مهاجرت برای بسیاری از خانواده ها فرصتی برای ساختن آینده ای بهتر است؛ اما در کنار فرصت های تازه، تغییراتی عمیق در روابط خانوادگی ایجاد می کند. یک پژوهش دانشگاه هلسینکی درباره خانواده های ایرانی مهاجر نشان می دهد که مهاجرت چگونه می تواند جایگاه اجتماعی پدران و رابطه آنها با فرزندانشان را تحت تأثیر قرار دهد.
مهاجرت معمولاً با امید به آینده ای بهتر آغاز می شود؛ آینده ای که قرار است در آن فرزندان فرصت های بیشتری داشته باشند و خانواده از شرایط زندگی مطلوب تری برخوردار شود. اما در این مسیر، همه اعضای خانواده به یک شکل با تغییرات روبه رو نمی شوند.
برای پدرانی که سال ها نقش تأمین کننده اقتصادی، تصمیم گیرنده و راهنمای خانواده را بر عهده داشته اند، زندگی در کشور جدید ممکن است معنای متفاوتی پیدا کند. گاهی مهارت ها، تجربه کاری، موقعیت اجتماعی و حتی اعتبار حرفه ای که در کشور مبدأ به دست آورده اند، در جامعه جدید به همان اندازه ارزشمند یا قابل استفاده نیست. این تغییر می تواند فراتر از مسائل اقتصادی باشد و بر احساس هویت، اعتماد به نفس و جایگاه آنها در خانواده نیز تأثیر بگذارد.
پژوهش دانشگاه هلسینکی درباره خانواده های ایرانی چه می گوید؟
زینب کریمی، پژوهشگر حوزه جامعه شناسی، در سال ۲۰۲۰ رساله دکتری خود را با عنوان «Locating Respectability: Rethinking Intergenerational Relationships in Iranian Families Living in Finland» در دانشگاه هلسینکی منتشر کرد. این پژوهش به بررسی روابط میان نسلی در خانواده های ایرانی دارای پیشینه پناهندگی در فنلاند می پردازد؛ خانواده هایی که عمدتاً در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ به فنلاند مهاجرت کرده بودند.
در این تحقیق، والدین و فرزندان بزرگسال آنها مورد بررسی قرار گرفتند. بخشی از فرزندان در کودکی همراه خانواده به فنلاند آمده بودند و در جامعه جدید بزرگ شده بودند. پژوهشگر تجربه ۱۰ خانواده را بررسی کرده و برای گردآوری اطلاعات از ۱۲ مصاحبه عمیق و مشاهده میدانی استفاده کرده است. این فعالیت ها بین سال های ۲۰۱۱ تا ۲۰۱۴ در منطقه کلان شهری هلسینکی انجام شده اند. همه این خانواده ها سال ها در فنلاند زندگی کرده بودند و تابعیت یا اقامت دائم داشتند؛ بنابراین یافته ها بیشتر تصویر نسلی از پناهجویان ایرانی است که دهه ها پیش به فنلاند آمدند، نه لزوماً کسانی که امروز برای کار یا تحصیل می آیند.
یکی از موضوعات محوری تحقیق، مفهوم «احترام و اعتبار اجتماعی» و تأثیر موقعیت اقتصادی، طبقاتی و تجربه مهاجرت بر روابط والدین و فرزندان است. کریمی برای نام یکی از مقاله هایش همان اصطلاح آشنای فارسی را برگزیده است: «خانواده محترم». به گفته او، «محترم» بودن خانواده در میان ایرانیان فنلاند ارزشی مهم است و بخش بزرگی از تلاش پدران و مادران مهاجر حول همین محور می چرخد.
وقتی پدر در کشور جدید جایگاه قبلی خود را از دست می دهد
یکی از یافته های قابل توجه این پژوهش به تجربه پدران ایرانی مربوط می شود. بر اساس نتایج تحقیق، برخی پدران پس از مهاجرت احساس می کنند جایگاه و اعتبار اجتماعی پیشین خود را از دست داده اند. منابعی که در کشور مبدأ برای ایفای نقش خانوادگی در اختیار داشتند، در فنلاند دیگر به همان شکل قابل استفاده نیستند.
برای مثال، فردی که در ایران دارای شغل تخصصی، موقعیت اجتماعی مشخص یا درآمد مناسب بوده، ممکن است پس از مهاجرت نتواند به همان موقعیت بازگردد. تفاوت زبان، دشواری ورود به بازار کار، عدم پذیرش مدارک تحصیلی یا تجربه کاری و محدودیت فرصت های شغلی می توانند در این مسیر نقش داشته باشند.
در چنین شرایطی، مسئله فقط کاهش درآمد نیست؛ بلکه ممکن است فرد احساس کند بخشی از توانایی هایش برای ایفای نقش سابق در خانواده نیز محدود شده است. پژوهش کریمی مشخصاً نشان می دهد که برخی پدران در بازتعریف جایگاه خود به عنوان تأمین کننده خانواده و راهنمای فرزندان با محدودیت روبه رو شده اند. به نوشته کریمی، پدرانی که احساس می کنند جایگاهشان در جامعه فنلاند پایین آمده، هم زمان احساس می کنند احترامشان در خانواده هم کم شده است.
وقتی کمک دولتی جای نان آور را می گیرد
یکی از یافته های کمتر گفته شده این پژوهش به نظام رفاهی فنلاند مربوط است. بسیاری از پدران شرکت کننده باور داشتند که حمایت های اجتماعی دولت، نقش نان آوری را که پایه احترام و ارزش آنها بود، از دستشان گرفته است.
این احساس فقط اقتصادی نبود. برای این پدران سخت بود که ببینند چطور می توانند فرزندشان را راهنمایی کنند، وقتی فرزند از نظر مالی به آنها وابسته نیست. به همین دلیل، حمایت مالی دولت از فرزندان را چیزی می دانستند که توان آنها را برای اثرگذاری بر تصمیم های مهم فرزندان، مثلاً انتخاب رشته و مسیر تحصیل، محدود کرده است.
پدری از راه واسطه
کریمی به یک ویژگی آشنا در خانواده های ایرانی اشاره می کند: بسیاری از پدران در موضوع های حساس، مستقیم و رو در رو با فرزندشان حرف نمی زنند، بلکه از طریق یک واسطه. این واسطه معمولاً یکی از دوستان یا بستگان است و وقتی پدر و فرزند بر سر موضوعی مهم، مثلاً ازدواج، به توافق نمی رسند، پیام ها را میان آنها جابه جا می کند و به هر دو طرف مشورت می دهد تا بدون رویارویی مستقیم به تفاهم برسند.
در فنلاند این شبکه از دست رفته است. پدران شرکت کننده دوستان و خویشاوندان کمی در اطراف خود داشتند و گاهی دیگر کسی نبود که بتواند میان آنها و فرزندانشان واسطه شود. در این وضعیت، این نقش بیش از پیش بر دوش مادر افتاد. اما در خانواده هایی که پدر و مادر از هم جدا شده بودند، پدر ناچار شد مستقیم با فرزندش، به ویژه با پسرش، صحبت کند.
وقتی فرزند مترجم پدر می شود
فرزندان زبان فنلاندی را زودتر از پدر و مادر یاد گرفتند و در مراجعه به پزشک یا اداره های اجتماعی، اغلب مترجم والدین خود بودند. حتی والدینی که پس از سال ها اقامت می توانستند برای کارهای روزمره فنلاندی صحبت کنند، زبان را مانعی برای آشنایی بیشتر با جامعه و نهادهای فنلاند می دانستند.
به نوشته کریمی، این وابستگی برای پدران و مادران تجربه ای از فرودستی و وابستگی بود؛ احساسی که با جایگاه آنها پیش از مهاجرت فاصله زیادی داشت.
فاصله میان پدران و فرزندان: فرهنگ یا شرایط زندگی؟
وقتی از فاصله میان والدین مهاجر و فرزندانشان صحبت می شود، معمولاً همه چیز به «تفاوت فرهنگی» نسبت داده می شود. کریمی صریحاً این نگاه را ناکافی می داند. به باور او، بسیاری از تنش های میان نسل ها در این خانواده ها از نابرابری و محدودیت منابع می آید: مدرک و تجربه کاری که در فنلاند ارزش گذشته را ندارد، شبکه دوستان و آشنایانی که از دست رفته، و جایگاه طبقه متوسطی که پدر و مادر پیش از مهاجرت داشتند.
این شرایط می تواند انتظارات متفاوتی درباره استقلال، تحصیلات، انتخاب شغل، روابط عاطفی و آینده ایجاد کند. برای مثال، ممکن است پدری موفقیت فرزندش را در تحصیلات دانشگاهی یا دستیابی به یک شغل حرفه ای ببیند، در حالی که فرزند تعریف متفاوتی از موفقیت و رضایت از زندگی داشته باشد. جالب اینجاست که هر دو نسل از کلمه «فرهنگ» استفاده می کنند: والدین برای توضیح محدودیت هایی که می گذارند، و فرزندان، به ویژه دختران، برای مخالفت با همان محدودیت ها.
در پژوهش کریمی، این وضعیت با مفهوم جامعه شناختی «دوسوگرایی میان نسل ها» (intergenerational ambivalence) بررسی شده است؛ وضعیتی که در آن محبت، قدردانی و وابستگی اعضای خانواده هم زمان با اختلاف نظر، فشار و انتظارات متناقض همراه است.
وقتی موفقیت فرزندان به اعتبار خانواده تبدیل می شود
نکته جالب دیگر در این تحقیق، ارتباط میان موفقیت فرزندان و احساس اعتبار اجتماعی خانواده است. برخی والدین تلاش می کنند از طریق موفقیت تحصیلی و اجتماعی فرزندانشان، جایگاه و اعتبار خانواده را در جامعه جدید تقویت کنند.
در چنین شرایطی، موفقیت فرزند فقط یک دستاورد شخصی نیست؛ بلکه می تواند برای والدین نیز معنای نمادین داشته باشد و نشان دهنده نتیجه تلاش ها و فداکاری های آنها تلقی شود.
با این حال، چنین انتظاراتی ممکن است برای فرزندان نیز فشارهایی ایجاد کند؛ به ویژه زمانی که تعریف آنها از موفقیت با خواسته های والدین یکسان نباشد. این موضوع نشان می دهد که مهاجرت تنها روابط اقتصادی خانواده را تغییر نمی دهد، بلکه می تواند بر انتظارات عاطفی و اجتماعی میان نسل ها نیز اثر بگذارد.
روی دیگر این سکه هم در پژوهش دیده می شود: وقتی فرزندی در بخشی از زندگی موفق نمی شود، پدر و مادر به کل نقش خود به عنوان والد شک می کنند. برخی از آنها گفته اند اگر مهاجرت نکرده بودند، فرصت بهتری برای بزرگ کردن فرزندانی موفق داشتند. پدران به ویژه فکر می کردند با سرمایه، شغل و آشنایانی که در ایران داشتند، بهتر می توانستند فرزندشان را راهنمایی کنند.
پسران، دختران و انتظارهای متفاوت
انتظارها از پسران و دختران یکسان نیست. از پسران انتظار می رود تکیه گاه روزمره پدر و مادر سالمند باشند؛ از تعمیر خانه و رساندن آنها با ماشین تا مشورت در امور مالی. این انتظار بعد از ازدواج پسر حتی بیشتر می شود، چون ازدواج نشانه ورود به بزرگسالی دانسته می شود. پسرانی که از والدینشان مراقبت می کنند «محترم تر» دیده می شوند. کریمی پاسخ مثبت پسران به این انتظارها را نشانه وفاداری عمیق آنها به پدر و مادری می داند که اکنون مسن تر و آسیب پذیرتر از پیش از مهاجرت هستند.
دختران در مقابل، بیشتر با محدودیت در پوشش، دوستی و رفت و آمد روبه رو هستند و بیشتر هم درباره آن با والدین بحث می کنند. با وجود این، دختران شرکت کننده با اینکه از حقوق قانونی خود در فنلاند آگاه بودند، همچنان برایشان مهم بود که والدین با انتخاب هایشان موافق باشند. به نوشته کریمی، در این گفت و گوها معمولاً هر دو طرف کوتاه می آیند، اما والدین بیشتر با خواسته های دخترانشان کنار می آیند. پدران نیز معمولاً با دخترانشان غیرمستقیم تر و با ملایمت بیشتری رفتار می کنند تا با پسرانشان.
تنهایی پدر و مادر و نگرانی از پیری
با وجود سال ها زندگی در فنلاند، شبکه دوستان ایرانی این خانواده ها بسیار کوچک بود. کریمی یکی از دلیل های آن را بی اعتمادی در جامعه ایرانی می داند؛ برخی خانواده ها هم به دلیل تفاوت علاقه ها یا دیدگاه های سیاسی از دیگر ایرانیان فاصله می گرفتند.
نتیجه این تنهایی، وابستگی عاطفی پدر و مادر به فرزندانشان است. آنها دیدارهای منظم فرزندان را می خواهند، اما هم زمان نگران اند سربار آنها باشند. بسیاری از والدین شرکت کننده می ترسیدند در پیری تنها بمانند و به خانه سالمندان سپرده شوند.
آیا پدر بودن در غربت معنای دیگری پیدا می کند؟
تجربه مهاجرت برای همه پدران یکسان نیست. شرایط اقتصادی، سطح تحصیلات، زمان مهاجرت، سن فرزندان، وضعیت اشتغال و میزان آشنایی با جامعه میزبان می توانند در شکل گیری تجربه هر خانواده نقش داشته باشند.
با این حال، پژوهش دانشگاه هلسینکی یک موضوع مهم را برجسته می کند: جایگاه پدر در خانواده را نمی توان جدا از شرایط اجتماعی و اقتصادی جامعه ای که خانواده در آن زندگی می کند، بررسی کرد.
پدری که در کشور جدید با محدودیت های شغلی و اجتماعی روبه رو می شود، ممکن است برای تعریف دوباره نقش خود در خانواده به زمان و فرصت بیشتری نیاز داشته باشد. از سوی دیگر، فرزندانی که در جامعه جدید رشد می کنند نیز باید میان هویت فرهنگی خانواده و تجربه مستقل خود از زندگی تعادل برقرار کنند.
حرف هایی که کمتر درباره پدران مهاجر شنیده می شود
درباره مهاجرت معمولاً از فرصت های شغلی، مشکلات اقتصادی، یادگیری زبان و سازگاری فرهنگی صحبت می شود. اما تغییر جایگاه والدین و تأثیر آن بر روابط خانوادگی کمتر مورد توجه قرار می گیرد.
پژوهش زینب کریمی یادآوری می کند که پشت تجربه مهاجرت، خانواده هایی قرار دارند که هر یک به شیوه خود در تلاش اند جایگاه تازه ای در جامعه پیدا کنند. برای برخی پدران، این مسیر به معنای ساختن دوباره هویت حرفه ای و اجتماعی است؛ برای برخی دیگر، یادگیری شیوه تازه ای از ارتباط با فرزندانی که در فرهنگی متفاوت بزرگ شده اند.
شاید لازم باشد درباره این بخش از تجربه مهاجرت بیشتر صحبت کنیم؛ نه برای قضاوت درباره پدران یا فرزندان، بلکه برای درک بهتر تغییراتی که مهاجرت در زندگی خانواده ها ایجاد می کند.
شما چه تجربه ای دارید؟
اگر پدر ایرانی ساکن فنلاند هستید، آیا مهاجرت تغییری در رابطه شما با فرزندانتان ایجاد کرده است؟ آیا احساس می کنید پدر بودن در فنلاند با تجربه ای که از پدر بودن در ایران داشتید متفاوت است؟ تجربه های شما می تواند بخشی از یک گزارش اجتماعی درباره زندگی پدران ایرانی در مهاجرت باشد.
تجربه تان را در فرم پایین همین صفحه بنویسید ↓ نام یا مشخصاتی از شما نمی خواهیم.
منبع پژوهش
Zeinab Karimi (2020), Locating Respectability: Rethinking Intergenerational Relationships in Iranian Families Living in Finland, Doctoral Thesis, University of Helsinki.
منبع مکمل: Karimi, Z. (2020), Khanevadehye Mohtaram: Iranian Migrant Parents Struggling for Respectability، در کتاب Family Life in Transition، انتشارات Routledge، صفحات ۱۵۴ تا ۱۶۴.
مقاله های دیگر همین رساله: Karimi, Z. (2019), Intergenerational Ambivalence among Iranian Refugee Families in Finland، مجله Nordic Journal of Migration Research، دوره ۹، شماره ۳. همچنین Karimi, Z. & Hiitola, J. (2019), Gender and Social Control in Negotiations over Filial Obligations، مجله Crossings: Journal of Migration & Culture، دوره ۱۰، شماره ۲.






























