وای چقد زیاد بود خاطرات بچه ها همشون قشنگ وخنده دار بودن بلخصوص دادش محمود وای مردم از خنده مرسی شیرین جان این چند روز با خنده بیگانه بودم امروز تلافیش رو در آوردم
خواهش میکنم خوشحالم که حال و هواتون عوض شد
احیانا شما سوتی ندادی یا بچه هاتون؟برامون تعریف کنین
دارم از خستگی می میرم.این یکی روهم بگم برم بخوابم آخی این مال زمان جوونی هامه نمی دونم سوم بودم یا چهارم دبیرستان.درس هندسه فضایی داشتیم.مبحثش یه خرده سخت بود.معلم دوبار توضیح داد اما متوجه شد که بیشتر بچه ها نفهمیدند.منو صدا کرد و گفت: درسو فهمیدی؟ گفتم آره.گفت بیا ببینم میتونی برای بچه ها توضیح بدی؟ رفتن پای تابلو..تو همون لحظه که می خواستم شروع کنم از سکوت مطلقی که کلاسو گرفته بود خندم گرفت...یه دفعه نگاهم به بغل دستیم که حالا روبروم بود افتاد اونم خندش گرفت رفت زیر میز.. زدم زیر خنده.. بچه ها هم خندیدن. معلم ساکت بود.به زور خودمو نگه داشتم..دوست خاک برسریم پخخ زد زیر خنده بازم من خندیدم و بازم همه خندیدن. دیدم معلم مثل بوق نشسته بود و اصلا نمی خندید.بیشتر خندم گرفت ... خلاصه یه ده دقیقه ای با خنده ی من همه می خندیدن و با سکوتم ساکت می شدن.همین ریتم تکرار کردن بچه ها و حتی پلک نزدن معلم تا حد مرگ خنده م می انداخت و نمی تونستم خودمو نگه دارم آخر سر معلم گفت: برو بیرون یه آب بزن به صورتت بیا.. الان که یادم می افته خیلی خندم می گیره و دلم تنگ میشه.اگه معلم یه کم راحتمون می گذاشت و با ما می خندید اینجوری نمیشد خلاصه بعد رفتم بیرون و اومدم دیگه خندم تموم شده بود.درس رو برا بچه ها توضیح دادم و قصه ما به خوبی و خوشی تموم شد
با عرض سلام خدمت شما و اینا و اونا ....عارضم خدمتتون که هنوز خاطرات رو نخوندم .ولی من هم خاطره زیاد دارم و هم سوتی .ولی علی الحساب همین امروز ظهر با یکی از مشتریای شرکت که ماله شیراز بود حرف میزدم یارو خدای ادب ... فکر کنم از فک و فامیلای حافظ میمونه به گمونم ...موقع خداحافظ گفت سلام برسونید منم گفتم گندگیتون رو میرسونم بعدش امون ندادم گوشی رو قطع کردم
:[/quote] [quote=ماهی]نمی دونم سوم بودم یا چهارم دبیرستان.درس هندسه فضایی داشتیم.مبحثش یه خرده سخت بود.معلم دوبار توضیح داد اما متوجه شد که بیشتر بچه ها نفهمیدند.منو صدا کرد و گفت: درسو فهمیدی؟ گفتم آره.گفت بیا ببینم میتونی برای بچه ها توضیح بدی؟ رفتن پای تابلو..تو همون لحظه که می خواستم شروع کنم از سکوت مطلقی که کلاسو گرفته بود خندم گرفت...264یه دفعه نگاهم به بغل دستیم که حالا روبروم بود افتاد اونم خندش گرفت رفت زیر میز.. زدم زیر خنده.. بچه ها هم خندیدن. معلم ساکت بود.به زور خودمو نگه داشتم.404.دوست خاک برسریم پخخ زد زیر خنده بازم من خندیدم و بازم همه خندیدن. دیدم معلم مثل بوق نشسته بود و اصلا نمی خندید897.بیشتر خندم گرف[/quote] وای خدا ترکیدم خیلی باحال بود دقیقا میشه تصور کرد چه وضعیتی بوده
یادمه یه شب خونه داییم اینا مونده بودم .اتاق خوابشون چسبیده به آشپزخونه بود شب واسه اب خوردن بلند شدم ........ولی به جای اینکه برم تو آشپزخونه رفتم تو اتاق خواب ...منم جوون و جویای مطالب و مسائل +18 (14 ساله م بود ) که وای خدای من صحنه ی اون موقع که دیدم از اون خاک تو سریها بود ....ولی من از اتاق بیرون نرفتم و وایسادم به دیدن ....داییم فرداش منو برد خونمون
یادمه یه شب خونه داییم اینا مونده بودم .اتاق خوابشون چسبیده به آشپزخونه بود شب واسه اب خوردن بلند شدم ........ولی به جای اینکه برم تو آشپزخونه رفتم تو اتاق خواب ...منم جوون و جویای مطالب و مسائل +18 (14 ساله م بود ) که وای خدای من صحنه ی اون موقع که دیدم از اون خاک تو سریها بود ....ولی من از اتاق بیرون نرفتم و وایسادم به دیدن ....داییم فرداش منو برد خونمون
پ ن پ میخاستی به عنوان مشوق نگهت دارن خونشون اخر سر هم بهت جایزه بدن
مال همه ی بچه ها باحال بود مخصوصا دیا و کاکو محمود
ماهی, منم از این خاطرات مدرسه زیاد دارم. وایی خیلی معلمامونو اذیت می کردیم . اینی که الان تعریف م یکنم و قبلا تعریف کردم یادمه داداش متال خیلی سرش خندید. سر کلاس شیمی بود معلممونم برج زهر مار بعد یه دوست داشتم خیلی بامزه بود خیلی هم نترس از این معلمه هم خیلی بدش میومد. ما بچه شلوغا هممون ته کلاس مینشستیم البته من فقط می خندیدم. بعد این دوستم از تو کیفش یه حیار گنده دراورده بود می خورد با صدای بلند قرچ قروچ می کرد یه نمکدونم گذاشته بود رو میز. خیارش که تموم شد یهو معلممون میاد بالا سرش بهش میگه این چیه با اشاره به نمکدون. دوستمم میگه ان آ سی ال. وا ی دیگه من منفجر شده بودم از خنده
بعد این دوستم از تو کیفش یه حیار گنده دراورده بود می خورد با صدای بلند قرچ قروچ می کرد یه نمکدونم گذاشته بود رو میز. خیارش که تموم شد یهو معلممون میاد بالا سرش بهش میگه این چیه با اشاره به نمکدون. دوستمم میگه ان آ سی ال. وا ی دیگه من منفجر شده بودم از خنده
یه دوستی داشتم باباش ته سوتی بود یه بار دوستم تعریف میکرد که باباش به اصرار پسر خانواده میره پیش یکی از دوستای پسرش که خیاط بوده تا براش کت و شلوار بدوزه منتها چون به اصرار پسرش رفته بوده و ناراضی بوده به هر حیله ای بوده می خواسته به کار خیاط ایراد بگیره تا به پسرش بفهمونه خیاط جوون به درد نمیخوره وقتی کت و شلوار اماده میشه باباهه میپوشه هی تو ایینه ور انداز میکنه میبینه نخیر نمیتونه ایراد بگیره و پیش پسرش ضایع میشه اگه ایراد پیدا نکنه این میشه که یهو میگه اقای خیاط این استینش کوتاهه .. خیاط میگه نه اقا این که کاملا اندازس یهو باباهه دستشو محکم به طرف جلو میاره و میگه شاید خاستم با یکی دست بدم اخه وقتی دستت رو میاری جلو هر لباسی که باشه استینش میره عقب تر.. این باباهه میخاسته زرنگ بازی در بیاره به خیال خودش ایراد بگیره.. حالا از اون موقع به بعد هر کسی تو خونه ما میخاد از چیزی ایراد بگیره سریع میگه شاید خاستم با یکی دست بدم
البته اینو اگه تصویری تعریف میکردم خنده دار تر بود
سوتی یادم نیامد یه خاطره بامزه بی حیاتی خاک برسری بگم
4-5 سال پیش قرار بود برای دختر خالم خواستگار بیاد ، خلاصه اینا اومدن و ما ( من و دردونه و دختر خالم و خواهرش ) تو اتاق داشتیم برای خودمون می خندیدم و کمک میکردیم دختر خالم حاضر بشه اون بنده خدایی که معرف دوماد بود و باهاشون اومده بود اومد تو اتاق و شروع کرد از دوماد تعریف کردن که این اخلاق و داره خانوادش اینجوریه و از این حرفا این وسط شروع کرد از دارای های آقا دوماد تعریف کردن که آره خونه دارن و ماشین دان یه باغچه کوچیک، تازه چیزشم مال خودشه ( گلاب به روی همه ) مارو میگی اون وسط غش کرده بودیم از خنده و حرفای بی حیاتی که دیگه بماند حالا بنده خدا منظورش این بوده که خونه و باغ مال خود دوماده نه پدرش خلاصه بعد این همه سال اسم خواستگار و شوهر میاد ما اول می پرسیم چیزش مال خودشه یا نه
نمایش یا پنهان متنوای خدا من چقدر بی حیات شدم شرمنده ببشخید
gilas, نه اخه دیدی یه سری همسایه سمج و گدا هستن همه چی رو از همسایه شون قرض می کنن. بعد فکر کن بیان بگن ببخشید میشه چیز آقاتونو قرض بدید میخوایم بریم خواستگاری باهاش
یه دوستی دارم نه تو کارش نیست کلا منظورم اینه که هر چی رو که بلد هم نباشه یا به عمرش ندیده باشه نمیگه نه ندیدم نه نرفتم نه نخوردم نه نشنیدم میگم میدونم نوک زبونمه یا الکی این ور اون ور میکنه تا خودت یه کم لو بدی جریان چیه بعد بگه اره اره منم همینو میگم خیلی سال پیش یه بار با هم داشتیم میرفتیم کلاس که داداشم و دوستش رو تو راه دیدیم سوار ماشین شدیم که ما رو هم برسونن.. این داداش شیطون بلای منم میدونست که دوستم این اخلاق رو داره خواست یکم اذیتش کنه اهنگ جیپسی کینگ رو گذاشت و گفت بچه ها اگه گفتین این خواننده کیه ؟ من که کلا تو این وادیا نیستم که اهنگ و خواننده و این چیزا بشناسم گفتم نمیدونم ولی صداش شبیه فلانیه بعد دوستم هی الکی به مغزش فشار میاود که وای میدونستما یه لحظه صبر کنین الان میگم .. ای واییییییییییییی چرا یادم نمیاد همین دیروز داشتم گوش میدادما . بعد داداشم الکی اسم یه خواننده دیگه رو گفت یهو دوستم پرید گفت اره اره همینه حالا داداشم میخنده دوستش میخنده جفتی میخندن بعد یهو داداشم گفت نه بابا حواسم نبود اسمش جیپسی کینگه یهو دوستم دوباره گفت اره میخاستم بگمااا.. وای این بار داداشمو دوستش مگه ول میکردن هی میگفتن اره هااااااا جیپسی کینگه اصلا هر چی ...... خانوم بگه
این دوست من هنوزم درست نشده و درس عبرت نگرفته هنوزم خیلی چیزا رو نمیدونه لامصب میگه نوک زبونمه
gilas
چرا سوتی که زیاده
آمیرزا بیا تقلب برسون از سوتی های دانشگاه
نخبه
خواهش میکنم خوشحالم که حال و هواتون عوض شد
احیانا شما سوتی ندادی یا بچه هاتون؟
نخبه
آمیرزا خودش مخش قفل کرده مگه ندیدی فقط خندید هیچی تعریف نکرد
ماهی
آخی این مال زمان جوونی هامه
نمی دونم سوم بودم یا چهارم دبیرستان.درس هندسه فضایی داشتیم.مبحثش یه خرده سخت بود.معلم دوبار توضیح داد اما متوجه شد که بیشتر بچه ها نفهمیدند.منو صدا کرد و گفت: درسو فهمیدی؟ گفتم آره.گفت بیا ببینم میتونی برای بچه ها توضیح بدی؟ رفتن پای تابلو..تو همون لحظه که می خواستم شروع کنم از سکوت مطلقی که کلاسو گرفته بود خندم گرفت...
خلاصه یه ده دقیقه ای با خنده ی من همه می خندیدن و با سکوتم ساکت می شدن.همین ریتم تکرار کردن بچه ها و حتی پلک نزدن معلم تا حد مرگ خنده م می انداخت و نمی تونستم خودمو نگه دارم
آخر سر معلم گفت: برو بیرون یه آب بزن به صورتت بیا..
الان که یادم می افته خیلی خندم می گیره و دلم تنگ میشه.اگه معلم یه کم راحتمون می گذاشت و با ما می خندید اینجوری نمیشد
خلاصه بعد رفتم بیرون و اومدم دیگه خندم تموم شده بود.درس رو برا بچه ها توضیح دادم و قصه ما به خوبی و خوشی تموم شد
matin.57
نخبه
نخبه
matin.57
نخبه
نمایش یا پنهان متن
پ ن پ میخاستی به عنوان مشوق نگهت دارن خونشون
The one
مال همه ی بچه ها باحال بود مخصوصا دیا و کاکو محمود
ماهی,
The one
نازی مریم جونم غم اخرت باشه آبجی مهربون
نخبه
نخبه
یه بار دوستم تعریف میکرد که باباش به اصرار پسر خانواده میره پیش یکی از دوستای پسرش که خیاط بوده تا براش کت و شلوار بدوزه منتها چون به اصرار پسرش رفته بوده و ناراضی بوده به هر حیله ای بوده می خواسته به کار خیاط ایراد بگیره تا به پسرش بفهمونه خیاط جوون به درد نمیخوره
این میشه که یهو میگه اقای خیاط این استینش کوتاهه .. خیاط میگه نه اقا این که کاملا اندازس یهو باباهه دستشو محکم به طرف جلو میاره و میگه شاید خاستم با یکی دست بدم
البته اینو اگه تصویری تعریف میکردم خنده دار تر بود
gilas
4-5 سال پیش قرار بود برای دختر خالم خواستگار بیاد ، خلاصه اینا اومدن و ما ( من و دردونه و دختر خالم و خواهرش ) تو اتاق داشتیم برای خودمون می خندیدم و کمک میکردیم دختر خالم حاضر بشه
اون بنده خدایی که معرف دوماد بود و باهاشون اومده بود اومد تو اتاق و شروع کرد از دوماد تعریف کردن که این اخلاق و داره خانوادش اینجوریه و از این حرفا این وسط شروع کرد از دارای های آقا دوماد تعریف کردن که آره خونه دارن و ماشین دان یه باغچه کوچیک، تازه چیزشم مال خودشه
حالا بنده خدا منظورش این بوده که خونه و باغ مال خود دوماده نه پدرش
خلاصه بعد این همه سال اسم خواستگار و شوهر میاد ما اول می پرسیم چیزش مال خودشه یا نه
نمایش یا پنهان متن
وای خدا من چقدر بی حیات شدمشرمنده ببشخید
The one
gilas
The one
نخبه
خیلی سال پیش یه بار با هم داشتیم میرفتیم کلاس که داداشم و دوستش رو تو راه دیدیم سوار ماشین شدیم که ما رو هم برسونن.. این داداش شیطون بلای منم میدونست که دوستم این اخلاق رو داره خواست یکم اذیتش کنه اهنگ جیپسی کینگ رو گذاشت و گفت بچه ها اگه گفتین این خواننده کیه ؟ من که کلا تو این وادیا نیستم که اهنگ و خواننده و این چیزا بشناسم گفتم نمیدونم ولی صداش شبیه فلانیه
بعد دوستم هی الکی به مغزش فشار میاود که وای میدونستما یه لحظه صبر کنین الان میگم .. ای واییییییییییییی چرا یادم نمیاد همین دیروز داشتم گوش میدادما
بعد داداشم الکی اسم یه خواننده دیگه رو گفت یهو دوستم پرید گفت اره اره همینه
حالا داداشم میخنده دوستش میخنده
این دوست من هنوزم درست نشده و درس عبرت نگرفته هنوزم خیلی چیزا رو نمیدونه لامصب میگه نوک زبونمه
نخبه
خلاصه بعد این همه سال اسم خواستگار و شوهر میاد ما اول می پرسیم چیزش مال خودشه یا نه
The one
اونوقت میگفت د ن د مال خودمه !! چه شاهکاریییی
اینقدر بدم میاد از اینجور آدمها !! فکر می کنن گوگل هستن!!
آخرین ورود:
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→