₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@
آبان
9
ساعت: (فنلاند)
امروز: یکشنبه، 9 آبان 1395 (30 اکتبر 2016)
Tänään: Sunnuntai, 30 Lokakuuta 2016
سالروز عضویت garfild
به آرشیو بوف بوفی خوش آمدید این مجموعه انجمن ایرانیان فنلاند (فروم iranian.fi) و شامل ۲۹۰٬۸۸۴ نوشته از ۱٬۱۷۷ نویسنده است که در فاصلهٔ بهمن ۱۳۸۹ تا بهمن ۱۳۹۵ منتشر شده‌اند و بدون تغییر در دسترس قرار گرفته‌اند.
ثبت‌نام و ارسال نوشته در این وب‌سایت امکان‌پذیر نیست. چنانچه نوشته‌ای متعلق به شماست و مایل نیستید در آرشیو باقی بماند، می‌توانید از طریق گزینهٔ «گزارش» در زیر همان نوشته، درخواست حذف آن را ثبت کنید.


₪ انجمن بوف بوفی ₪ » معما، سرگرمی و بازی » @@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

یک نت روی دیوار انجمن pAshMak
1 هفته پیش

آدرس جدید سایت:
www.boooofi.com

1 2 ... 4 5 6 7 8 9 10 ... 35 36


@@ سوتی های با حال و خنده دار خودتون رو اینجا تعریف کنید@@

16191 بازدید، 710 پست، نویسنده: نخبه

  • چکاوک

    بزارین اینم تعریف کنم بعد برم بخوابم :4:

    چندین سال پیش پدرم یکی از دوستام به رحمت خدا رفت توی مسجد واسش مراسم گرفته بودن منم اولین بار بود توی مجلس عزا شرکت میکردم حالا همه داشتن سر سلامتی میدادن و رد میشدن منم تپش قلب گرفته بودم عرق کرده بودم خوب بار اولم بود کلی با خودم تمرین کرده بودم که وقتی رسیدم به دوستم چی بگم خلاصه نوبت من شد بی مقدمه گفتم اینشالا یه روز واسه خودت و برادرات :68: وایییییییییییییییی بگو حالا خودشو گفتی دیگه چیکار داری به برادرش ولی الان بعد چند سال هروقت به دوستم زنگ میزنیم کلی سر این موضوع میخندیم خدا منو از دست این صوتیها نجات بده :10:


  • نخبه

    ا
    نقل قول: چکاوک
    گفتم اینشالا یه روز واسه خودت و برادرات :68: وایییییییییییییییی بگو حالا خودشو گفتی دیگه چیکار داری به برادرش ولی الان بعد چند سال هروقت به دوستم زنگ میزنیم لی سر این موضوع میخندیم خدا منو از دست این صوتیها نجات بده :10:

    یا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا:23: ترگل تو دیگه کی هستی عجب سوتی کلی خندیدم:23:


  • چکاوک

    نقل قول: نخبه
    یا خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا:23: ترگل تو دیگه کی هستی عجب سوتی کلی خندیدم

    الان که دیگه بدتر شدم فارسیمم ضعیف شده نمیدونی چو جوری حرف میزنم پاک ابروم رفته جون خودم :83:


  • نخبه

    وای وای یه سوتی ضایع دیگه یادم اومد:23:

    [b]6-7 سال پیش چند تا از اقوام رفته بودن مکه بعد از بازگشت رفتیم دیدنشون به قول ترگل منم بار اولم بود نمیدونستم چی باید بگم هی میدیدم دیگرون یه عالمه چیز میز میگن و کنارشم میگن زیارت قبول و از این حرفا منم با خودم گفتم ولش کن خب میگم زیارت قبول کافیه... بعد که رفتم جلو یهو هول کردم گفتم مکتون مبارک باشه:23: بعد سریع درستش کردم نمیدونم متوجه سوتیم شد یا نه بعد که خودم اومدم این ور کنار خاهرم که نشستم زدم زیر خنده و بهش گفتم چی سوتی دادم اونم ترکیده بود از خنده میگفت عجب جمله ای گفتیا:[/color]23:[/b]


  • arash52

    نقل قول: Kishe Mehr

    اوستاد شما هم بفرمیوه خاطره تعریف بکنیوه


    کردم
    برو نیگاه کن
    جزو نفرات اول :4:


  • نخبه

    وای یه سوتی دیگه از یکی از پسرای فامیل یادم اومد
    9 سال پیش یه روز جمعه با چند تا از بچه های فامیل قرار گذاشتیم بریم شمال البته یک روزه بریمو بر گردیم.. منم که طبق معمول همراه برادرام میرفتم .. چند تا ماشین بودیم تو ماشین ما یه پسری از اقوام با نامزدش سوار شدن پسره خیلی شنگول بود واسه خودش اخه تا حالا با نامزدش جائی نرفته بودن تو راه یه جا نگه داشتیم و صبحانه خوریدم اینم هی مزه میریخت و ادا در میاورد جلو دوربین.. خلاصه خیلی شنگول بازی در میاورد بعد که نشستیم تو ماشین بچه ها اهنگ گذاشتن و شروع کردن به خوندن باهاش .. بعد از چند تا اهنگ خسته شدیم و بی خیال شدیم یهو اهنگ سیا نرمه نرمه که فکر کنم ناهید خونده بود رو گذاشتن یهو این پسره هول کرد شایدم اصلا اهنگ رو بلد نبود جلوی نامزدش بلند شروع کرد به خوندن که سینه نرمه نرمه:23: ما هم ترکیده بودیم از خنده حالا مگه پسرای پرو ول میکردن هی چپ میرفتن راست میرفتن این بنده خدا رو دست مینداختن:23:


  • نخبه

    نقل قول: arash52
    کردم
    برو نیگاه کن
    جزو نفرات اول :4:

    بازم تعریف کن .. معلومه پیر شدی دیگه یادت نمیاد خاطرات و سوتیهای خودت یا اطرافیان.. :4:


  • mz56mz

    من هم يه خاطره بى حياتى تعريف كنم :9:
    سالها قبل وقتى كه نوجون بوديم , با خانواده و دوستان رفته بوديم ويلاى يكى از دوستان كه كنار دريا بود بعد از شنا كردن جايى براى عوض كردن لباسهامون نبود هر كدوم از دوستان رفتند يه جا لباساشون رو عوض كردند من مونده بودم كجا برم :37: سالن ويلا كاملا شيشه رفلكس , و , رو به دريا بود و موتور كولر هم از بيرون كنار يه قسمت ازاين شيشه كذاشته بودند فكر كردم عجب جايى پيدا كردم 314 رفتم پشت اون موتور لباسهامو عوض كردم :9: بعد رفتم توى ويلا وارد سالن كه شدم ديدم كل خانواده روى زمين اينجورى شدند 247 299 299 299 299 منو بگوووووووو 943 943 943 943


  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    هیفا شوتی وای ببخشید هیفا ، سوتی شما هم قشنگ بید

    شوتی خودتی مجی سوتی :4: میسی چشات شوت می بینه :10:
    سوتیها ی تو هم بامزه بیدن قشر مخ سوت بازت درد نکنه :23:
    نقل قول: Kishe Mehr
    نمنه؟ چه سوتی؟

    جان چی ؟ :7: آهان نمیدونم سوتی نه مگه تو سوتی داده بودی؟ :37: اصن به من چه عیسی به دین موسی! من این وسط سر پیازم یا ته سیر!! :23:
    نمایش یا پنهان متنبعد از مذاکرات رسمی خودت به جا میاری :23: ولی مجبور نیستی تعریف کنی منم که چیزی نگفتم دهنم قرصه دستام کپسول :23:


  • نخبه

    نقل قول: mz56mz
    سالها قبل وقتى كه نوجون بوديم , با خانواده و دوستان رفته بوديم ويلاى يكى از دوستان كه كنار دريا بود بعد از شنا كردن جايى براى عوض كردن لباسهامون نبود هر كدوم از دوستان رفتند يه جا لباساشون رو عوض كردند من مونده بودم كجا برم :37: سالن ويلا كاملا شيشه رفلكس , و , رو به دريا بود و موتور كولر هم از بيرون كنار يه قسمت ازاين شيشه كذاشته بودند فكر كردم عجب جايى پيدا كردم 314 رفتم پشت اون موتور لباسهامو عوض كردم :9: بعد رفتم توى ويلا وارد سالن كه شدم ديدم كل خانواده روى زمين اينجورى شدند 247 299 299 299 299 منو بگوووووووو 943

    :23: :23: :23: :23:


  • هاچو هاچو

    نمایش یا پنهان متنحیف باید برم بیرون 351 آخر شب میام این دو صفحه عقب مونده رو میخونم البته اگر تا اون موقع بیشتر نشه :3:


  • The one

    نقل قول: Kishe Mehr
    نیدونم منظورت کدوم بید

    هیچی بابا گفتم که من کلا ادم محجوبی هستم و سرم تو شوت خودمه :23:

    نقل قول: Kishe Mehr
    یه شایعاتی شده ولی هنوز زیر بار نرفتم

    بفرما اینم سندش

    حالا سوتی من اینه که فکر کردم تو اهل سوتی دادنی خوب بید حاجیه پتروس هم شدیم :23:


  • ژنرال

    mz56mz,
    محمود جان بیخیال بابا :83:


  • maryamlondon1

    نقل قول: دیااکو
    سوراخ محقری داریم افتخار بدید در خدمت باشم!!!

    نقل قول: نخبه
    گفتم اخیش خوب شد خرمو نبردن

    نقل قول: Life Dream
    نيم نگاهي به پشت سرم انداختم و ديدم يه آقاي ديگه پشت سر من داره با من حركت ميكنه و در واقع مخاطب اون خانمه اون آقاهه بود نه من!

    چه جالب وای اشکم جاری شد :23: :23: :23: :23: :23: برم صفحه دو رو بخوانم :4:


  • gilas

    اینقدر سوتیام زیاده یادم نمیاد :4:

    وای 2روز پیش سوتی اس ام اسی دارم :23:
    اسم فرستنده اس ام اس رو نگاه نکردم فکر کردم یه بنده خدای هستش کلی با شکلک :9: جواب دارم :23: :23:


  • نخبه

    نقل قول: gilas
    اینقدر سوتیام زیاده یادم نمیاد :4:

    کمی فکر کن ..سر کار سوتی ندادی؟ یا تو دانشگاه؟


  • ماهی

    نقل قول: هاچو هاچو
    آره بدو برو بعد بیا سوتی که اونجا دادی تعریف کن

    نقل قول: نخبه
    اخ جون سوتی داغه داغ بیار برامون

    به جون خودم از بس کارامو هول هولی انجام میدم تا به همش برسم بعضی وقتا دیگه قاطی میکنم.امروزم جلسه توی نماز خونه برگزار میشد.باید کفشا رو دم در در می آوردیم.منم ده دقیقه ای دیر رسیدم.با عجله سرمو انداختم زیر رفتم داخل.راستش اولین تنفسی که توی اون فضا کردم و بوی گلاب آغشته به جوراب آقایون رو استنشاق کردم :83: یادم افتاد که باید کفشامو در می آوردم.سریع برگشتم کفشامو درآوردم رفتم داخل.. :9:اینم از سوتی امروز :9:
    نقل قول: چکاوک
    این خانوم اگه شیکمشو بزار تو دیگ زود پزم آب نمیشه

    وااااااااااااااااای مردم از خنده :23: :23:
    mz56mz,
    عمووووووووو :23: :9:
    نقل قول: Kishe Mehr
    از اون خاطرات بی حیاتی که پسرتون راجع به اون... :50:. گفته بود بگین :65:

    این پسره از این سوتی های بی حیاتی خیلی داشته .یکی دوبار داداشم زده پس کله ش..اصلا قابل گفتن نیست :9:
    ولی حالا این یکی که به حیثیت من ربطی نداره می گم.
    قبل از اینکه بره مدرسه خیلی دوست داشت کتاب بخونه.خوندن رو زودتر از مدرسه و نوشتن یاد گرفت.خلاصه هر جا روی در و دیوار رو می خوند.یه بار با یکی که رودروایستی هم داشتم داشتیم میرفتیم.اونم واسه خودش در و دیوارو می خوند.روی یه دیوار نوشته بود : فقط کبیری پسرم یه دفعه با صدای خیلی بلند و محکم گفت : فقط ک....یری...
    :23: :9: :23: :9: :23: :9:
    ببخشید حرف بـ رو نخوند :9:
    من یه دفعه گفتم مامان ! :13: و نمی دونستم چه خاکی تو سرم بریزم :23:
    حالا هی هم تکرار می کرد.چون نمی دونست معنیش چی میشه.اون آقا هم قاه قاه می خندید.اشکاش دراومده بود.:23::23:
    من بیچاره توی اون لحظه نخندیدم..ولی هنوزم یادم می افته خیلی می خندم :23:


  • نخبه

    نقل قول: ماهی
    حالا هی هم تکرار می کرد.چون نمی دونست معنیش چی میشه.اون آقا هم قاه قاه می خندید.اشکاش دراومده بود.:23::23:
    من بیچاره توی اون لحظه نخندیدم..ولی هنوزم یادم می افته خیلی می خندم :23:

    :23:امان از دست این بچه ها

    [b]
    نقل قول: ماهی
    خلاصه هر جا روی در و دیوار رو می خوند.یه بار با یکی که رودروایستی هم داشتم داشتیم میرفتیم.اونم واسه خودش در و دیوارو می خوند

    یه خاطره و سوتی دیگه یادم اومد .. راهنمائی بودم رفته بودیم سفر یک هفته ای خونه دائی پدر بودیم و هر روز میرفتیم بیرون برای گردش.. سر کوچه اینا یه چیزی رو دیوار نوشته شده بود .. همچین خوش خط و شعر گونه نوشته شده بود من هر روز که از جلوی این دیوار رد میشدم میخوندم پِیکِ نیک پَر می شود .. همش هم با خودم میگفتم اخه یعنی چی .. اگر شعر هم باشه چه معنی میده نمیفهمیدم خلاصه که بد جور تو کف معنی این شعر بودم تا اینکه یه روز قبل از اینکه از سفر برگردیم دیدم یه ماشینی جلو اون دیوار نگه داشت و پر از پیک نیک بود که مردم اورده بودن گاز پر کنن:23: کلی به خودم خندیدم که چه باحال و مثل شعر میخوندمش:23:
    [/b]


  • maryamlondon1

    وای چقد زیاد بود :18: خاطرات بچه ها همشون قشنگ وخنده دار بودن بلخصوص دادش محمود وای مردم از خنده :23: مرسی شیرین جان این چند روز با خنده بیگانه بودم امروز تلافیش رو در آوردم :4:
پاسخ سریع   پاسخ   
1 نفر در حال مشاهده اين تاپيک هست: 1 ميهمان، 0 کاربر: