ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
نخبه
زدی تو کار خاک بر سری تعریف کن منم یه سوتی خیلی ضایع دارم هر وقت تعریف کردین منم میگم
نخبه
Kishe Mehr
SaMaN TaJ
دیگه اون یادم نیس
تو ماشین بودیم و بعد نزدیک خونه اینا که شدیم،پارک کردیم.....بعد از چند دقیقه یه پیکان اومد و میخواست بره تو حیاط خونشون،کنار من ایستاد و چند تا بوق زد که یعنی ماشینو جابجا کن میخوام برم تو.....حالا جا هم زیاد بودا که رد شه
یهم دیدم دوستم سرشو کرده زیر صندلی و از زیر میگفت سامان کم گوه بخور بابامه،بابامه
خیلی ضایع بازی بود،خیلی.........
نخبه
ای راننده مردم ازار
EVANESCENCE
سوتی زیاد دادم مخصوصا اس مس اشتباهی که بعدش کلی سرخ شدم
ولی فعلا حضور ذهن ندارم کامل
مرسی شیرین جونم
بچه مثبت
نمایش یا پنهان متن
بوفی زر من یادت نره
میرسد روزی کــه مــا در خاطـرات ..... موجـب خنـدیـــدن و غـــم میشویم
گاه گاهـی یـــاد مـا کـن ای رفیـــق ..... میرسد روزی که بیهم میشویم
نخبه
یهم دیدم دوستم سرشو کرده زیر صندلی و از زیر میگفت سامان کم گوه بخور بابامه،بابامه
خیلی ضایع بازی بود،خیلی.........
نخبه
چند ماه پیش عروسی یکی از اقوام پدری رفته بودم یکی از پسرای فامیل رو که خیلی وقت بود ندیده بودمش تو عروسی دیدمش خیلی پسر با نمکیه تا دیدمش رفتم جلو و بهش گفتم شما اقا ایمان هستین ؟ گفت نه من امیرم ........ فکر کردم اسکلم کرده گفتم نه تو ایمانی سر به سرم نزار
شما که داداشی به اسم امیر ندارین .. هی اون میگفت نه من امیرم ایمان اون یکی داداشمه بعد هی میخندید منم فکر میکردم داره اذیتم میکنه اخر زدم رو شونش گفت ااااااااا اذیت نکن تو ایمانی من همتون رو خوب میشناسم
خیلی باحال بود بعد از عروسی داداشم و ارش هی بهم میخندیدن و ادامو در میاوردن میگفتن من همتون رو خوب میشناسم شما امیر نداشتین:23:
Kishe Mehr
نخبه
احیانا الان متوجه شدی واسه چی میخندیدن
واقعا خاطرت خاک بر سری بود
Kishe Mehr
نخبه
خاطرات تو هم که همش خاک بر سریه
ژنرال
نخبه
پ ن پ تو خوشگلی
arash52
مرسی
کل یوم سوتی های باحالی بود
بازم بدید و تعریف کنید
ژنرال
یعنی به نظرت برای چی خندیدن ؟
ولی خودمونیم سال 66-67 اینجور سوتیا خیلی اوانگارد بوده ها
چکاوک
تقریبأ یک سال پیش رفته بودم داروخونۀ پدر دوستم ستایش توی نیوزیلند از این موقع یه خانوم خیلی گرد و توپل وارد مغازه شد نسخشو پیچید وقت رفتن برگشت به دوستم گفت البته به زبان اینگلیسی گفت خانوم بهری شما یه قرصی ندارین بتونه چربی های شیکم منو آب کنه ،من رو کردم به ستایش البته به فارسی گفتم که خانوم متوجه نشن من چی گفتم ،گفتم ای بابا ستایش این خانوم اگه شیکمشو بزار تو دیگ زود پزم آب نمیشه چه برسه این که قرص بخوره من میدیدم ستایش هم داره با ابرو به من اشاره میده اما متوجه نشدم منظورشو ،چشمتون روز بد نبینه یه هو خانومه شروع کرد فارسی حرف زدن وایییییی حاضر بودم همون لحظه زمین بشکافه من برم داخلش تا الانم که الانه هر قت یادم میاد از خودم شرمنده میشم
یکی دیگم هست بعدن میگم
Kishe Mehr
کل یوم سوتی های باحالی بود
بازم بدید و تعریف کنید
اوستاد شما هم بفرمیوه خاطره تعریف بکنیوه
چکاوک,
نخبه
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→