ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شدهاند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفتهاند.
ثبتنام و ارسال نوشته در این وبسایت امکانپذیر نیست. چنانچه نوشتهای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، میتوانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.
یک نت روی دیوار انجمن
pAshMak
1 هفته پیش
آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com
@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
چکاوک
چندین سال پیش پدرم یکی از دوستام به رحمت خدا رفت توی مسجد واسش مراسم گرفته بودن منم اولین بار بود توی مجلس عزا شرکت میکردم حالا همه داشتن سر سلامتی میدادن و رد میشدن منم تپش قلب گرفته بودم عرق کرده بودم خوب بار اولم بود کلی با خودم تمرین کرده بودم که وقتی رسیدم به دوستم چی بگم خلاصه نوبت من شد بی مقدمه گفتم اینشالا یه روز واسه خودت و برادرات
نخبه
یا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا
چکاوک
الان که دیگه بدتر شدم فارسیمم ضعیف شده نمیدونی چو جوری حرف میزنم پاک ابروم رفته جون خودم
نخبه
[b]6-7 سال پیش چند تا از اقوام رفته بودن مکه بعد از بازگشت رفتیم دیدنشون به قول ترگل منم بار اولم بود نمیدونستم چی باید بگم هی میدیدم دیگرون یه عالمه چیز میز میگن و کنارشم میگن زیارت قبول و از این حرفا منم با خودم گفتم ولش کن خب میگم زیارت قبول کافیه... بعد که رفتم جلو یهو هول کردم گفتم مکتون مبارک باشه
arash52
اوستاد شما هم بفرمیوه خاطره تعریف بکنیوه
کردم
برو نیگاه کن
جزو نفرات اول
نخبه
9 سال پیش یه روز جمعه با چند تا از بچه های فامیل قرار گذاشتیم بریم شمال البته یک روزه بریمو بر گردیم.. منم که طبق معمول همراه برادرام میرفتم .. چند تا ماشین بودیم تو ماشین ما یه پسری از اقوام با نامزدش سوار شدن پسره خیلی شنگول بود واسه خودش اخه تا حالا با نامزدش جائی نرفته بودن تو راه یه جا نگه داشتیم و صبحانه خوریدم اینم هی مزه میریخت و ادا در میاورد جلو دوربین.. خلاصه خیلی شنگول بازی در میاورد بعد که نشستیم تو ماشین بچه ها اهنگ گذاشتن و شروع کردن به خوندن باهاش .. بعد از چند تا اهنگ خسته شدیم و بی خیال شدیم یهو اهنگ سیا نرمه نرمه که فکر کنم ناهید خونده بود رو گذاشتن یهو این پسره هول کرد شایدم اصلا اهنگ رو بلد نبود جلوی نامزدش بلند شروع کرد به خوندن که سینه نرمه نرمه
نخبه
برو نیگاه کن
جزو نفرات اول
بازم تعریف کن .. معلومه پیر شدی دیگه یادت نمیاد خاطرات و سوتیهای خودت یا اطرافیان..
mz56mz
سالها قبل وقتى كه نوجون بوديم , با خانواده و دوستان رفته بوديم ويلاى يكى از دوستان كه كنار دريا بود بعد از شنا كردن جايى براى عوض كردن لباسهامون نبود هر كدوم از دوستان رفتند يه جا لباساشون رو عوض كردند من مونده بودم كجا برم
The one
شوتی خودتی مجی سوتی
سوتیها ی تو هم بامزه بیدن قشر مخ سوت بازت درد نکنه
جان چی ؟
نمایش یا پنهان متن
بعد از مذاکرات رسمی خودت به جا میارینخبه
Kishe Mehr
هاچو هاچو
نمایش یا پنهان متن
حیف باید برم بیرونThe one
هیچی بابا گفتم که من کلا ادم محجوبی هستم و سرم تو شوت خودمه
بفرما اینم سندش
حالا سوتی من اینه که فکر کردم تو اهل سوتی دادنی خوب بید حاجیه پتروس هم شدیم
ژنرال
محمود جان بیخیال بابا
maryamlondon1
چه جالب وای اشکم جاری شد
gilas
وای 2روز پیش سوتی اس ام اسی دارم
اسم فرستنده اس ام اس رو نگاه نکردم فکر کردم یه بنده خدای هستش کلی با شکلک
نخبه
کمی فکر کن ..سر کار سوتی ندادی؟ یا تو دانشگاه؟
ماهی
به جون خودم از بس کارامو هول هولی انجام میدم تا به همش برسم بعضی وقتا دیگه قاطی میکنم.امروزم جلسه توی نماز خونه برگزار میشد.باید کفشا رو دم در در می آوردیم.منم ده دقیقه ای دیر رسیدم.با عجله سرمو انداختم زیر رفتم داخل.راستش اولین تنفسی که توی اون فضا کردم و بوی گلاب آغشته به جوراب آقایون رو استنشاق کردم
وااااااااااااااااای مردم از خنده
mz56mz,
عمووووووووو
این پسره از این سوتی های بی حیاتی خیلی داشته .یکی دوبار داداشم زده پس کله ش..اصلا قابل گفتن نیست
ولی حالا این یکی که به حیثیت من ربطی نداره می گم.
قبل از اینکه بره مدرسه خیلی دوست داشت کتاب بخونه.خوندن رو زودتر از مدرسه و نوشتن یاد گرفت.خلاصه هر جا روی در و دیوار رو می خوند.یه بار با یکی که رودروایستی هم داشتم داشتیم میرفتیم.اونم واسه خودش در و دیوارو می خوند.روی یه دیوار نوشته بود : فقط کبیری پسرم یه دفعه با صدای خیلی بلند و محکم گفت : فقط ک....یری...
ببخشید حرف بـ رو نخوند
من یه دفعه گفتم مامان !
حالا هی هم تکرار می کرد.چون نمی دونست معنیش چی میشه.اون آقا هم قاه قاه می خندید.اشکاش دراومده بود.
من بیچاره توی اون لحظه نخندیدم..ولی هنوزم یادم می افته خیلی می خندم
نخبه
من بیچاره توی اون لحظه نخندیدم..ولی هنوزم یادم می افته خیلی می خندم
[b]
یه خاطره و سوتی دیگه یادم اومد .. راهنمائی بودم رفته بودیم سفر یک هفته ای خونه دائی پدر بودیم و هر روز میرفتیم بیرون برای گردش.. سر کوچه اینا یه چیزی رو دیوار نوشته شده بود .. همچین خوش خط و شعر گونه نوشته شده بود من هر روز که از جلوی این دیوار رد میشدم میخوندم پِیکِ نیک پَر می شود .. همش هم با خودم میگفتم اخه یعنی چی .. اگر شعر هم باشه چه معنی میده نمیفهمیدم خلاصه که بد جور تو کف معنی این شعر بودم تا اینکه یه روز قبل از اینکه از سفر برگردیم دیدم یه ماشینی جلو اون دیوار نگه داشت و پر از پیک نیک بود که مردم اورده بودن گاز پر کنن
maryamlondon1
آخرین ورود: امروز, 07:39
شما در حال مشاهده نسخه کامل سایت هستید. ←نسخه موبایل→