ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
gilas
چرا سوتی که زیاده
آمیرزا بیا تقلب برسون از سوتی های دانشگاه
نخبه
خواهش میکنم خوشحالم که حال و هواتون عوض شد
احیانا شما سوتی ندادی یا بچه هاتون؟
نخبه
آمیرزا خودش مخش قفل کرده مگه ندیدی فقط خندید هیچی تعریف نکرد
ماهی
آخی این مال زمان جوونی هامه
نمی دونم سوم بودم یا چهارم دبیرستان.درس هندسه فضایی داشتیم.مبحثش یه خرده سخت بود.معلم دوبار توضیح داد اما متوجه شد که بیشتر بچه ها نفهمیدند.منو صدا کرد و گفت: درسو فهمیدی؟ گفتم آره.گفت بیا ببینم میتونی برای بچه ها توضیح بدی؟ رفتن پای تابلو..تو همون لحظه که می خواستم شروع کنم از سکوت مطلقی که کلاسو گرفته بود خندم گرفت...
خلاصه یه ده دقیقه ای با خنده ی من همه می خندیدن و با سکوتم ساکت می شدن.همین ریتم تکرار کردن بچه ها و حتی پلک نزدن معلم تا حد مرگ خنده م می انداخت و نمی تونستم خودمو نگه دارم
آخر سر معلم گفت: برو بیرون یه آب بزن به صورتت بیا..
الان که یادم می افته خیلی خندم می گیره و دلم تنگ میشه.اگه معلم یه کم راحتمون می گذاشت و با ما می خندید اینجوری نمیشد
خلاصه بعد رفتم بیرون و اومدم دیگه خندم تموم شده بود.درس رو برا بچه ها توضیح دادم و قصه ما به خوبی و خوشی تموم شد
matin.57
نخبه
نخبه
matin.57
نخبه
نمایش یا پنهان متن
پ ن پ میخاستی به عنوان مشوق نگهت دارن خونشون
The one
مال همه ی بچه ها باحال بود مخصوصا دیا و کاکو محمود
ماهی,
The one
نازی مریم جونم غم اخرت باشه آبجی مهربون
نخبه
نخبه
یه بار دوستم تعریف میکرد که باباش به اصرار پسر خانواده میره پیش یکی از دوستای پسرش که خیاط بوده تا براش کت و شلوار بدوزه منتها چون به اصرار پسرش رفته بوده و ناراضی بوده به هر حیله ای بوده می خواسته به کار خیاط ایراد بگیره تا به پسرش بفهمونه خیاط جوون به درد نمیخوره
این میشه که یهو میگه اقای خیاط این استینش کوتاهه .. خیاط میگه نه اقا این که کاملا اندازس یهو باباهه دستشو محکم به طرف جلو میاره و میگه شاید خاستم با یکی دست بدم
البته اینو اگه تصویری تعریف میکردم خنده دار تر بود
gilas
4-5 سال پیش قرار بود برای دختر خالم خواستگار بیاد ، خلاصه اینا اومدن و ما ( من و دردونه و دختر خالم و خواهرش ) تو اتاق داشتیم برای خودمون می خندیدم و کمک میکردیم دختر خالم حاضر بشه
اون بنده خدایی که معرف دوماد بود و باهاشون اومده بود اومد تو اتاق و شروع کرد از دوماد تعریف کردن که این اخلاق و داره خانوادش اینجوریه و از این حرفا این وسط شروع کرد از دارای های آقا دوماد تعریف کردن که آره خونه دارن و ماشین دان یه باغچه کوچیک، تازه چیزشم مال خودشه
حالا بنده خدا منظورش این بوده که خونه و باغ مال خود دوماده نه پدرش
خلاصه بعد این همه سال اسم خواستگار و شوهر میاد ما اول می پرسیم چیزش مال خودشه یا نه
نمایش یا پنهان متن
وای خدا من چقدر بی حیات شدمشرمنده ببشخید
The one
gilas
The one
نخبه
خیلی سال پیش یه بار با هم داشتیم میرفتیم کلاس که داداشم و دوستش رو تو راه دیدیم سوار ماشین شدیم که ما رو هم برسونن.. این داداش شیطون بلای منم میدونست که دوستم این اخلاق رو داره خواست یکم اذیتش کنه اهنگ جیپسی کینگ رو گذاشت و گفت بچه ها اگه گفتین این خواننده کیه ؟ من که کلا تو این وادیا نیستم که اهنگ و خواننده و این چیزا بشناسم گفتم نمیدونم ولی صداش شبیه فلانیه
بعد دوستم هی الکی به مغزش فشار میاود که وای میدونستما یه لحظه صبر کنین الان میگم .. ای واییییییییییییی چرا یادم نمیاد همین دیروز داشتم گوش میدادما
بعد داداشم الکی اسم یه خواننده دیگه رو گفت یهو دوستم پرید گفت اره اره همینه
حالا داداشم میخنده دوستش میخنده
این دوست من هنوزم درست نشده و درس عبرت نگرفته هنوزم خیلی چیزا رو نمیدونه لامصب میگه نوک زبونمه
نخبه
خلاصه بعد این همه سال اسم خواستگار و شوهر میاد ما اول می پرسیم چیزش مال خودشه یا نه
The one
اونوقت میگفت د ن د مال خودمه !! چه شاهکاریییی
اینقدر بدم میاد از اینجور آدمها !! فکر می کنن گوگل هستن!!
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→