₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 9 10 11 12 13 14 15 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • نخبه

    د[/quote]
    :23:[quote=ماهی]مریم جون ، حسین آقا، آرسام ، یکتا جون ، مجییییییییی ....و دکی و.......همشون قشنگ بودن[/quote]
    منم که کشکم :4:


  • gilas

    نقل قول: hadi04
    عجب مردم الاغي پيدا ميشنا علي هم گفت آره البته اين يكي داداشم بود داشت ميرفت خونه كار هميشگيشه منو ميبينه شوخي ميكنه

    خوبه به الاغ کفایت کردی و جلو تر نرفتی :23: :23:


  • Kishe Mehr

    نقل قول: نخبه
    منم که کشکم

    شکسته بندی نفرمایید شیرین جان ارزش شما بیش از این حرفاست :4: چیزی در حد ماست چکیده :74:

    نقل قول: gilas
    خوبه به الاغ کفایت کردی و جلو تر نرفتی

    دوستش چون بنده خدا اهل فن بوده و خودش دستی تو این کارها داشته زود گفته داداشمه تا کار بیخ پیدا نکرده و کار به جاهای سوراخ دیااکو نرسه :23:


  • نخبه

    نمایش یا پنهان متن
    نقل قول: Kishe Mehr
    بچه ها اگه خاطرات بودار هم دارید بگید اینجا هم ملانصرالدین های ارغوانی راه بندازیم :74:

    نه مجی از این سوتی ها نگید یه عده فضول تو سایت هستن که عین عقده ایا میرن گزارش میدن که خودنمائی کنن یکی بهشون توجه کنه بی خیال.. سوتیهای دیگه بگید


  • hadi04

    نقل قول: Kishe Mehr
    مثل کاکو هادی بحث رو عوض میکنه میگه وای هوا هم خیلی گرم شده ها :4: راننده هم نامردی نمی کنه میگه بی خیال بابا جان به گوزت :23: 247

    البته گندي كه من زدم از يه گوز خيلي بيشتر بود فكر كنم من ر...ي...د...م :23:
    نقل قول: gilas
    خوبه به الاغ کفایت کردی و جلو تر نرفتی :23: :23:

    نه بابا قبلش كه سرمو از ماشين بيرون كردم كلي بد و بيراه بهش گفته بودم :83: بيچاره علي :4:


  • Kishe Mehr

    یه بار پیش یکی از دوستام بودم اونم گفت امین... رو می شناسی؟ منم شروع کردم تا می تونستم امین اقا رو کوبوندم... گفتم اینقده پسر بدیه اصلا درس نمی خونه خیلی شلخته است و این حرفا.. البته سابقه هم نداشت که راجع به کسی اینطوری بگما. نمی دونم اون دفعه چرا اینطوری شد.. خلاصه خوب گفتم و گفتم و گفتم و گفتم .. در این حین اون پسره هم داشت هاج و واج منو نگاه میکرد. خوب که گفتم، گفتم خب حالا امین... چی ؟ چی شده؟ گفت هیچی پسر داییمه که تو الان ری....دی توش :23:
    منم اماده بودم که زمین دهن وا کنه برم توش :9:


  • نخبه

    نقل قول: Kishe Mehr
    در این حین اون پسره هم داشت هاج و واج منو نگاه میکرد. خوب که گفتم، گفتم خب حالا امین... چی ؟ چی شده؟ گفت هیچی پسر داییمه که تو الان ری....دی توش :23:
    منم اماده بودم که زمین دهن وا کنه برم توش :9:

    :23:


  • gilas

    نقل قول: Kishe Mehr
    گفت هیچی پسر داییمه که تو الان ری....دی توش
    منم اماده بودم که زمین دهن وا کنه برم توش

    حقته تا تو بازشی پشت سر کسی حرف بد نزنی :23:

    نقل قول: hadi04
    نه بابا قبلش كه سرمو از ماشين بيرون كردم كلي بد و بيراه بهش گفته بودم

    پس یه احوال پرسی حواسی با خانواده محترم کرده بودی :23: :23:


  • نخبه

    حالا بزارید یکی از سوتی های ضایعم رو بگم که خودم هر وقت یادم میافته از خجالت اب میشم و میگم خوب شد یارو نفهمید چه سوتی دادم :9:

    پارسال به همراه دوستم رفته بودیم مسافرت نمیدونم شهر کلیبر رفتین یا نه (قلعه بابک خرمدین اونجا قرار داره) یه شهر خیلی کوچیکیه که نیم ساعت نشده میتونی کل کوچه و خیابونش رو دور بزنی.. نزدیک عصر بود که رسیدیم به شهر کلیبر ولی چون زود بود برای رفتن به هتل گفتیم بریم به منطقه انانلو.. شنیده بودم که اهو داره و کسی هم حق شکار نداره گفتیم بریم یه نگاه بندازیم رفتیم و رفتیم تا اینکه یهو جاده خاکی شد و لی همچنان جاده همون شکلی بود البته خیلی سر سبز و زیبا بود باز رفتیم دیدیم خبری نیست یهو همه جا رو مه گرفت دور زدم که بر گردیم ولی چشمتون روز بد نبینه جاده خاکی بدون هیچگونه علامتی کنار جاده و مه کامل هیچی دیده نمیشد با هزار بد بختی برگشتیم و بعد از مسافتی رسیدیم به جاده اسفالت ولی خیلی اروم میروندم که مبادا تو دره مره ای چیزی نریم و یا با گاوهای وسط جاده که یهو ظاهر میشدن تصادف نکنیم که گامون بزاد:23: خلاصه با هزار ترس و لرز برگشتیم و رسیدیم داخل شهر یه جا پارک کردم کنار خیابون پاهام سفت شده بود از ترس و درد میکرد دوستم رفت پایین که چیزی بخره منم داشتم به ستاره نخبه اس میدادم که یهو دیدم شالاپی یه کاغذ چسبوندن رو شیشه :14: عصبانی شدم تا اومدم بگم بابا دارم میرم ننویس دیدم رفت منم حوصله نداشتم بی خیالش شدم بعد دقت کردم دیدم یکی در میون مینویسه میزاره زیر بر ف پاکن باز بیشتر دقت کردم دیدم دو تا پلاک تهران دیگه هم بود اونا رو هم نوشت ولی پلاکهایی که مال شهر خودشون بود رو بعضیا رو مینوشت بعضیا رو نه از دستش عصبانی شدم گفتم الان حالشو جا میارم مرتیکه غریب گیر اورده جریمه میکنه.. اصلا هم به برگه نگاه نکردم که ببینم چه خبره.. تا اقاهه اومد از جلو ماشین رد شه اومدم بیرون گفتم ببشخید اقا برای چی نوشتی گفت خب اینجا پارک کردی گفتم خب دارم میرم امون ندادی که .. گفت خب به هر حال وظیفمه بنویسم چه یه دقیقه چه ده ساعت گفتم اااااااااااااا پس چرا بقیه رو نمی نویسی نگات کردم یکی در میون نوشتی و پلاکهایی که مال شهر خودتون نیست گفت نه بقیه رو قبلا نوشتم گفتم ااااااااااا مطمئنی گفت اره و رفت منم عصبانی نشستم تو ماشین همچنان به کاغذ نگاه هم نمیکنم:4: از ایینه بغل با غضب یارو رو نگاه میکردم که یهو گفتم وایییییییییییییییییییییییی خاک بر سرم چه سوتی دادممممممممممممممممممممم این که پلیس نیست پارک بانه:23: :23:
    خب چیکار کنم هم اون مه روم اثر گذاشته بود و هم پارکبانه جلیغه سبز تنش بود یه لحظه مخم هنگ کرد اصلا فکر نمیکردم شهر به اون کوچیکی هم پارکبان داشته باشه:23:

    به طرز وحشتناکی سوتی دادم ولی فکر کنم پسره متوجه نشد:23:


  • نخبه

    اینم عکس اون مه.. که البته از مه وحشتناکش اومده بودیم بیرون و کمتر بود این قسمت

    [spoiler] تصویر در دسترس نیست



  • gilas

    نقل قول: نخبه
    وایییییییییییییییییییییییی خاک بر سرم چه سوتی دادممممممممممممممممممممم این که پلیس نیست پارک بانه

    شاهکار زدی که :23: :23:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    شاهکار زدی که

    :9: به پای قهوه خوردن دیااکو نمیرسه:23:


  • gilas

    نقل قول: نخبه
    به پای قهوه خوردن دیااکو نمیرسه

    اون که بلللللللللللللللللللللللللللللله :23: اون که کلا تو کال تلطیفه حالا یا با قهوه یا با حرف :23:


  • The one

    من اومدم که مدال شجاعترین خانم سایت رو تصاحب کنم . دو تا از وحشتناکترین شوتیهامو میخوام جرات کنمو بنویسم ؛ یکیش بو داره شیرین ولی بامزس با اجازت مینویسم :9: .

    نمایش یا پنهان متنیه بار وقتی حامله بودم تازه از دانشگاه اومده بودم خیلی هم خسته بودم شب قبلشم آش درست کرده بودم بازم نشستم گرم کردم یه کم خوردم دلم درد گرفت حوصله نداشتم برم دستشویی زیاد جدی نگرفتم و خلاصه... آخه بابای بچه هم اون شب کشیک داشت وقت داشتم تا صبح بو گیری کنم :4: . یهو زنگ خونه رو زدن. خیلی هول کردم. زود رفتم تو اتاق خواب خودمو زدم به خواب که صدایی ازم نیاد و اگه کسی پشت دره فکر کنه کسی خونه نیست و بره. یهو شنیدم کلید انداختن تو درو اومدن تو.. :40:
    ا زصداشون فهمیدم اکس مادر شوهر و اکس برادر شوورن. داشتم سکته می کردم. یهو مادره اومد تو اتاقم برگشت گفت واییی خوابه!! بعد دوساعت تو خونه موندن تلویزیون نگاه کردن و آشمو کوفت کردن و رفتن!! آخه عمو و بابای بچه با هم یه سریالی رو همیشه نگاه می کردن ولی فکر نمی کردم که روزی هم که اون نباشه بازم اینقدر پررو باشن که بخوان بیان. بو هم هیچ اثری روشون نذاشته بود تازه اشتهاشونم وا شده بود انگار!! :23: بعد که رفتن دیدم کلیدمو گذاشتن رو میز. فهمیدم من آی کیو مثل همیشه کلیدمو تو در جا گذاشتم. اون شب تا صبح خودمو فحش دادم. تا یه ماهم روم نمیشد تو روشون نیگا کنم!! :23:


    یه خاطره ی دیگه دارم از دوران دانشگاه. اون موقعا خیلی خنگ بودم هنوزم هستم البته :10: ولی 17 سالم بود ترم اول بودیم و از یه پسره خیلی خوشم میومد. :24: حالا پسره نه قیافه داشت نه اصلا تو باغ دخترا بود فقط خیلی مظلوم بود و همیشه سرش تو کتاب بود. حالا من خل هم نمیدونم چرا ازش خوشم اومده بود. بعد دانشکدمون کرج بود منم تو خوابگاه بجه های تهرون اتاق داشتم. ولی بیشتر دوستهام بجه های شهرستان بودن که خوابگاهشون یه جای دیگه بود. خلاصه این بچه های پررو هم میدونستن من ازاین پسره خوشم میاد خیلی بهم می خندیدن می گفتن آدم قحطیه. :23:
    یه روز صبح که داشتم آماده میشدم برم سر کلاس یهو تلفن خوابگاهمون زنگ زد. بعد گفتن یه خانمه هست باهات کار داره. منم تعجب کردم گفتم کیه. یهو زنه خودشو معرفی کرد گفت من خواهر محمدم. اسم همکلاسیم محمد بود همون پسره. من خشکم زد. اونم ادامه داد که آره محمد خیلی از شما تعریف می کنه برای همین من کنجکاو شدم که ببینمتون میشه ساعت 2 باهم قرار بذاریم تو رستوران دانشگاه هموببینیم میخوام باهاتون راجع به موضوعی صحبت کنم. من دیگه داشتم میمردم از ذوق. گفتم خب اجازه بدید فکر کنم گفتم یه کم کلاس بذارم. گفت فقط یه آشنایی معمولیه دیگه گفتم خودتو لوس نکن بگو آره مسخره :23: گفتم اوکی. :9:
    بعد رفتم سر کلاس. بعد کلاسم رفتم خوابگاه دوستام. گفتن چی شده هیفا لپات گل انداخته یه چیزیت میشه تو از صبح عوض شدی نمی خندی تو فکری. گفتم نه هیچی بابا. اینقدر دیگه اصرار کردن ماجرا رو براشون تعریف کردم با ذوق. گفتن احساست چیه. گفتم معلومه خیلی خوشحالم. یهو دیدم یکی از بچه ها به اون یکی گفت پاشو پاشو برو خوراکیهایی که قول دادیو بخر. اون یکی هم خیلی ناراحت بود گفت مرض بیا پولشو بگیر خودت بخر. من چیزی نفهمیدم گفتم دارید چیکار می کنید گفتن هیچی داریم به افتخار خواهر فلانی جشن می گیریم. :23:
    من هنوزم نگرفته بودم موضوعو. یهو که همشون دیگه ترکیده بودن از خنده گفتن خااک بر سرت اینقدر که سرت تو کتابه هیچی حالیت نیست. یعنی نفهمیدی صدا ی دختره چقدر شبیه صدای زهره س؟ زهره شیطونترین دوستم بود. منو دیگه میخواستم آب بشم برم تو زمین از این گندی که زده بودم ولی الان هر وقت یادش میفتم خیلی خندم می گیره. :23: البته پسره بعدا سال بعدش که من دیگه نامزد کرده بودم و یه گودبای پارتی کوچولو در حدی که بهمون گیر ندن گرفته بودم اومد بهم کادو داد و با گریه ازم خداحافظی نمود.. :9: .


  • نخبه

    نقل قول: The one
    ! آخه عمو و بابای بچه با هم یه سریالی رو همیشه نگاه می کردن ولی فکر نمی کردم که روزی هم که اون نباشه بازم اینقدر پررو باشن که بخوان بیان. بو هم هیچ اثری روشون نذاشته بود تازه اشتهاشونم وا شده بود انگار!! بعد که رفتن دیدم کلیدمو گذاشتن رو میز. فهمیدم من آی کیو مثل همیشه کلیدمو تو در جا گذاشتم. اون شب تا صبح خودمو فحش دادم. تا یه ماهم روم نمیشد تو روشون نیگا کنم!! :23:

    :23: وای خدا مردم از خنده نمیری هیفا:23:


    نقل قول: The one
    البته پسره بعدا سال بعدش که من دیگه نامزد کرده بودم و یه گودبای پارتی کوچولو در حدی که بهمون گیر ندن گرفته بودم اومد بهم کادو داد و با گریه ازم خداحافظی نمود..

    اخیییییییییییییییییییی :20: اشک در چشمانم حلقه زد یکی بیاد این حلقه رو دستش کنم:23:بیاد تو سرنوشتم:23:


  • The one

    نقل قول: نخبه
    وای خدا مردم از خنده نمیری هیفا

    :23: :9:

    نقل قول: نخبه
    خیییییییییییییییییییی اشک در چشمانم حلقه زد یکی بیاد این حلقه رو دستش کنمبیاد تو سرنوشتم

    اره بیچاره قسمت نبود دیگه :4:
    راستی اونجا رو درست توضیح ندادم که دوستها ی بدجنسم شرطبندی کرده بودن که من می فهمم چه خبره ولی بیچاره اون دوستم که خیلی به ایکیوم ارادت داشت شرطو باخت :23:


  • hadi04

    The one,
    به افتخار محمد جون :20:
    ولي خدايي تا شوهر كردي با دل چند نفر بازي كردي تو ظالم؟ :4:


  • نخبه

    نقل قول: The one
    راستی اونجا رو درست توضیح ندادم که دوستها ی بدجنسم شرطبندی کرده بودن که من می فهمم چه خبره ولی بیچاره اون دوستم که خیلی به ایکیوم ارادت داشت شرطو باخت :23:

    متوجه شدم که شرط بندی کرده بودن از این کارا هر کی خاسته در حق من بکنه ناکام مونده چون سریع میشناسمشون اوه اوه یه خاطره یادم اومد بزار تعریف کنم


  • The one

    نقل قول: hadi04
    به افتخار محمد جون
    ولي خدايي تا شوهر كردي با دل چند نفر بازي كردي تو ظالم؟

    :23:

    نه بابا از من پخمه تر پیدا نمیشد اون موقعها اگرم دل کسی ترک برداشته بود هیچوقت نفهمیدم. :23:

    نمایش یا پنهان متنفقط یادمه تازه که نامزد کرده بودم فقطم دوستها ی خیلی نزدیکم خبر داشتن یکی از بچه های یه دانشکده ی دیگه که خیلی مومن و ریشو بود ازم خوشش اومده بود آخه خیلی سر به زیر بودم و از همون موقع مثل اردکها راه میرفتم خلاصه این با واسطه ازم خواستگاری کرده بود. بعد که همین دوستهای مسخرم شنیده بودن یکیشون برگشت گفت بعضیها دو تا دوتا شوهر میکنن بعضیها هیچی گیرشون نمیاد :23:

پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: