییییییی باشه ولی من تا خانه رسیدم حالت تهوع داشتم خاک تو سر ابروی زنا را برده بود :30:


  • نخبه

    نقل قول: maryamlondon1
    خلاصه من هم امدم پشت ماشین کوچم اتش نشانی پارک کردم دیدم مامور اتش نشانی چپ چپ نگام میکنه ..امدم پائین ببینم گجا پارک کردم .دیدم اول اینکه رو دوخط زرد پارک کردم وبعد ماشین چسبیده به ماشین اتش نشانی که این کاری که کردم حتما سه نقطه رو گواهینامه میخوردم..از ترسم زود ماشین روشن کردم وداشتم برمیگشتم جای دیگه پارک کنم مستقیم که راه بسته بود مجبور شدم دور بزنم واز این مخمصه بیام بیرون .از ترس نرسیدن پلیس وتنبیه شدنم هول کردم یک وقت دیدم راه که امدم نوار زدن وراه بسته ان .مامور اتش نشانی داشت به من میگفت باید پلیس بیاد وشما رد بشی .وای خدای من قلبم داشت از ترس از سینه ام بیرون میاامد..خودم به نفهمی زدم وکمی هم عربی انگلیسی فارسی قاطی لهجه ام کردم .وخودم به خری زدم .اخرش بیچاره مامور عصبانی شد وخودش نوار زیر پاش گذشت ومن هم خوشحال وخندان تنکیو تنکیو بهش گفتم وزدم به چاک :4: به خیر گذشت وگر نه 3 تقطه به اضافه 60 پوند جریمه نصیبم میشد :1:

    ای مامان مریم زرنگ:23:


  • نخبه

    نقل قول: maryamlondon1
    خدا را شکر احسان خسته شده خوابیده بود وگه نه خدا به دادمون میرسید من اول باورم نشد به شوهرم گفتم من درست میبینم شوهرم هم که اون دیده بود روش برگردوند به من گفت حتما مریضه روانیه چیزی میزییییییی باشه ولی من تا خانه رسیدم حالت تهوع داشتم خاک تو سر ابروی زنا را برده بود :30:

    :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: